سفیر پیشین ایران در کشورهای اروپایی و امریکایی: ایرانی، جنس ایرانی بفروش
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
به گزارش نامه نیوز محمدمهدی پورمحمدی دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت (MBA) از دانشگاه سولروس، تگزاس امریکاست که کمی از تجربههای خود در زمان تحصیل و فعالیت در سفارتخانههای مختلف در کشورهای اروپایی و امریکایی را با ما نیز در میان گذاشت. او در گفتوگو با «گسترشتجارت» تاکید ویژهای بر تولیدات صادراتمحور و گسترش آن برای رسیدن به رشد اقتصادی دارد و میگوید: شعار «ایرانی، جنس ایرانی بخر» یک اظهار عجز و التماس آزاردهندهای است که با آن مشکل دارم و روح مرا آزار میدهد. معتقدم این عجز و التماس زیر پوستی و پنهان، نه تنها تاثیرگذار نیست، بلکه نتیجه عکس میدهد. این شعار باید به «ایرانی، جنس ایرانی بفروش» تغییر کند که برای این گفته دلایلی هم دارم. از پورمحمدی درباره وظایف و رویکرد سفرای ایران در خارج از کشور پرسیدیم و او به راهکارهای کشورهای پیشرفته درباره بهبود وضعیت تولید و تجارت و از همه مهمتر کنترل و نظارت در این بخش اشاره کرد. سفیر پیشین ایران در کشورهای مختلف نسبت به پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی نیز خوشبین نیست و میگوید: ما زمانی برای ورود به گذراندن مقدمات عضویت در WTO نزدیک شدیم؛ اما متاسفانه موانعی
ایجاد شد و در آن ۸ سال معروف که همه چیز به عقب و قهقرا رفت، این موضوع هم متوقف شد. مشروح گفتوگوی متفاوت ما با پورمحمدی را در ادامه میخوانید.
با توجه به اینکه در چند کشور سفیر جمهوری اسلامی ایران بودهاید، به نظر شما نقش سفرا در کشورهای دیگر چیست و چه تاثیرگذاری به سود کشورمان دارند؟
سفیران یک تعریف کلاسیک و کتابی دارند که نماینده تامالاختیار کشورشان در کشور میزبان هستند و در استوارنامه آنها به شکل روتین هم نوشتهشده که بهعنوان سفیر فوقالعاده و تامالاختیار معرفی میشوند. ضمن اینکه تمام اظهارات آنها مواضع رسمی کشورشان به شمار میرود.
اما تاثیرگذاری سفرا، بیشتر به شخصیت، توانایی، تحصیلات و بهویژه علاقهه و گرایشهای آنها بستگی دارد. اگر سفیری به اقتصاد علاقهمند باشد، میتواند با پژوهش، بررسی، کنجکاوی و کندوکاو به کشف ظرفیتهای ناشناخته کشور میزبان بپردازد و گزارش یافتههای خود و ظرفیتهای موجود را از طریق وزارت خارجه برای بالفعل شدن آن ظرفیتها در اختیار فعالان اقتصادی قرار دهد. تنها این کافی نیست. یک سفیر موفق در زمینههای اقتصادی، تجاری و صنعتی باید نیازهای کشور خود و کشور میزبان را بهخوبی بشناسد و تلاش کند زمینههای جدیدی برای همکاری ایجاد شود. سفیر میتواند علاوه بر وظیفه روتین خود یعنی ارتباط با دولت کشور میزبان، از کنجکاوی خود در همه مسائل اقتصادی بهرهگیری کند؛ همیشه برای انجام هر کاری ممکن است راههای بهتری وجود داشته باشد. آیا ما بهترین تعاونیها، بهترین بیمهها، بهترین روشهای بانکداری و بهترین نظام آموزشی را داریم؟به طور قطع خیر. سفیر موفق کسی است که اهل پژوهش و جستوجو باشد، از صنایع، تعاونیها، مجتمعهای کشت و صنعت و هر رشته دیگری که کشور میزبان در آن سرآمد است و حرفی برای گفتن دارد بازدید کند، روشهای حل مسائل مبتلا به
و بحرانها را بررسی و به مرکز منعکس کند و مانند یک کاشف دائم در حال تلاش و جست و جو باشد. یکی از راههای تعمیق و توسعه روابط کشورها ایجاد و افزایش روابط مانای اقتصادی است. روابط مانا فراتر از واردات و صادرات است. بسنده کردن به تعارفات دیپلماتیک و رفت و آمدهای تشریفاتی با پیش آمدن کوچکترین نوسانهای سیاسی پایان میپذیرد، اما وابستگیهای عمیق دو جانبه و چند جانبه اقتصادی نه تنها به سادگی قابل توقف نیست، بلکه میتواند در شرایط نامطلوب نیز تا حدودی جلوی بحرانهای سیاسی را بگیرد.
آیا شرایط کنونی اقتصاد ما ایجاب میکند این مباحث از علاقه به سمت ضرورت حرکت کند؟
بهطورقطع همینطور است؛ درحالحاضر اطلاع دقیق دارم که سفرا موظف به این امور شدهاند. بهویژه اینکه برای اقتصاد مقاومتی نیاز است ما امکانات دیگر کشورها را بشناسیم و از آنها استفاده بهینه کنیم. باید برای هر یک از نیازهای خود منابع متنوع شناسایی تا در صورت نیاز قدرت مانور داشته باشیم. این بخشی از وظایف سفراست و توفیق در این راه بستگی به دانش، ظرفیتها علایق و تواناییهایشان دارد.
به نظر شما انتخاب خوبی در این بخش داریم؟
به این سوال نمیتوان در یک کلام پاسخ مثبت یا منفی داد. بحث یک نفر و دو نفر نیست. شاید بتوان این طور پاسخ داد که وزارت امور خارجه و سایر مسئولانی که در انتخاب سفرا نقش دارند تمام تلاش خود را میکنند که بهترین گزینهها را اعزام کنند، اما گاهی اتفاق میافتد که استثناهایی پیش میآید و این توفیق نسبی میشود! گفتنی است در همه دنیا دو نوع سفیر وجود دارد؛ نخست سفرای حرفهای که رشته تحصیلی آنها مطلوب وزارت خارجه است یا مراحل مختلف را در وزارت خارجه از وابستگی آغاز و تا نائل شدن به درجه سفیری طی کرده و دورهها و آزمونهای متنوعی را با موفقیت پشت سر گذاشته یا اینکه دستکم در این مسیر گام برمیدارند و مراحلی از آن را پشت سر گذاشتهاند.
گروه بعدی، در همه دنیا سفرای دیپلماتیک هستند که بنا به مصالحی از خارج از وزارت امور خارجه، به عنوان مثال از نمایندگان فعلی و پیشین مجالس قانونگذاری، قضات، وزیران پیشین، معاونان وزیران و سایرسازمانها و نهادها انتخاب میشوند. در بین هر دو گروه از سفرای بسیار موفق، موفق نسبی تا ناموفق وجود داشته است.
گاهی زمزمههایی به گوش میرسد که وزارت امور خارجه در اندیشه یک معاونت اقتصادی در درون خود است؛ ارزیابی شما از این موضوع چیست؟ ضمن اینکه ما درحالحاضر جایگاههای متعددی در اقتصاد کشور داریم. در جریان تشکیلات کنونی وزارت خارجه نیستم زیرا دریکی دو ماه گذشته تغییراتی ایجاد شده و شنیدهام که در جهت چابکسازی در چارت جدید تعداد معاونتها کاهش یافته و در عین حال معاونت اقتصادی پیشبینی شده است. در برهههایی از زمان ما معاونت اقتصادی داشتیم اما فعالیتهای اقتصادی خوبی نداشتیم و گاهی هم این معاونت را نداشتیم اما عملکردها خوب بوده است. چرا این طور است؟ زیرا توفیق در گشودن راههای جدید فعالیتها و توسعه روابط اقتصادی تک عاملی نیست. اگرچه به چابک بودن سازمان و آموزشها و دورههایی که سفرا باید طی کنند و توصیههایی که به آنها میشود، دارد، اما روابط سیاسی در این باره اگر حرف نخست را نزند، از تاثیر بیبدیل آن نمیتوان چشمپوشی کرد. روابط خالی از تنش با دیگر کشورها یک شرط اساسی برای توسعه هر نوع از رابطه و بهویژه روابط اقتصادی است.
تعدد جایگاه اقتصادی در کشور آسیبزا نیست؟ هماهنگی و تصمیمگیری باید بر عهده کدامیک از این نهادها باشد؟
این تعدد به معنای تعدد مراجع تصمیمگیری نیست. اگر تعداد زیاد باشد اما از سوی مرجع مشخص، هماهنگی وجود داشته باشد و سیاستهای گرفته شده و تصمیمگیریها در راستای رسیدن به اهداف تعیینشده و ازسوی یک مرجع اصلی تصمیمگیر باشد، اینجا تعدد آسیبزا تلقی نمیشود. زمانی که تعدد به معنای تعداد مراکز تصمیمگیری چه در دولت و چه در بخش خصوصی باشد، ضربه زننده است. بهعبارت دیگر تعدد در برخی موارد میتواند بسیار کمککننده باشد بهنحویکه هرکدام بهعنوان یک بازوی توانمند عمل کنند؛ اما اگر مراکز مختلف تصمیمگیری داشته باشیم ممکن است فعالیتهای یکدیگر را نقض و حتی خنثی کنند که به سود اقتصاد نیست.
اقتصاد ایران درحالحاضر بیش از این جایگاهها نیاز به سرمایهگذاری خارجی دارد، آیا این فضا مهیاست؟
امسال بیش از سال گذشته و سال گذشته هم مهیاتر از ۲، ۳ سال قبل شده است. بههرحال سرمایهدار بسیار محتاط است و جایی سرمایهگذاری میکند که امنیت سرمایه و بازگشت سود تضمینشده باشد. هرکسی بخواهد سرمایهگذاری کند به طورقطع به این موارد توجه میکند.
بنابراین کشور ما هرچه بیشتر بهسوی انسجام داخلی پیش برود و آرامش بیشتر کسب کند و تشنج خارجی و داخلی هم نداشته باشد؛ سرمایهدار بیشتری جذب میکند. به نظر میرسد با روی کار آمدن دولت آقای روحانی زمینه هرروز از روز قبل بیشتر فراهمتر میشود و هرسال نسبت به سال گذشته ورود سرمایهگذاران خارجی به ایران مسیر هموارتری خواهد داشت.
علاوه بر اینها چه الزامات دیگری نیاز است؟
روابط اقتصادی اتومبیلی است که در جاده نرمافزاری شبکه بانکی، بیمه، گمرک، رایانه و سامانههای بروکراتیک و اداری حرکت میکند. هر چه این جادهها هموارتر، با جادههای مشابه خود در کشورهای پیشرفته هماهنگتر و دارای چالهها و دستاندازهای کمتری باشد، اتومبیل روابط اقتصادی در آن نرمتر و با سرعت بیشتری حرکت میکند. به طورقطع شبکه بانکی، بیمه، گمرک و فضای کسب و کار ما نیاز به اصلاحات بیشتر برای روزآمد شدن و پایش مداوم برای به روز ماندن دارد. سرمایه خمار خواب است، به بالش نرم و سکون و سکوت نیاز مبرم دارد و از سر و صدا، تنش و جیغ و داد فراری است. باید اتحاد بین مردم، گروهها، احزاب و گرایشهای مختلف را بیشتر کنیم، از تنشهای غیر ضرور که فکر میکنم هر تنشی غیرضروری است، بپرهیزیم و برای سرمایه، محیطی امن و آرام فراهم کنیم. اگر ایران در نظر خودمان و خارجیها سرزمین آرام و پر از آرامش، صلح و امنیت باشد، جویبار سرمایه خارجی به جوی و جوی به رود تبدیل خواهد شد و از برکات آن بسیاری از مسائل مبتلا به مانند تولید و اشتغال حل خواهد شد. به عبارت بهتر، باید مانند برجام، مشکلات را در سطح بینالمللی حل کنیم و اگر بهطور کامل
قابلحل نیست، آنها را به حداقل کاهش دهیم.
وضعیت تولید و تجارت در کشور از دیدگاه شما چگونه است؟
هم خوب است، هم متوسط و هم بد! کشور ما چهار راه دنیاست. اگر دیگر کشورها برای صادرات باید کالای خوب و دنیاپسند تولید کنند، ما برای مصرف داخلی خود هم باید کالای با استاندارد جهانی و در حد نشان(برند)های مرغوب دنیا تولید کنیم. تولید کالای خوب و با استانداردهای جهانی تنها با تکیه به منابع داخلی امکانپذیر نیست. برای تولید کالای با کیفیت باید وسایل، امکانات و ماشینهای تولید ما هم در سطح بالا و روزآمد باشد. با وسایل ابتدایی شاید بتوان صنایعدستی خوب و قابل قبولی تولید کرد، اما اگر در کالاهای صنعتی بخواهیم در بازارهای داخلی و خارجی باکالاهای مشابه رقابت کنیم، نیاز به روزآمد کردن امکانات تولیدی و آموزش نیروی انسانی داریم. روزآمد کردن امکانات تولیدی نیاز به سرمایه داخلی و خارجی دارد. بستر ورود سرمایه خارجی را الزامات سیاسی فراهم میکند. موضوع اصلی این است که ما باید تولید را صادراتمحور کنیم. برای تحقق این امر به آموزش نیاز داریم؛ بنابراین باید دانشگاهها را آماده این کارکنیم و به کسانی که در صنعت و تجارت درس میخوانند بهگونهای آموزش بدهیم تا معنای این ترمها را بدانند و درک کنند. در زمان جنگ برای برطرف کردن تمام
کمبودها و مشکلات موجود و برای رفع و تامین نیازهای داخلی باید تولید میکردیم، بنابراین نمیتوانستیم به صادرات فکر کنیم اما پس از پایان جنگ نباید اجازه میدادیم فرهنگ تولید برای مصرف داخلی ادامهدار شود که متاسفانه این فرهنگ باقی ماند. باید پس از جنگ بهسرعت محور تولید را به سمت صادرات هدایت میکردیم. برای صادرات تولید کردن، نیاز به شناسایی بازار خارجی و شناخت سلیقه مصرفکننده واقعی در خارج از کشور داریم که این مهم در مدارس در بسته قابل حصول نیست. ما باید درها را بازکنیم و خارج واقعی را به تولیدکننده معرفی کنیم تا بداند این کالا برای چه مصرفی و برای کجا تولید میشود و چه کسی باید بخرد و سلیقه او چیست؟
این اتفاقی است که خارجیها درباره ما انجام میدهند؛ چرا بعضی کالاهای داخلی تولید خودمان را نمیخریم اما کالای مشابه خارجی را میخریم؟ زیرا تولیدکننده خارجی روی بازار و سلیقههای ما مطالعه کرده است. به همین دلیل متاسفانه در خارج از کشور کالای موردپسند من و شما بیشتر از داخل تولید میشود. این یکی از وظایف بخشهای اقتصادی سفارتخانههاست. من با شعار «ایرانی، جنس ایرانی بخر» مشکل دارم! یک اظهار عجز و التماس آزاردهندهای در این شعار قدیمی است که روح مرا آزار میدهد. معتقدم این عجز و التماس زیر پوستی و پنهان، نه تنها تاثیرگذار نیست، بلکه نتیجه عکس میدهد. باید شعارمان را به «ایرانی، جنس ایرانی بفروش» تغییر دهیم یعنی خانم و آقای تولیدکننده بهگونهای تولید کن که موردپسند مردم و افراد خارج از کشور باشد تا آن را بخرند. باید تلاش کنیم جنس ایرانی بفروشیم. فروش جنس ایرانی به معنای ارتقای کیفیت کالای ایرانی است، به نحوی که با وجود هر دو جنس در کنار هم خریدار داخلی و خارجی با طیب و اطمینان خاطر و با علاقه جنس ایرانی را انتخاب کنند. مخاطب شعار «ایرانی جنس ایرانی بخر»» زیر جلدی میگوید نقصانها را ندیده بگیر و رحم کن و جنس
ایرانی بخر! مخاطب شعار « ایرانی جنس ایرانی بفروش»، تولیدکننده است. حرفم این است که باید از موضع قدرت وارد شد و به تولیدکننده فهماند باید با کیفیت و استانداردی تولید کند که نهتنها در داخل، بلکه در خارج هم مشتری داشته باشد. اگر با این فرهنگ وارد شویم بهطورقطع موفق خواهیم شد. ۴۳ سال پیش که برای تحصیل به خارج از کشور رفتم با خودم کفش ایرانی بردم که آنجا با افتخار میپوشیدم چون براساس سلیقه جهان ازسوی کسانی تولیدشده بود که نسبت به بازار ایرانی شناخت داشتند. حالا آن شناخت را چینیها و ویتنامیها و به تازگی تولیدکنندههای ترکیه پیدا کردهاند!
این کیفیت پایین تولیدات و صادراتمحور نبودن از کجا نشات میگیرد؟
قبول ندارم که ما عاجز از تولید محصولات کیفی هستیم، توان تولید خوب را هم داریم. نیروی کار دانشی ما شاید در منطقه منحصر به فرد باشد. این نیروی کار خوب به هر جا مهاجرت کرده و به امکانات قابل قبول و روزآمدی دست یافته، محصولات خوبی تولید کرده است. باید در تولید همه کالاها به طراحی صنعتی و سرمایهگذاری روی آن و در تولید لباس و کفش به طراحان مد بها بدهیم و کالای ایرانی را براساس سلیقه مصرفکنندگان داخلی و خارجی تولید کنیم. مصرفکننده ایرانی در کشوری که چهار راه دنیاست، پشت ویترین دنیا ایستاده و به راحتی استانداردهای جهانی را چه از طریق رسانهها و چه بازار تماشا میکند. راضی کردن این مشتری کمی سخت، اما شیرین است. اینکه مصرفکننده ایرانی میتواند تولید ایرانی با خارجی و حتی خارجیها را با یکدیگر مقایسه کند، برای تولیدکننده ایرانی یک مزیت عالی به شمار میرود چراکه میتواند و شاید مجبور میشود کیفیت خود را بالا ببرد و در نتیجه در بازارهای جهانی برای خود جا پا باز کند.
اگر تجارت آزاد را اجرایی کنیم، تولیدکننده ایرانی مجبور است همیشه باکیفیت بالا تولید کند. اگر در برخی صنایع مانند خودرو محدودیتهایی ایجاد کنیم شاید تولیدکننده انگیزه برای تولید باکیفیت بالا و براساس استانداردهای جهانی و سلیقه ایرانی را نداشته باشد. چرا، زیرا هر چه تولید میکند مجبوریم بخریم. اگر اجبار را برداریم و تجارت آزاد را با تعریفهای جهانی داشته باشم، تولیدکننده ایرانی هم تشویق میشود استاندارد خود را بالا ببرد. موضوع بعدی نظارت بر تولید است. هیچ دولتی در دنیا با هر امکاناتی توانایی نظارت بر کیفیت تولید به طور کامل را ندارد. ما هم نداریم. اگر سازمان استاندارد، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تمامی امکانات و بودجه خود را فقط به امر نظارت و کنترل کیفیت کالاها اختصاص دهند باز هم موفق به انجام اتم و اکمل این امر نخواهند شد. چرا؟ زیرا تنوع کالاها و تولیدات جهان پر شمار است و با اندکی اغراق میتوانیم بگوییم به سمت بینهایت پیش میرود! کشورهای پیشرفته برای این کار راهکارهایی اندیشیدهاند و ما نیز باید با مطالعه و بررسیهای بیشتر به این موارد توجه کنیم. در واقع ما باید از تجربه کشورهای دیگر در این مسیر
برای افزایش کیفیت و نظارت کامل و اطمینان دادن به مصرفکننده نسبت به کیفیت کالا استفاده کنیم. داشتن برچسب ویژگیهای مشخص روی کالا به معنای مطلوب بودن نیست، بلکه این حق خریدار است که از بابت پولی که میپردازد بداند چه محصولی، با چه مواد اولیه، ویژگیهای و کیفیتی دریافت میکند. شاید مصرفکنندهای بخواهد پول کمتری بدهد و کالای کم کیفیتتر بخرد و برعکس؛ اما هر دو باید بدانند بابت چه چیزی پول میدهند.
راهکارهایی که اشاره کردید، چیست و چه کشورهای پیشرفتهای در این زمینه موفق بودهاند؟
نظر به علاقههای شخصی و رشته تحصیلیام از زمان دانشجویی روی این راهکارها مطالعه کردهام. FDA سازمان غذا و دارو سازمان حمایت از مصرفکننده در امریکا از باتجربهترین سازمانها در دنیا هستند. اگر من به جای آقای رالف نیدر، بنیانگذار «سازمان حمایت از مصرفکننده» در امریکا بودم به طور قطع برای آن سازمان نام دیگری انتخاب میکردم. واژه «حمایت» از یکی در مقابل دیگری، القاکننده نوعی تقابل و دوگانگی است و در این باره واژه مناسبی نیست. در اینجا تقابلی وجود ندارد که حمایتی نیاز باشد. شاید تعامل مناسبتر از حمایت باشد. همه ما و همه دنیا مصرفکننده هستند. مگر تولیدکننده چند کالا تولید میکند؟ بزرگترین تولیدکننده دنیا ممکن است دهها کالا تولید کند اما صدها و هزاران کالا مصرف میکند؛ بنابراین وقتی میگوییم حمایت از مصرفکننده یعنی میخواهیم از گروهی که اکثریت به شمار میروند در مقابل قشری که اقلیت هستند حمایت کنیم، در حالی که در عمل این طور نیست.
شما اشارهای هم داشتید به تجارت آزاد که البته هنوز در کشور نداریم و یکی از الزامات پیوستن به سازمان تجارت جهانی به شمار میرود؛ برای رسیدن به این مهم چه بایدکرد؟
برقراری تجارت آزاد با خارج از کشور با همان سازمان تجارت جهانی اجرایی میشود. ما زمانی به ورود به طی مقدمات عضویت در سازمان تجارت جهانی نزدیک شدیم؛ اما متاسفانه موانعی ایجاد شد و در آن ۸ سال معروف که همه چیز به عقب و قهقرا رفت، این مورد هم متوقف شد. به شخصه معتقدم تحقق این امر در آینده نزدیک، شدنی نیست که البته نظر شخصی من است. اما الزامات داخلی دارد که باید فراهم شود و زمانبر است؛ بخش دیگر هم مربوط به روابط خارجی ما است؛ یعنی حتی اگر تمام شرایط داخلی ما هم فراهم باشد، کشورهایی هستند که مانع عضویت ما بوده و خواهند بود.
در یک جمله به آمادگی داخلی و رفع موانع خارجی نیاز داریم. حالا فرض کنیم همین امروز و الساعه همه درهای دنیا به روی ما باز شود و برای کالاهای صنعتی، صنایعدستی، فرآوردههای غذایی، محصولات کشاورزی، خودروهای تولیدی، وسایل خانگی و هر چیز دیگری که تولید میکنیم فرش قرمز پهن چقدر آمادگی داریم که سهم شایسته خود را از بازارهای جهانی کسب و برای خودمان مشتریهای دائمی و پر و پا قرص دست و پا کنیم؟ نباید فرصت را از دست بدهیم و ارتقای کیفیت را موکول به باز شدن درها کنیم، بلکه باید چنان تولید کنیم که اگر امروز درها باز شد، با آغوش باز به ما خوشامد بگویند. باید مفهوم «برندینگ» را جا بیندازیم و در دانشگاهها تدریس کنیم چون تاثیرگذاری بالایی دارد. نشان(برند) به معنای خوشنامی، جاذب مشتری، سودآور و تضمین فروش آینده است. تا زمانی که تولیدکننده برای آبروی یک نشان(برند) تلاش کند آن نشان خوشنام میماند اما وقتی بخواهد مقداری تعلل کند بهراحتی شکست میخورد.
دیدگاه تان را بنویسید