کد خبر: 770604
تاریخ انتشار :

سرمقاله نامه نیوز در نقد سخنان دکتر محمود سریع‌القلم ؛

در ستایش رنج و در نقد اشرافیت بی‌قرار

این سرزمین نه با «اشرافیت بی‌قرار» آباد می‌شود و نه با «طرد فرودستان»، بلکه با شایسته‌سالاری بی‌طبقه چنین خواهد شد.

در ستایش رنج و در نقد اشرافیت بی‌قرار
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

مصطفی صادقی:  در میانه روزگاری که شکاف طبقاتی به شکافی وجودی بدل شده و صدای فرودستان به زحمت از لابه‌لای هیاهوی خاص‌گرایی شنیده می‌شود، نقل قولی از دکتر محمود سریع القلم موجی از حیرت و پرسش را آفریده است: اینکه «ریشۀ بسیاری از مشکلات ما حاکم‌بودن طبقۀ ضعیفِ اقتصادی در کشور است. نباید اجازه داد کسی از طبقۀ ضعیف وزیر خارجه یا وزیر اقتصاد کشور شود؛ کسانی که مسئولیت می‌گیرند باید حداقل از طبقۀ متوسطِ اقتصادی باشند. طبقۀ ضعیف به‌دنبال رفع محرومیت‌های گذشتۀ خودشان هستند نه شکوه ایران.»

این سخن، در ظاهر شاید نوعی تحلیلی سیاسی است اما در باطن تکرار همان دستگاه ذهنی کهن است؛ همان اشرافیت بی‌قرار که پیوسته می‌خواهد «قدرت» را از دست مردم نجات دهد اما هرگز نمی‌پرسد مردم را از دست این اشرافیت بی‌قرار چه کسی نجات خواهد داد.

مشکل دقیقاً در همین نقطه رخ می‌دهد: در تصور ساده‌انگارانه‌ای که فقر را مساوی فقدان شایستگی و ثروت را هم‌معنا با فرزانگی و کفایت می‌پندارد. گویی سرمایه، ضامن عقلانیت است و رنج، معادل خامی. این همان خطای دیرینه‌ای است که قدرت را نه پدیده‌ای انسانی، بلکه امری طبقاتی می‌بیند؛ گویی حکمرانی نه به شعور، تجربه و کفایت بلکه به «خاستگاه» واگذار می‌شود.

اما تاریخ، چه تاریخ جهان و چه تاریخ همین سرزمین درس دیگری داده است: انسانی که از رنج برکنار است، عدالت را نه حس می‌کند و نه می‌فهمد.

 پرسش اساسی این است : آن‌که گرمای فرساینده فقر را نچشیده، چگونه می‌تواند سرمای استخوان‌سوز بی‌عدالتی را بفهمد؟

اجازه دهید از منظری دیگر بحث را ادامه دهیم ؛ ایده حذف فقرا از مدار حکمرانی، نه تنها ضد دموکراسی است، بلکه واجد نوعی نخبه‌باوری خطیر است: نوعی «خودبزرگ‌بینی طبقاتی» که می‌خواهد امر سیاسی را به آریستوکراسی مدرن تبدیل کند و حکمرانی را از انتخاب اجتماعی به “امتیاز موروثی” بدل سازد. این دقیقا همان لحظه‌ای است که اشرافیت از وضعیت پنهان به وضعیت عریان عبور می‌کند؛ اشرافیتی که بی‌قرار است، زیرا همیشه بیم آن دارد که مردم، قدرت را از دستش خارج کنند.

و پرسش بنیادین دیگر  ، اینجاست: اگر مسئول برخاسته از طبقه ضعیف، در پی جبران محرومیت است، مسئول برخاسته از طبقه مرفّه در پی چیست؟ حراست از امتیازات؟  ادامه وضعیت موجود؟ یا تثبیت شکاف میان «دارا» و «ندار»؟

پاسخ این است  : آنکه از «فرودستی» برخاسته، شاید جبران کند؛ اما آنکه از «فرادستی» آمده، اغلب محافظت می‌کند و محافظت در ساختار قدرت، گاه خطرناک‌تر از جبران است. در این میان  اما نباید فراموش کنیم که معیار حکمرانی نه «ثروت» است و نه «تبار»؛ معیار، تنها کفایت، پاک‌دستی، تجربه، توان تصمیم‌گیری و گستره دید اجتماعی است. ملاک، نه موقعیت اقتصادی است، نه پیشینه طبقاتی؛ ملاک، توانایی انجام کار است. انسان برخوردار از رنج، ممکن است در قدرت به عدالت نزدیک‌تر باشد؛ و انسان برخوردار از نعمت، ممکن است در قدرت به خودبسندگی نزدیک‌تر.

کاش دکتر سریع القلم در می یافت که مسئله ایران، “فقیر بودن مسئولان” نیست؛ مسئله، وجود سیستمی فقیر در پرورش مدیر کارآمد است. این سیستم اگر اصلاح نشود، چه وزیر از طبقه ضعیف باشد و چه از طبقه مرفه،کشور در  چرخه تکراری  باقی می‌ماند.

پس صورت مسئله را وارونه نکنیم. سیاست، هنر دیدن جهان از چشم ضعیف‌ترین مردم است؛ سیاست، اگر از رنج بیگانه شود از انسانیت تهی می‌شود و حکمرانی، اگر به طبقه خاصی محدود شود نه شکوه ایران افزوده می‌شود و نه ثباتش.

در نهایت، این سرزمین نه با «اشرافیت بی‌قرار»  آباد می‌شود و نه با «طرد فرودستان»، بلکه با شایسته‌سالاری بی‌طبقه چنین خواهد شد. با انسان‌هایی که نه از تبار خود شرم دارند و نه به طبقه خود می‌نازند؛ با کسانی که می‌فهمند قدرت، امتیاز نیست، مسئولیت است.

دیدگاه تان را بنویسید

 

نیازمندی ها