کد خبر: 45359
تاریخ انتشار :

چهار دوره کمتر دیده‌شده از زندگی امام خمینی(ره)

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

به گزارش نامه، زندگی امام خمین(ره) پر از تصاویر گوناگون است؛ چه تصویری از امام خمینی بیشتر از همه در یاد شما مانده‌ است؟ کنفرانس‌های خبری در پاریس؟ آن سخنرانی در بهشت‌زهرا؟ آن روزی که در کنار ‌هاشمی رفسنجانی دولت مهدی بازرگان معرفی شد؟ تحلیف بنی‌صدر در بیمارستان را خاطرتان هست؟ سخنرانی‌های آرام در حسینیه جماران لابد در ذهن خیلی‌ها مانده است؛ به‌خصوص که صدا و سیما هنوز بخش‌هایی از آن سخنرانی‌ها را پخش می‌کند. روزهایی را که امام در بیمارستان بود به یاد می‌آورید؟ آن روز 14 خرداد را که صدای قرآن از رادیو به گوش رسید و آن محفظه را که پیکر امام در آن قرار گرفته بود که مردم برای آخرین با او وداع کنند را همه کم‌و بیش در ذهن دارند. اما تصویرهایی است که از رهبر انقلاب 57 کمتر دیده شده است. چهار دوره از زندگی امام را بررسی می‌کنیم که کمتر دیده شده‌اند.
خمینی طلبه و مجتهد
امام تحصیلات حوزوی خود را از سن 19 سالگی در حوزه اراک شروع کرد اما قبل از آن تحصیلات مدرن هم داشت. امام خمینی در دوره کودکی در خمین در مدرسه احمدیه درس خوانده بود. مدرسه‌ای که به شیوه مدارس اروپایی دارای میز و نیمکت و تخته سیاه بود و با استخدام سه معلم از تهران و قم و خمین ادبیات فارسی، زبان فرانسوی و حساب در آنجا تدریس می‌شد و از این رو احمدیه نام داشت. پس از پیروزی مشروطه‌خواهان و جلوس احمدشاه به سلطنت در بعضی شهرهای ایران مدارس احمدیه تاسیس شد اما پس از مدتی به علت تعداد اندک شاگردان این مدرسه تعطیل شد و امام خمینی ناگریز از ادامه تحصیل در حوزه علمیه اراک شد. ظاهرا هزینه بالای تحصیل در مدارس احمدیه از علل تعطیلی آن بود. خمینی جوان مردی متفاوت در حوزه علمیه قم بود. این را می‌دانیم که به‌خاطر تدریس عرفان و فلسفه او را بسیار اذیت کردند اما نکته‌ای که شاید تا قبل از انتشار خاطرات عروس امام اغلب مردم نمی‌دانستندٰ سیگاری بودن امام بود: «یک شب امام گفتند در جوانی سیگار می‌کشیدم تا اینکه یک شب سرد زمستان که پشت کرسی مشغول مطالعه بودمٰ به مطلب مهمی رسیدم و فکرم به شدت درگیر فهم آن شد. در همین حال برای آوردن سیگار از اتاق بیرون رفتم پس از بازگشت همین که نگاهم به کتاب افتاد که آن را بر زمین گذاشته و به دنبال سیگار رفته بودم، احساس شرمندگی کردم و با خود عهد کردم که دیگر سیگار نکشم. آن را خاموش کردم و دیگر سیگار نکشیدم.» (اقلیم خاطرات، ص 258) خمینی جوان از همان زمان علاقه زیادی به سیاست داشت و در آن زمان که آیت‌الله حائری با رویکرد کناره‌گیری از سیاست حوزه را اداره می‌کرد، موردی استثنایی بود. این را می‌دانیم که امام علاقه زیادی به شرکت در مجلس شورای ملی و شنیدن مذاکرات مجلس داشت. از مدرس بسیار خوش‌اش می‌آمد و نزاع‌های او و رضاخان را مستمراً دنبال می‌کرد. به همین دلیل بود که اولین اسکناس در جمهوری اسلامی با نظر امام با تصویر مرحوم مدرس منتشر شد.
خمینی در نجف
تصویری که از امام خمینی در نجف داریم همانی است که درس‌های ولایت‌فقیه را مطرح کرده است. اما تدریس درس‌های ولایت فقیه تنها 20 روز از فعالیت امام در نجف (از اول تا بیستم بهمن 1348) را در برمی‌‌گیرد. امام در 14 سالی که در نجف در تبعید بود، باید سه جریان را مدیریت می‌کرد. جریان اول جرایان‌های مذهبی و علمای نجف و بیوت ایشان بود. فضای نجف، غیر‌سیاسی و بنابراین مخالف امام بود. به‌خصوص که بیوت علما که در پی گسترش دایره نفوذ مراجع متوبع خود بودند، از ورود فرد جدیدی به این دایره استقبال نمی‌‌کردند. به همین خاطر، امام در بدو ورود به نجف بسیار محافظه‌کارانه و محتاط عمل کرد و حتی از تشکیل درس خودداری کرد. حتی زمانی که درس‌های ایشان در مسجد شیخ‌ انصاری (مسجد ترک‌ها) تشکیل شد، به تدریس فقه و نه اصول بسنده ‌کردند. در نظام روحانیت، کسی که مدعی مرجعیت است، باید اولا درس حوزوی بدهد، ثانیا شهریه بدهد. امام با اینکه قبلا در قم چنین می‌‌کردند، در نجف برای مدتی از تشکیل جلسه درس و پرداخت شهریه خودداری کرد. جلسات درس امام اولین‌بار در خانه ایشان برگزار شد و بعدا در مسجد شیخ انصاری. جو نجف اما همچنان مخالف آیت‌الله باقی ماند و در مواردی از جمله درس‌های ولایت‌فقیه خود را نشان داد.
جریان دوم، حکومت عراق بود که در دهه‌های 40 و 50 با حکومت شاه مشکل داشت و می‌خواست از آیت‌الله تبعیدی در جهت منافع خود استفاده کند. امام با حکومت عراق راه نیامد و راه هرگونه سوءاستفاده را بست. البته در یک مورد، همراهان امام از امکانات رادیو عراق برای تبلیغ مرام خود استفاده کردند که در ابتدا این کار بدون اطلاع امام صورت گرفت ولی بعد از آگاهی، آن را بلامانع دانستند.
اما جریان سوم که مهم‌ترین بود، جریان‌‌های انقلابی بودند که همزمان با مبارزه، با امام هم در ارتباط بودند. یکی از مهم‌ترین این جریانات، سازمان مجاهدین خلق بود که اصرار داشت با امام ارتباط داشته باشد و تاییدیه بگیرد. در آن زمان هنوز سازمان تغییر ایدئولوژی نداده بود و روحانیون مبارز مهمی از جمله آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری و ‌هاشمی رفسنجانی از این سازمان حمایت مالی می‌کردند اما امام حاضر به تایید آنها نشد. در دلیل این کار گفته شد که امام مشی مسلحانه را در مبارزه با شاه قبول نداشته‌اند. اما روایت دیگری هم هست که نشان می‌دهد امام ایدئولوژی سازمان را نمی‌پسندیده است. در این میان روایت صادق طباطبایی جالب‌تر است‌: «ما هرچه تلاش کردیم امام نپذیرفتند... تفسیر سوره انفال را که مجاهدین انجام داده بودند، به امام نشان دادم. امام گفتند این تفسیرها التقاطی است و در آن رگه‌های مارکسیستی دیده می‌شود. بعد هم اضافه کردند که اصولا شما به کسانی که مقدس‌تر از حضرت امیر هستند شک کنید. آنقدر که این بچه‌های مجاهدین از آیات قرآن و نهج‌البلاغه می‌خوانند، من طلبه به آیات و احادیث ارجاع نمی‌دهم» (گفت‌وگو با شهروندامروز، 12 خرداد 1378) . برخی از مبارزین هم در لبنان بودند و میانشان اختلاف بود. در این زمینه هم امام سکوت اختیار کرد. این مشی در مورد اختلاف‌هایی که میان مذهبی‌ها درباره آثار دکتر شریعتی وجود داشت هم ادامه یافت. خاطراتی که از نزدیکان امام نقل می‌شود اما نشان می‌دهد که امام اغلب آثار روشنفکران آن دوره را خوانده بود که از جمله آنها می‌توان به آثار دکتر شریعتی (امام به نوه‌شان حسین گفته بودند آثار دکتر شریعتی را با دقت و تامل بخواند، چراکه تنها او است که می‌تواند به نسل جوان پاسخ بدهد. البته نقدهایی هم به آثار او داشتند) حسن حبیبی، صادق قطب‌زاده، ابوالحسن بنی‌صدر، ابراهیم یزدی، محمدعلی جمال‌زاده (فارسی شکر است)، علی‌اصغر حاج‌سید جوادی (طلوع انفجار و افضل الجهاد)، جلال آل‌احمد، علی‌محمد افغانی (رمان شوهر آهو خانم) اشاره کرد.
خانواده طبقه متوسطی خمینی‌ها
بنا به گزارش حاشیه، از زندگی خصوصی امام به شکل پراکنده نقل‌قول‌ها و خاطراتی وجود دارد اما شاید منسجم‌ترین روایت را عروس ایشان به دست داده که روایتی است دست اول از همسر و بیت ایشان. از نکات جالب در زندگی امام یکی هم این است که ایشان با دختری از خانواده‌ای مرفه ازدواج کرد. با اینکه امام خمینی نماد سنت‌گرایی تصویر شده اما هم انتخاب همسر و هم زندگی‌ خانوادگی‌ ایشان خصلتی مدرن داشته است.
خانم خدیجه ثقفی که اغلب به نام قدس ایران شناخته می‌شوند، دختر یک خانواده روحانی متشرع اما غیر‌متعارف بود. مادر خدیجه خانم به‌دلیل ازدواج دوباره همسرش از ایشان جدا شده بود که در بیت علما اتفاق نادر و احتمالا استثنایی بود. جالب اینکه مادر خدیجه خانم برخلاف بسیاری از زنان زمان خود ـ در ابتدای قرن شمسی ـ ‌استقلال مالی داشت. خدیجه خانم که پیش پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کرد، طبعی بورژواماب داشت: از رفاه خوبی برخوردار بود و زبان فرانسوی می‌دانست (این مهارت زمانی که همراه امام به پاریس هجرت کردند، بسیار به کار آمد). این طبع چنان بود که سه بار به درخواست خواستگاری حاج‌آقا روح‌الله جواب منفی داد؛ چراکه پدربزرگش فکر می‌کرد او که در رفاه بزرگ شده تحمل سختی‌های زندگی طلبگی را ندارد. دست‌آخر معلوم شد که وضع حاج‌آقا روح‌الله زیاد هم بد نیست و «وضع مالی‌شان نیز خوب است آشپز و خدمه دارند، خانه‌ای بزرگ با حیاط‌های تو در تو دارند. یکی از حیاط‌ها متعلق به اوست و ماهی 30 تومان هم سهم‌الارث او می‌باشد. هیچ ازدواجی هم تاکنون نداشته است» (اقلیم خاطرات، ص 336) این نکته آخری هم مهم بود که امام قبلا ازدواج نکرده باشد. چند همسری در فقه سنتی شیعه ایرادی ندارد اما هم امام و هم همسر ایشان مانند خانواده‌‌های مدرن ایرانی معتقد به تک‌همسری بودند. این زندگی در مقایسه با ارزش‌های چپ‌گرایانه و زاهدانه بعد از انقلاب کمی هم اشرافی به نظر می‌رسید؛ چراکه امام همان‌طور که خانم ثقفی می‌گوید: «نگذاشت که من یک روز را هم بدون کارگر بگذرانم و هرگز از من نخواست تا کارهای خانه را خودم انجام دهم.» شرط دیگر این بود که در ماه‌های گرم تابستان که تحمل هوای قم سخت است، به جای خوش آب‌وهوایی نقل‌ مکان کنند.
جالب‌تر اینکه همسر امام هیچ‌وقت از تظاهر به ریا خوش‌اش نمی‌آمد: «یک بار چند دختر جوان به خانم اعتراض کردند که چرا رفتار شما متناسب با شأن امام نیست؟ خانم پرسیدند چطور؟ آنها پاسخ دادند کسی که اینجا می‌آید، فکر می‌کند عید دیدنی آمده است، زیرا با شیرینی‌های متنوع پذیرایی می‌شود، درحالی‌که یک لیوان چای و بیسکویت کافی است. اینجا خبری از وضعیت خاص انقلابی نیست. خانم گفتند دخترم همه اینها از ایران رسیده و سوغاتی است.... آیا بهتر نیست که من اینها را برای پذیرایی از شما که میهمان من هستید و از راه دور آمده‌اید بیاورم، یا از این کار صرف‌نظر کرده و تظاهر به ساده‌زیستی کنم؟ چرا نمی‌توانید مسائل را از هم جدا کنید و زود قضاوت می‌کنید؟ آیا این نفاق نیست که من شیرینی را تنها یا با خانواده خودم بخورم و برای شما که میهمان هستید نیاورم؟ تا در نگاه شما ساده‌زیست و انقلابی دیده شوم»(ص 477)
با اینکه بین این زن و شوهر همواره اختلافاتی بود - از جمله اینکه امام از اینکه خدیجه خانم بدون اجازه ایشان برای بدرقه خواهرش به ایستگاه قطار رفته بود، بسیار ناراحت شده بود یا از اینکه سرِ احمد را به سبک آلمانی کوتاه کرده بودند، شاکی شده بود - اما اساس خانواده خمینی مانند هر خانواده طبقه متوسطی، مدرن براساس عشق مرد و زن و حتی محوریت زن خانواده بنا شده بود. عروس خانواده خمینی که خود از خانواده‌ای روحانی بود اشاره کرده است که هر چه خانه خودشان خصلتی پسرانه داشت، خانه امام دخترانه بود و این یعنی محوریت همسر امام که مدیریت خانه را برعهده داشت. رابطه عاشقانه این دو را که به گفته خانم طباطبایی خیلی راحت در فضای خانه به هم ابراز علاقه می‌کردند، از نامه‌ای که امام از بیروت برای همسرش نوشته بود و خیلی بعدترها منتشر شد می‌توان فهمید: « تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است... الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد».
سال‌های 60
باز تصویری که بعد از انقلاب داریم، تصاویری است که نقش ایشان را در رهبری انقلاب و جنگ نشان می‌دهد. اما در آن سال‌ها در دالان‌های قدرت مشکلات زیادی بود که تنها با دست رهبر انقلاب باز می‌شد. از جمله این مشکلات می‌توان به اختلاف‌نظرهای مجلس و دولت اشاره کرد. در پسِ این اختلافات، در واقع اختلاف نظر دو جناح اصلی حکومت درباره دایره اختیارات دولت و مرزهای احکام اسلام قرار داشت. ورود امام به این منازعات از مقام مرجع تقلیدی بود که باید در مسائل حکومتی اجتهاد می‌کرد. این اجتهادات منظر به بازنگری‌های جدی در فقه شیعی شد و آن را با عنصر مصلحت دولت در آمیخت. امری که در فقه شیعه سابقه نداشت. جناح رادیکال در دهه 60 در واکنش به شرایط غیرطبیعی برآمده از انقلاب و جنگ، اختیارات بیشتری برای دولت می‌خواست و عقیده داشت که اقتصاد باید کاملا تابع سیاست‌گذاری‌های دولت باشد. در مقابل، جناح محافظه‌کار با تمسک به احکام اسلامی مانع این پیشروی می‌شد. این اختلاف‌نظر، بن‌بستی میان مجلس و شورای نگهبان ایجاد کرد. برای مثال، مانند هر دولت دیگر، احکام قضایی باید یکسان و اصطلاحا از وحدت رویه برخوردار باشند. اما در فقه شیعه تعزیرات حدود مشخصی ندارند و بسته به نظر قاضی هستند. این مساله در قانون‌گذاری‌های دهه 60 بسیار مشکل ایجاد می‌کرد، چرا که مجلس مجازات مشخصی برای تخلف از هر قانون تعیین می‌کرد اما شورای نگهبان به‌دلیل همین قاعده فقهی آن را رد می‌کرد. امام با این استدلال که بسیاری از قضات شرایط قضاوت را ندارند و بنا به ضرورت قاضی شده‌اند و بنابراین حق تعیین حدود تعزیر را بدون اذن فقیه جامع‌الشرایط ندارند، هیاتی تشکیل دادند تا حدود تعزیرات را مشخص کند. مورد مهم دیگر سهم دولت در قانون کار بود. شورای نگهبان این قانون را رد کرد؛ چراکه رابطه کارفرما و کارگر را نمونه‌ای از یک قرارداد می‌دانست که شخص سومی نمی‌تواند در آن دخالت کند. بنابراین تضمین‌ها و حمایت‌ها و دخالت‌های دولت در رابطه کارفرما و کارگر غیراسلامی بود. اما امام حوزه اختیارات دولت را به اندازه دولت‌های رفاه مدرن بالا بردند و حاکمیت آن را مطلق دانستند. در پی همین اختلافات بود که در نهایت امام دستور تاسیس شورا (و بعد از مدتی، مجمع) تشخیص مصلحت را صادر کردند که به موارد اختلافی براساس مصلحت و نه شرع رسیدگی کند.

دیدگاه تان را بنویسید

 

نیازمندی ها