مشارکت دادن بخش خصوصی در فرآیند مذاکرات اثرگذار خواهد بود
عادلی: مذاکره غیرمستقیم و طولانی، احتمال شکست را بالا می برد
عادلی: اگر ایران و آمریکا از مذاکره منافع اقتصادی کسب کنند، انگیزه توافق بیشتر میشود | مذاکره غیرمستقیم و طولانی، احتمال شکست را بالا می برد
یک دیپلمات پیشین در رابطه با مذاکرات ایران و آمریکا میگوید: برای هرگونه توافق میان طرفین، بهتر است با بخش خصوصی مشورت شود و در مراحل پیشرفتهتر، حتی در مذاکرات تفصیلی اقتصادی، این بخش دخالت داده شود.
در حالی که دور تازهای از گفتوگوهای ایران و آمریکا آغاز شده و طرفین از «ابتکارات جدید» برای رسیدن به توافق سخن میگویند، بار دیگر این پرسش در کانون توجه قرار گرفته که آیا این مذاکرات میتواند مسیری متفاوت و سریعتر از گذشته طی کند یا نه؟ تأکید مقامهای دیپلماتیک بر بهرهگیری از ایدههای تازه، بهویژه در بعد اقتصادی، این گمانه را تقویت کرده که شاید اینبار وزن اقتصاد در معادله سیاست، پررنگتر از قبل باشد.
دکتر بهکیش، اقتصاددان گفت: سرمایهگذاری آمریکاییها در ایران به نظر من عملی نیست. مثلاً موضوع خرید هواپیما از آمریکاییها؛ این کار خوب است، اما در مقابل، پول آن را از کجا میخواهیم پرداخت کنیم؟ مگر اینکه بگوییم در مقابل مثلاً ۱۰ سال شما بیایید این چاههای نفت را استخراج کنید که این هم از نظر سیاسی در شرایط فعلی امکانپذیر نیست.
در چنین فضایی، نقش مؤلفههای اقتصادی بهعنوان پیشران یک توافق پایدار بیش از پیش برجسته شده است؛ از ظرفیتهای نفت و گاز و سرمایهگذاریهای معدنی گرفته تا امکان تعریف منافع زودبازده برای طرف آمریکایی. همزمان، این بحث مطرح است که آیا با توجه به نگاه معاملهگرایانه دونالد ترامپ، میتوان از مسیر منافع اقتصادی مشترک، فضای مذاکرات را تسهیل و حتی تضمین کرد.
محمدحسین عادلی، رئیس کل پیشین بانک مرکزی و سفیر پیشین ایران در کانادا و بریتانیا به بررسی این محورها پرداخته است؛ از الزامات یک مذاکره برد-برد و ظرفیتهای اقتصادی ایران بهعنوان برگ برنده، تا ریسکهای پیشروی مذاکرات و پیامدهای احتمالی تأخیر یا شکست آن برای اقتصاد ایران.
مشروح گفتوگو با محمدحسین عادلی را بخوانید
*آقای عادلی! مذاکرات ایران و آمریکا در دور جدید از نگاه شما با تکیه بر چه مولفههایی میتواند مسیری متفاوت از گذشته و البته سریعتر برای رسیدن به توافق را طی کند، آقای عراقچی تاکید دارد که با ابتکارات جدید برای رسیدن به توافق به ژنو رفته است، این ابتکارات اگر بعد اقتصادی بگیرد چقدر میتواند به زمینههای رسیدن به توافق کمک کند؟
نکته اولِ مثبتِ تحولات اخیر این است که طرفین توافق کردهاند با یکدیگر مذاکره کنند. اصلِ توافق برای مذاکره به این معناست که طرفین به این نتیجه رسیدهاند که گزینههای دیگر، یعنی ادامه تخاصم یا درگیری نظامی، برای آنها ریسک و هزینه بیشتری دارد.
قبولِ مذاکره یک معنای دیگر هم دارد و آن این است که طرفین پذیرفتهاند امتیازاتی بدهند و در برابر آن، امتیازاتی بگیرند و مواضع قبلی و فعلی خود را در قبال این امتیازات تغییر دهند. بنابراین، مذاکره زمانی میتواند امیدبخش باشد که طرفین همواره در طول فرآیند مذاکره به این دو مؤلفه توجه کنند و بدانند که در پایان مذاکره و توافق، قرار است هر دو از بخشی از مواضع خود عدول کنند تا بتوانند امتیازات حیاتی و مهم خود را دریافت کنند.
مذاکره موفق، یک بازی برد-برد است
در نتیجه، توافق فقط زمانی امکانپذیر است که طرفین آن را برای خود «برد» تلقی کنند. مذاکره موفق، یک بازی برد-برد است. حال در این چارچوب و بر این اساس، پس از جنگ ۱۲ روزه، طرفین یعنی ایران و آمریکا برای مذاکره آمادگی نداشتند؛ زیرا ایران در میانه مذاکرات مورد تهاجم نظامی قرار گرفته بود و هرگونه مذاکره را بیفایده و نوعی خدعه تلقی میکرد. آمریکا نیز که به نیابت از اسرائیل وارد عملیات نظامی شده بود، با این تصور که ایران در ضعیفترین شرایط خود قرار دارد، حاضر به مذاکره نبود و تنها خواهان تسلیم ایران بود.
اما گذشت زمان باعث شد که علیرغم رایزنیهای اسرائیل و القائات نادرست، آمریکا به درک نادرست خود از شرایط ایران پی ببرد و برای مذاکره آماده شود. بنابراین، طرفین باید با آمادگی برای مبادله امتیازات، بر سر میز مذاکره بنشینند و آمادگی عدول از مواضع قبلی خود را داشته باشند. برای این کار، لازم است با درک شرایط طرف مقابل، شناخت دقیقی از خطوط قرمز یکدیگر داشته باشند. برای مثال، آمریکا باید بداند کشوری که بیش از ۲۵ سال هزینه توسعه ظرفیتهای هستهای خود را، همراه با بالاترین و بیسابقهترین فشارها و تحریمها پرداخته است، نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد.
به هر تقدیر، امید آن است که ابتکارات طرفین بتواند مواضع آنها را به یکدیگر نزدیک و منطبق کند.
شاید مهمترین خواسته ایران در این مذاکرات، رفع تحریمها باشد
*ایران چه پتانسیلهای اقتصادی دارد که میتواند در مذاکرات به عنوان برگ برنده رو کند؟
بخش اقتصاد از مهمترین مؤلفهها و منافع کشورها در روابط بینالملل بهشمار میآید. اگر ایران و آمریکا بتوانند از توافق با یکدیگر منافع اقتصادی به دست آورند، مسلماً هم انگیزه آنها برای توافق بیشتر میشود و هم توافق مستحکمتر خواهد شد.
شاید مهمترین خواسته ایران در این مذاکرات، رفع تحریمها باشد. در مقابل، ایران میتواند از محل ظرفیتهای گسترده اقتصادی خود در بخشهای گوناگون، امتیازات اقتصادی ارائه کند.
نکته مهم در این خصوص آن است که وقتی دو کشور بر سر یکی از جنجالیترین مسائل میان خود به توافق میرسند، این میتواند به معنای آن باشد که طرفین تصمیم گرفتهاند روابط خود را از حالت تخاصم خارج کرده و به سمت نوعی همکاری سوق دهند.
در شرایط کنونی میان دو کشور، بهترین حوزهای که میتواند زمینه همکاری را فراهم کند، بخش اقتصادی است؛ زیرا از یک سو ایران خواهان رفع تحریمهاست و از سوی دیگر، آمریکا در شرایط اقتصادی فعلی خود و با توجه به رقابتهای بینالمللی، میتواند از ظرفیتهای بزرگ اقتصادی ایران بهرهمند شود. این روند میتواند به رونق اقتصادی ایران نیز بینجامد و در مجموع، امری برد-برد محسوب میشود.
*معاون وزیرخارجه تاکید کرده با توجه اینکه توافق قبلی برای آمریکا نفع اقتصادی نداشت، اینبار یکی از مسیرهای پایداری توافق این است که آمریکا امتیازات اقتصادی زودبازده از مذکرات دریافت کند، تحلیل شما از این ایده چیست خصوصا با توجه به نگاه تجاری و معامله گرایانه ترامپ این مسیر می تواند فضای توافق را تسهیل کند؟ برخی حوزههای مطرح شده برای منافع مشترک نفت و گاز، سرمایه گذاری معدنی یا حتی خرید هواپیما است، ظرفیتهای ایران در حوزه نفت و گاز چقدر می تواند به عنوان امتیازی زودبازده در این مذاکرات به کمک توافق بیاید؟ ایران چه آپشنهایی در این بخش میتواند روی میز بگذارد که برای طرف آمریکایی جذابیت داشته باشد؟
ایران در حال حاضر از تولید ناخالص داخلی کمتری نسبت به ظرفیتهای خود برخوردار است. این کشور بهسادگی میتواند به ظرفیت بالای ۲۰۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دست یابد.
بخشهای نفت، گاز، معدن و پتروشیمی ایران ـ بهویژه هزینه تولید نفت و گاز که نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر پایینتر است ـ میتواند برای سرمایهگذاران جذاب باشد. افزون بر منابع زیرزمینی، ظرفیتهای تولیدی ایران نیز در سطح اول منطقه قرار دارد. همچنین ظرفیت کارآفرینی در ایران بسیار بالاست و در منطقه جایگاه شاخصی دارد.
بنابراین، اگر این ظرفیتها مورد توجه آمریکا قرار گیرد، میتواند هم به پیشرفت و توسعه اقتصادی ایران کمک کند و هم منافع شرکتهای مشارکتکننده را تأمین کند.
برای هرگونه توافق میان طرفین، بهتر است با بخش خصوصی مشورت شود
*سرمایهگذاریهای معدنی چطور؟ میتواند پتانسیل قابل مذاکرهای باشد؟ کدام بخشهای معدنی و صنعتی ایران بیشترین جذابیت اقتصادی برای سرمایهگذاران خارجی و مشخصا آمریکایی را دارند؟
سرمایهگذاری مستقیم خارجی در ایران میتواند یکی دیگر از بخشهای قابل توجه در این مذاکرات باشد. البته برای تحقق این هدف، باید فرآیندهای روزآمد یا ویژهای در نظر گرفته شود؛ زیرا روند پذیرش سرمایهگذاری خارجی در کشور بهقدری پیچیده و کند است که میتواند شرکتهای سرمایهگذار را از هرگونه اقدام منصرف کند.
از اینرو، لازم است یک فرآیند ویژه برای سرمایهگذاری مستقیم خارجی به شیوه «Fast Track» ایجاد شود. بازار ۹۰ میلیونی ایران، بهعلاوه بازارهای صادراتی در دسترس، بازاری چندصد میلیونی را در اختیار سرمایهگذاران خارجی قرار میدهد.
با این حال، برای بهرهبرداری از این ظرفیت، باید تمهیدات داخلی لازم اتخاذ شود؛ زیرا در غیر این صورت، پس از هرگونه توافق، ممکن است اجرای تعهدات با شکست روبهرو شود و زمینه سوءتفاهمهای سیاسی را فراهم کند.
*در نشست اخیر پارلمان بخش خصوصی تاکید شد که در ابعاد اقتصادی مذاکرات میان ایران و آمریکا، زمینه نقشآفرینی اتاق بازرگانی ایران و بخش خصوصی فراهم شود؛ نگاه شما به این ایده چیست؟ میتواند یک گریزگاه اثرگذار باشد؟
برای هرگونه توافق میان طرفین، بهتر است با بخش خصوصی مشورت شود و در مراحل پیشرفتهتر، حتی در مذاکرات تفصیلی اقتصادی، این بخش دخالت داده شود. پیوند دادن و مشارکت دادن بخش خصوصی در فرآیند مذاکرات میتواند بسیار مؤثر باشد.
اسرائیل ممکن است در هر مقطعی که بتواند، جنگ را جایگزین مذاکره کند
*در صورت تأخیر یا شکست مذاکرات، اثرات کوتاهمدت و بلندمدت بر اقتصاد ایران چه خواهد بود و چه سیاستهایی میتواند ریسکهای اقتصادی را کاهش دهد؟
علیرغم خوشبینیهایی که در بالا به آن اشاره شد، ریسکهای زیادی پیرامون این مذاکره وجود دارد. نخستین و مهمترین ریسک آن است که سیاست آمریکا در منطقه بر اساس منافع و خواست اسرائیل تعیین شود و نه لزوماً بر اساس منافع خود آمریکا. برخی بر این باورند که لابی قدرتمند حامی اسرائیل در آمریکا، نه صرفاً یک لابی مذهبی، بلکه شبکهای از قدرتمندان اقتصادی با گرایشهای صهیونیستی است که در پوشش حمایت از یهودیان و کشور اسرائیل عمل میکند و برای بقای خود در منطقه خاورمیانه، خواهان تضعیف یا تجزیه ایران است.
از این منظر، این لابی به سرکردگی نخستوزیر تندروی فعلی اسرائیل، هرگونه مذاکره و توافق میان ایران و آمریکا را یک باخت استراتژیک برای خود تلقی میکند و با آن به هر روش ممکن و با تمام توان مقابله میکند. گفته میشود این جریان بر بسیاری از سیاستمداران آمریکا تأثیر گذاشته و آنها را بهگونهای همسو کرده است که مواضعی مشابه نخستوزیر اسرائیل اتخاذ میکنند. در این چارچوب، باید علیرغم همسوییهایی که میان ترامپ و نتانیاهو وجود داشته و دارد، میان دوگانه «نتانیاهو و اسرائیل» از یک سو و «ترامپ و آمریکا» از سوی دیگر تفکیک قائل شد و بر این تمایز کار کرد.
اهمیت این ریسک در آن است که اسرائیل ممکن است در هر مقطعی که بتواند، روند مذاکرات را قطع کرده و جنگ را جایگزین آن کند، یا شروطی را به آمریکا القا کند که مذاکرات را به شکست بکشاند. حتی این احتمال مطرح است که مذاکرات بهعنوان پوششی برای اقدام نظامی طراحی شده باشد تا افکار عمومی جهانی قانع شود که مسیر مذاکره آزموده شد و نتیجه نداد و در نتیجه، جنگ تنها راه باقیمانده است. از اینرو، آمریکا و ایران باید با جدی گرفتن این ریسک و با تمرکز بر منافع ملی خود مذاکره کنند و آمریکا نیز مذاکرات را صرفاً بر اساس منافع خود و شعار «ماگا» و مستقل از اسرائیل پیش ببرد.
ممکن است طرفین درک درستی از یکدیگر نداشته باشند
ریسک دیگر، ریسک ادراکی است؛ به این معنا که ممکن است طرفین درک درستی از یکدیگر نداشته باشند. سالها فاصله، تبادل ادبیات مخاصمهجویانه، بلندپروازیهای ترامپ و مداخله لابیهای ضدایران، بهویژه اسرائیل، میتواند ادراک آمریکا از ایران را مخدوش کرده باشد. در مقابل، این احتمال نیز وجود دارد که برداشت طرف ایرانی از ترامپ و شرایط داخلی و بینالمللی آمریکا کامل و دقیق نباشد. فقدان درک متقابل در مذاکره میتواند به سختی مواضع و کاهش انعطافپذیری منجر شده و در نهایت، مذاکرات را با شکست مواجه کند. آنچه این ریسک را پرمخاطرهتر میکند، تبادل شعارها و رجزخوانیهای رسانهای یا اقدامهای تحریکآمیز و مغایر با فضای مذاکره است؛ برای مثال، در حالی که طرفین بر سر میز مذاکرهاند، مقام آمریکایی از فروپاشی ایران سخن بگوید، به منطقه نیرو اعزام کند یا تحریمها را گسترش دهد.
باید میان مذاکرهکنندگان رابطهای مستقیم شکل گیرد تا به ادراک مشترک برسند
ریسک دیگر به شیوههای مذاکره بازمیگردد. مذاکره غیرمستقیم، گرچه به طرفین فرصت مشورت و تأمل میدهد و ممکن است منافعی تاکتیکی داشته باشد، اما از نظر سیاسی پیام قهرآمیز و غیردوستانه منتقل میکند و در داخل کشورها مصرف سیاسی دارد. با این حال، چنین روشی الزاماً چارچوب مناسبی برای درک متقابل فراهم نمیکند. در هر مذاکرهای، ابتدا باید مذاکرهکنندگان درک دقیقی از دیدگاههای یکدیگر پیدا کنند تا بتوانند همان برداشت را به مقامات بالاتر منتقل کنند. عدم دیدار و گفتوگوی مستقیم و اکتفا به تبادل مکتوب از طریق واسطه، زمینه سوءتفاهم و برداشت نادرست را افزایش میدهد. اگر هدف از مذاکره، کاهش مخاصمه و آغاز حداقلی از مفاهمه است، در گام نخست باید میان مذاکرهکنندگان رابطهای مستقیم شکل گیرد تا به ادراک مشترک برسند و بتوانند نظر تصمیمگیرندگان ارشد را جلب کنند. شاید برای کاهش این ریسک، مناسب باشد که طرفین در خلال مذاکرات، رجزخوانیها و برخی اقدامات علیه یکدیگر را متوقف کنند. مذاکره غیرمستقیم و طولانی، احتمال شکست را بالا می برد
ریسک دیگر، ریسک زمان است. طولانی شدن مذاکرات، امکان مداخله دیگران در فرآیند کار را افزایش داده و احتمال شکست را بالا میبرد. با توجه به ویژگیهای شخصیتی ترامپ، ممکن است لازم باشد این مذاکرات هرچه سریعتر به نتیجه برسد تا از تأثیرگذاری عوامل بیرونی مصون بماند.