کد خبر: 623815
تاریخ انتشار :

محمود صادقی هشدار داد: حاکمیت کاهش آراء را جدی بگیرد

محمود صادقی، دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها، به جماران گفت: ناگفته پیدا است کشوری که نظام جمهوری دارد طبیعتا از کاهش آراء جمهور دچار خسران می شود و این هشدار بزرگی است که حاکمیت باید آن را جدی بگیرد. این میزان پایین مشارکت و تعداد بالای آراء باطله نشانگر گسترش نارضایتی در سطح وسیعی از کشور هست که اگر جدی گرفته نشود می تواند در ادوار بعدی مشکلات زیادتری را به بار بیاورد. در واقع شاهد بی اعتمادی گسترده بین مردم هستیم.

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

انتخابات رئیس جمهوری 28 خرداد ماه 1400 را در شرایطی پشت سر گذاشتیم که هیچ کدام از کاندیداهای لیست اصلاح طلبان از فیلتر شورای نگهبان عبور نکردند و جبهه اصلاحات ایران برای حمایت از یک کاندیدای موجود در انتخابات نیز به نصاب لازم نرسید. ولی در دو سه روز آخر باقی مانده به انتخابات سرانجام برخی احزاب و شخصیت های سیاسی از عبدالناصر همتی حمایت کردند تا به این وسیله شانس حداقلی برای رقابت در این انتخابات را از دست ندهند.

با محمود صادقی، یکی از کاندیداهای لیست یازده نفره جبهه اصلاحات ایران در خصوص درس های این انتخابات برای حکومت و فعالان سیاسی و همچنین نوع کنش اصلاح طلبان در این انتخابات و برخی آمار و ارقام منحصر به فرد این دوره گفت و گویی داشته ایم که مشروح آن را در ادامه می خوانید:

آقای دکتر! به نظر شما انتخابات 28 خرداد چه درس هایی برای حکومت و فعالان سیاسی داشت؟

رفتار شورای نگهبان به نوعی آرایشی را ایجاد کرد که کم سابقه و شوکی بود که از ابتدا به مردم وارد شد. این بار تیغ رد صلاحیت نه تنها اصلاح طلبان بلکه اصولگرایان معتدل و اشخاص زیادی را گرفتار خودش کرد و از ابتدا پیدا بود گویا مدیریت به گونه ای انجام شده که نتیجه از پیش تعیین شده ای را از انتخابات بگیرند. نتیجه اش را هم دیدیم که انتخابات با کمترین میزان مشارکت انجام گرفت. اگرچه دو سه روز آخر به خاطر حمایت محدود از یک کاندیدا مقداری مشارکت افزایش پیدا کرد، اما با احتساب آراء باطله تقریبا در حدود انتخابات مجلس مشارکت مردم را شاهد بودیم که نسبت به انتخابات ریاست جمهوری نصاب خیلی پایینی است.

نیروهایی دست به دست هم داده اند که حاکمیت را کاملا یکدست کنند

به نظرم می آید همه شواهد حاکی از این است که نیروهایی دست به دست هم داده اند که حاکمیت را کاملا یکدست کنند. این حرکت در انتخابات مجلس یازدهم شروع شد و از همان موقع پیدا بود که با انحاء مختلف چنین طراحی ای را دارند. واقعا بدون اینکه نگران پایین بودن مشارکت باشند بیشتر به دنبال چنین نتیجه ای بودند.

حاکمیت کاهش آراء را جدی بگیرد

الآن هم بعضی تحلیلگران این طیف از این نتیجه اعلام رضایت می کنند و این نتیجه را از نگاه خودشان به نفع کشور تلقی می کنند اما ناگفته پیدا است کشوری که نظام جمهوری دارد طبیعتا از کاهش آراء جمهور دچار خسران می شود و این هشدار بزرگی است که حاکمیت باید آن را جدی بگیرد. این میزان پایین مشارکت و تعداد بالای آراء باطله نشانگر گسترش نارضایتی در سطح وسیعی از کشور هست که اگر جدی گرفته نشود می تواند در ادوار بعدی مشکلات زیادتری را به بار بیاورد. در واقع شاهد بی اعتمادی گسترده بین مردم هستیم.

 

برخی از اصولگرایان این میزان مشارکت را به عملکرد دولت آقای روحانی نسبت می دهند و برخی دیگر نیز تأثیر عملکرد دولت دوازدهم را در کنار رفتار شورای نگهبان می بینند. نظر و تحلیل شما در این خصوص چیست؟

در این تردیدی نیست که وضعیت کنونی از جمله شرایط معیشتی و مدیریت دولت آقای روحانی در کاهش مشارکت مؤثر بوده و نباید انکار کرد. اما آنچه مردم بیشتر می گویند این است که عملکرد آقای روحانی نشان داد اگر ما انتخاب هم بکنیم دست و پای دولت بسته است و نمی تواند کار کند. دولت آقای روحانی را مثال می زنند که علی رغم رأی 24 میلیونی به لحاظ محدودیت هایی که دارد توانایی عمل به وعده هایش را ندارد.

به ویژه دو سه روز آخر دنبال تشویق مردم به مشارکت در انتخابات بودیم خیلی ها این پاسخ را می دادند که بر فرض کاندیدای مورد نظر شما رأی بیاورد اما آقای همتی آیا از آقای روحانی قوی تر است؟ روحانی با آن همه جایگاهی که داشت نتوانست کار کند. تعبیر مردم از «نتوانست» یعنی موانعی که بر سر راهش هست. یعنی اگر هم مشکل عملکرد روحانی باشد تلقی مردم بیشتر این بوده است که محدودیت های ایجاد شده بر سر راه دولت روحانی توانایی پیگیری مطالبات مردم را از او سلب کرده است.

 

این انتخابات چند نکته مهم داشت که یکی از آنها میزان آراء باطله بود. همان طور که اشاره کردید قریب 15 درصد از شرکت کنندگان در این انتخابات رأی باطله به صندوق انداختند. به نظر شما پیام حرکت این چهار میلیون نفر چه بود؟

آراء باطله دلایل مختلفی می تواند داشته باشد.

 

آراء باطله یک نوع کنش سیاسی برای اعلام اعتراض است

در دوره های گذشته همیشه آراء باطله را داشته ایم ولی فکر می کنم حداکثر 400 هزار رأی باطله بوده است. یعنی اگر بخواهیم با دوره های قبل مقایسه کنیم در این دوره میزان آراء باطله 10 برابر شده است.

به هر حال کم و بیش آراء باطله داشته ایم. آراء باطله چه در این دوره و چه در دوره های قبل نشانگر این است که فرد می خواهد از خودش رفع تکلیف کند و در انتخابات شرکت می کند و در عین حال می گوید که من بین کاندیداهای موجود کاندیدای مطلوب خودم را پیدا نمی کنم و یک نوع اعتراض دارد. البته ممکن است بخشی هم ناشی از این است که خیلی ها تصور می کنند باید مهر انتخابات در شناسنامه آنها باشد و خوف از اینکه اگر این مهر نباشد ممکن است بعدا مشکل پیدا کنند باعث می شود که شرکت کنند اما به کسی رأی نمی دهند و یا چیزی می نویسند که رأی آنها باطل می شود.

اما به نظرم این دوره پیام آشکاری دارد. یعنی به نظام انتخاباتی بی اعتمادی و یک نوع کنش سیاسی برای اعلام اعتراض است و حداقل بخش عمده ای از آن کاملا ماهیت اعتراضی داشت.

 

نظر برخی کارشناسان این است که این بی اعتمادی مربوط به عملکردها است. یعنی مردم می گویند ما دموکراسی و جمهوریت را قبول داریم ولی راهی که دست اندرکاران انتخابات رفته اند را قبول نداریم. به نظر شما هم این بی اعتمادی به مسیر رفته شده است؟

بی اعتمادی به نظام انتخاباتی است. یعنی اولا محدودیت هایی که در نظام انتخاباتی برای رقابت وجود دارد و ثانیا بی تأثیر بودن رأیی که می دهند. یعنی این الآن بین مردم خیلی فراگیر است که گمان می کنند رأی ما تأثیر ندارد و حتی اگر فرد مطلوبی هم انتخاب کنیم در این سیستم آن فرد نمی تواند کار کند. بنابر این رأی باطله می دهند حاکی از اینکه ما به سیستم اعتماد نداریم. به نوعی در انتخابات شرکت می کنند و دلالت بر این دارد که حداقل نظام انتخابی را می پذیرند اما نسبت به مؤثر بودن رأی خودشان اعتماد ندارند.

 

امکان رقابت در این انتخابات از اصلاح طلبان سلب شده بود

نکته دیگر این انتخابات این است که اصلاح طلبان یک لیست یازده نفره معرفی کردند که 9 نفر آنها ثبت نام کردند و تأکید داشتند که اگر این 9 نفر تأیید صلاحیت نشوند ما هیچ نامزدی در انتخابات نداریم و تا دو سه روز آخر هم روی این حرف خودشان ماندند. اما دو سه روز آخر شخصیت های برجسته اصلاح طلب به نوعی از یکی از کاندیداهای موجود حمایت کردند و در نهایت هم ما دیدیم که این کاندیدا بیش از دو میلیون رأی نیاورد. به نظر می آید اگر اصلاح طلبان روی حرف خودشان می ماندند و از کسی حمایت نمی کردند لااقل این تلقی به وجود نمی آمد که اصلاح طلبان دو میلیون رأی دارند. نظر شما در این خصوص چیست؟

فکر نمی کنم کسی به این حرف باور داشته باشد. به دلیل اینکه اصلاح طلبان کاندیداهای معرفی شده از طرف خودشان را نداشتند و در واقع یعنی اصلاح طلبان امکان رقابت را در این انتخابات نداشتند و امکان حضور در این عرصه از اصلاح طلبان سلب شده بود. بنابر این دو میلیون آراء آقای همتی را نمی شود رأی اصلاح طلبان تلقی کرد.

تلقی بعضی از اصلاح طلبان این بود که شانس رقابت داریم

اما در خصوص این تصمیم، اولا جبهه اصلاحات تا آخر هم بر موضع خودش ماند که کاندیدا ندارد و علی رغم اینکه دو بار رأی گیری شد به نصاب دو سوم نرسیدند که از کسی حمایت کنند. ولی به دلیل اینکه در بدنه جامعه و بدنه اصلاح طلبی مطالبه ای وجود داشت مبنی بر اینکه ما نباید شانس حداقلی رقابت در انتخابات را از دست بدهیم و تلقی بعضی ها همین بود که ما با حمایت از یکی از دو کاندیدا که البته با کناره گیری آقای مهرعلی زاده یک کاندیدا باقی ماند، باز هم شانس رقابت داریم.

در واقع این تلقی در بخش زیادی از جوانان و بدنه اجتماعی وجود داشت و فشار زیادی روی احزاب و شخصیت ها بود و از جمله در بدنه انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها اگرچه دیدگاه ها مختلف بود و بعضی ها شدیدا با حمایت از کاندیدای دیگر مخالف بودند، اما بخش قابل توجهی هم پیام می دادند و برای حمایت مصرّ بودند. در بدنه خیلی از احزاب دیگر هم این را شاهد بودیم. البته جبهه اصلاحات در واکنش به این خواسته به هر حال نتوانست برای حمایت به نصاب برسد اما با توجه به مطالبه اجازه داد که خود احزاب به عنوان صفت حزبی اگر خواستند حمایت کنند و این اتفاق افتاد.

به هر حال بدنه اصلاح طلبی هم مجزا از جامعه نیست. بخش قابل توجهی از بدنه اصلاح طلبی جزو اشخاصی بودند که رأی ندادند، بخش قابل توجهی هم جزو رأی دهندگانی بودند که رأی باطل دادند و بخشی هم جزو رأی دهندگانی بودند که به آقای همتی رأی دادند. یعنی این رفتار اصلاح طلبان بازنمود واقعیتی است که در جامعه وجود داشت.

اینکه بخواهیم این تعداد رأی را وزن اصلاح طلبان بدانیم تلقی درستی نیست و دلیلش همین است که اساسا اصلاح طلبان امکان رقابت با کاندیدای اصلی خودشان را پیدا نکردند.

 

اصلاح طلبان سال 92 هم آقای روحانی را از بین کاندیداهای موجود انتخاب کردند. یعنی کاندیدای اصلاح طلبی در میان نبود و اصلاح طلبان به این نتیجه رسیدند که از میان کاندیداهای موجود از آقای روحانی حمایت کنند و نتیجه آن را همه دیدند تا جایی که برخی از اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده اند که حمایت از ایشان اشتباه بود و تنها چیزی که برای اصلاح طلبان داشت پرداخت هزینه بابت این حمایت بود. به نظر با فرض اینکه آقای همتی رأی می آورد، حمایت از او تکرار اشتباه سال 92 اصلاح طلبان نبود؟

نظر خیلی ها این بود. یعنی بخشی از مردمی هم که با وجود حمایت بخشی از اصلاح طلبان از آقای همتی، قبول نکردند که در انتخابات شرکت کنند همین حرف را می زدند که در نهایت اگر ایشان انتخاب هم بشود مثل آقای روحانی می شود که عملا نمی تواند کار کند. اما تلقی دیگر این بود که به هر حال شما آقای روحانی را با کاندیدای رقیبش مقایسه کنید. اگرچه آقای روحانی مشکل پیدا کرد اما اگر باز هم به سال 92 برگردیم به نظر من ما انتخاب درستی داشته ایم و در قیاس با کاندیداهای رقیب عملکرد ایشان قابل دفاع است و اینکه از فرصت های حداقلی استفاده نکنیم هم فرصت سوزی است.

حمایت از همتی تصمیم غلطی نبود

با فرض اینکه آقای همتی می توانست رأی بیاورد، حمایت از ایشان تصمیم غلطی نبود. به هر حال ما هرچه فرصت ها را از دست بدهیم و از صحنه سیاسی، ولو روزنه ها، دور بمانیم عملا به انسداد بیشتر فضای سیاسی منجر می شود.

به نظرم می آید اصلاح طلبان وضعیتی که به وجود آمده را یک فرصت بزرگ تلقی کنند برای اینکه اصلاحات جامعه محور می تواند خیلی بنیادی تر و مؤثرتر باشد. در سال های پیش رو که عملا اصلاح طلبان در هیچ یک از ارکان حاکمیت حضور ندارند باید از این فرصت بزرگ استفاده و انسجام و تشکل یابی بهتری پیدا کنند و با رجوع به جامعه سعی کنند صدای جامعه باشند. همچنین به پاره ای از مشکلات درونی خود اصلاح طلبان بپردازند.

شرایط پیش رو بهترین فرصت برای بازسازی اصلاحات است

به هر حال شاید تأملاتی که ما داشته ایم باعث دوری اصلاح طلبان از متن جامعه شده بود و این فرصت بزرگی برای رجوع بیشتر به متن جامعه و یک نوع خودسازی تشکیلاتی و افزایش توان اثرگذاری در جامعه است. لذا به نظرم شرایط پیش رو بهترین فرصت برای بازسازی اصلاحات است و اینکه با توان بیشتر و جلب اعتماد بیشتر مردم اصلاح طلبان بتوانند در عرصه های آینده اثرگذار تر باشند.

 

نقطه امتیاز دولت رئیسی

با توجه به اینکه در همه جای دنیا میزان مشارکت مردم در انتخابات و آراء فرد پیروز یکی از مؤلفه های قدرت محسوب می شود ولی رئیس جمهور منتخب این دوره از انتخابات حدود 30 درصد از آراء حائزین شرایط رأی دادن را به دست آورده، شما فکر می کنید دولتی که رأی 30 درصد از مردم کشور خودش را داشته باشد توان حل مشکلات پیچیده فعلی کشور را دارد؟

آقای رئیسی از این امتیاز برخوردار است که سایر اجزای حاکمیت با این دولت همسو هستند و ممکن است این امر یک هم افزایی ایجاد کند و بخشی از مردم هم که به ایشان رأی دادند و یک در انتخابات شرکت نکردند می گفتند بگذاریم حاکمیت یکدست شود که دیگر در درون اجزای حاکمیت تنش وجود نداشته باشد تا بتوانند مشکل مردم را حل کنند. از این زاویه می توانیم برای دولت آقای رئیسی نقطه امتیاز تلقی کنیم که شاید این وضعیت بتواند کمک کند به اینکه با هم افزایی مجلس، قوه قضائیه، دولت و همچنین نهادهای موازی، صدا و سیما و دیگران منجر به حل مشکلات مردم شود.

کاهش مشروعیت می تواند برای دولت مشکل ایجاد کند

اگرچه یک نگاه درست تر این است که کاهش مشروعیت می تواند برای دولت مشکل ایجاد کند. مگر اینکه همان طوری که آقای رئیسی یک دو مرتبه اشاره کرده خودش را رئیس جمهور همه مردم بداند و سعی کند عملکردش به گونه ای نباشد که کسانی که به او رأی نداده اند را از عرصه سیاسی و سایر حوزه ها کنار بزند. این به عملکرد ایشان بستگی دارد که چگونه هم کابینه را بچیند و هم چگونه عمل کند.

این دولت با وجود اینکه از مقبولیت مردمی پایین برخوردار است می تواند با عملکرد خودش سعی کند این را جبران کند؛ به کمک یکپارچگی که ایجاد شده و همچنین نگاه سلبی به مخالفین و منتقدین خودش نداشته باشد.

 

اگر بخواهیم برای دوره های آینده اشکالات انتخابات 28 خرداد را نداشته باشیم و این آمارها بهبود پیدا کند، پیشنهاد عملی شما چیست؟

نکته این است که شاید از نگاه ما این قضیه را یک پدیده منفی تلقی می کنیم. بعضی از اظهار نظرها، از جمله آقای قاضی زاده هاشمی که کاندیدا بودند، این کاهش مشارکت را امری منفی تلقی نمی کنند و فکر می کنند با یکدستی می توانند به سمت تأسیس دولت اسلامی، حکومت اسلامی و از این قبیل بروند. ولی این نگاه کاملا با ماهیت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و همچنین نظرات خود رهبری مغایرت دارد. اگر بنا بر «جمهوری اسلامی» باشد، «جمهوری» با نصاب متعارفی معنا پیدا می کند.

شورای نگهبان راه را برای گردش نخبگان بسته است

به نظر می آید برای اینکه ما به سمت حل این مشکل برویم طبیعتا اولین کار اصلاح نظام انتخاباتی است. یعنی محدودیت هایی که بر سر راه نظام انتخاباتی وجود دارد باید برطرف شود و به هر حال تنگ نظری هایی که هست و این رویه شورای نگهبان که من فکر می کنیم مهمترین گره مشکلات کشور ما در همین جا نهفته است و عملا راه را برای گردش نخبگان و تعیین شایستگان در مدیریت کشور بسته است. بنابر این راه های مختلفی دارد اما مهمترین راه حل آن اصلاح نظام انتخاباتی است.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

پیشنهاد ما