کد خبر : 677042

شهید بهشتی: در جمهوری اسلامی همه باید آزاد بیندیشند

شهید بهشتی گفت: هر کس و هر گروه و هر مقام و هر عالم و عامی که از این راه آزادی کامل اندیشه و عقیده، ذره ای منحرف شود، از صراط مستقیم اسلام منحرف شده است و من به عنوان یک روحانی با شما عهد می کنم که در همه ی عمرم و هم اکنون و تا زنده ام، از کسانی که در صدد تحمیل عقیده و فکر و اندیشه به دیگران هستند بیزارم.

به نقل از عصرایران، بعد از آن که امام جمعه رشت در اظهاراتی عجیب از زنان بی حجابی که در یک مراسم مرتبط با شهدا و ایثارگران در رشت حضور داشتند اعلام بیزاری کرد، بی مناسبت نیست سری به سال های اول انقلاب بزنیم و ببینیم که شهید سیدمحمد حسینی بهشتی که از رهبران اصلی انقلاب بود و البته ملبس به لباس روحانیت، از چه چیزهایی بیزار بود.

حرف های آن شهید بزرگ را بخوانید:

عده ای که مسئله ی آزادی به عنوان مسئله ی اصلی و اساسی انقلاب در اعماق ضمیر و وجدانشان جایی والا دارد،گاهی ناله سر می دهند که انقلاب کردیم که آزادی به دست بیاوریم، حالا هم که انقلاب کردیم آزادی نیست.یکی از این افراد اخیرا در روزنامه ها نوشته بود: وقتی می گوییم آزادی نیست،آزادی برای مخالفان رژیم نیست،والا آزادی برای موافقان رژیم هست.آزادی وقتی هست که مخالفان رژیم آزاد باشند که بتوانند آزادانه حرفهایشان را بزنند.این مطلب را روشن کنم که در نظام جمهوری اسلامی آزادی چگونه خواهد بود و اینک چگونه است و همراه با مردمان راه روشن را پیدا کنیم و با عزمی استوار برویم. 

آزادی سه بخش اصلی دارد؛ بخش اول آزادی عقیده و اندیشه، بخش دوم، آزادی بیان و قلم و اجتماعات و تظاهرات،بخش سوم،آزادی تشکیل احزاب و گروه های سیاسی اجتماعی.

حال باید ببینیم پس از پیروزی انقلاب وضع چگونه باید باشد. 

اما در بخش اول، آزادی در عقیده و اندیشه است. هر انسانی در داشتن و انتخاب عقیده آزاد است. اصلا عقیده و باور قابل تغییر نیست. کسانی که می خواهند از راه های مختلف باور و اعتقاد و محبت را به مردم تحمیل کنند،عوضی می روند.  

اینها بد باوری و کینه ی مردم را متوجه خودشان می کنند. اصولا دین تحمیلی نیست، اعتقادات دینی هم تحمیلی نیست.

انسان در اندیشه و باور و اعتقاد آزاد است و هیچ گونه اجبار و تحمیل در باور و ایمان و اعتقاد و مهر محبت معنی ندارد و قرآن سخت بر این نکته تکیه دارد و با صراحت می گوید: "لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی" راه از گمراهی و بیراهه باز شناخته شده، هر کسی می خواهد به راه درآید،بیاید در راه که هیچ اکراهی در دین نیست.

هر کس به خدا ایمان پیدا کند،خوشا به حالش؛ هر کس به دنبال طاغوت برود آن هم بدا به حالش.

حتی خدا به پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله می گوید: "آیا تو می خواهی مردم را مجبور کنی که ایمان بیاورند؟" خدا به پیغمبر می گوید: "تو باید حقایق و پیام ها را به مردم برسانی و به آنها امکان و مجال بدهی بیندیشید و فکر کنند."

در جمهوری اسلامی همه باید آزاد بیندیشند و آزاد جستجو کنند و نسبت به هر چیزی آزادانه آنچه را حق می یابند بپذیرند و دنبالش بروند. 

هر کس و هر گروه و هر مقام و هر عالم و عامی که از این راه آزادی کامل اندیشه و عقیده، ذره ای منحرف شود، از صراط مستقیم اسلام منحرف شده است و من به عنوان یک روحانی با شما عهد می کنم که در همه ی عمرم و هم اکنون و تا زنده ام، از کسانی که در صدد تحمیل عقیده و فکر و اندیشه به دیگران هستند بیزارم.

شهید بهشتی: از کسانی که در صدد تحمیل عقیده به دیگران هستند و جلوی انتقاد سازنده را می گیرند بیزارم/ آنها کینه مردم را متوجه خود می کنند

 آزادی بیان و قلم و اجتماعات در جمهوری اسلامی ایران 

هر انسانی در اظهار نظر نسبت به مسئولان، در هر موقعیت و مقام که باشد آزاد است،با رعایت دو شرط:

1- اظهار نظر و مطلبی که درباره ی آنها می کنند و می گویند راست باشد، دروغ پردازی و شایعه سازی پیرامون آنها نکند، تهمت نزند،برچسب های باطل نزند و راست بگوید؛

2- با زبان و بیان دلسوزانه و بی غرض بگوید،نه با زبان و بیان و عبارت های مغرضانه و کینه توزانه.

شما درباره ی هر مسئولی در هر موقعیتی که باشد، آنچه را می دانید می توانید بگویید. همه ی زنان و مردان جمهوری اسلامی ایران اعم از مسلمان و غیر مسلمان، در اظهار نظر پیرامون شخصیت و طرز کار مدیران و مسئولان جامعه در هر درجه که باشند آزادند با رعایت دو شرط که دروغ نگویند و بیانشان بیان نصیحت و دلسوزی و ارشاد باشد.

خداوند نعمتی را بر من ارزانی داشته و آن این است که در سطح دنیا دشمنان و حتی در سطح ایران دشمنان فریب خوردگان و یا مزدوران آگاه به من، هر چه دلشان می خواسته گفته اند.

آن قدر درباره ی من در تلویزیون ها و رادیوهای اروپا و امریکا، در مجلات و نشریات بد می گویند و بد می نویسند و آن قدر در داخل ایران روزنامه ها و شب نامه هاو بلندگو ها درباره ی من سم پاشی می کنند که ماشاءالله؛ ولی من به هر گوشه ای از ایران می روم، چه در تهران و چه درشهرها،با مهر و عطوفت و لطف مردم روبرو می شوم.

در یکی از سخنرانی ها، در یکی از یادداشت ها که به دستم رسیده بود، نوشته بودند که گروهی علیه شما دروغ می گویند و سم پاشی می کنند، شما هم سکوت می کنید و حرف ها را به مردم نمی گویید و این سبب می شود که مردم دچار سردرگمی شوند.

درست است انسان وظیفه دارد اگر دروغی و خلافی درباره اش گفته می شود توضیح بدهد، ولی پاسخ من به آنها این است که تجربه به ما نشان داده است اگر ما صمیمانه و مخلصانه به این مردم خدمت کنیم، نه به خاطر تشکر مردم،بلکه به خاطر رضای خدا خدمت بکنیم، خداوند این قدر سپاهیانی دارد که چشم شما نمی بیند و آنها را می فرستد و کید دشمنان را باطل می کند.

در بندر عباس عده ای پس از سخنرانی یادداشت نوشته بودند که فلانی!ما را ببخش، ما پشت سر تو بدگویی کردیم و حال هم در اولین دیدار تو مقداری از دروغ های آنها را فهمیدیم،برای اینکه مقداری از دروغ های آنها مربوط به رفتار تو بود؛در همان دیدار فهمیدیم که دروغ می گویند.

لینک کوتاه: