رییس جمهور اسبق چه می گوید ؛
پشت پرده حرف های تند حسن روحانی
حسن روحانی هیچ مسئولیت رسمی سیاسی ندارد و از این رو اصولاً نمیتوان انتظار طراحی برنامهای عملیاتی برای آینده کشور از او داشت؛ چهاینکه برنامههای او در ادوار دولتمردیاش نیز به نتیجه ملموس و رضایت عمومی منجر نشده بودند.
روزنامه فرهیختگان : انتشار سخنان حسن روحانی، ۲ روز بعد از تبیین استراتژی وحدت ملی توسط دلسوزان کشور، با مواضعی رادیکال چه اهدافی را دنبال میکند؟
حتی در دوران بازنشستگی هم همان عادت دوران ریاستجمهوریاش را ترک نکرده است. او هنوز از ساخت دوقطبیها و نزاعهای ساختگی لذت میبرد.
روز گذشته متن سخنرانی حسن روحانی، در دیدار با جمعی از وزرا و معاونان دولتهای یازدهم و دوازدهم در رسانهها منتشر شد؛ سخنانی که نشان میدهد تجربه «جنگ ۱۲ روزه» و بحرانهای اقتصادی اخیر، صرفاً فرصتی برای بازتولید نزاعهای بیپایان است. گویی هر سخن و تحرکی که با جریان غالب مخالف باشد، میتواند سوخت لازم برای بقای سیاسی او را فراهم کند.
روحانی هرازچندگاهی به این بحثها بازمیگردد و نهتنها به طرح یک راهحل عملی یا ترسیم افق روشن نمیپردازد، بلکه با تأکید بر بحران و دوگانههای نخنماشدهای مانند «میدان در مقابل دیپلماسی» یا «برجام در مقابل امنیتی شدن» فضا را به سمت بازتولید شکافهای کهنه سوق میدهد.
روحانی در این دیدار که ادعا شده روز چهارشنبه (5 آذر) انجام گرفته است، تأکید کرده که پس از ۵ ماه از جنگ ۱۲ روزه، کار چندانی برای خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» صورت نگرفته و این وضعیت، به احساس ناامنی روحی، فکری و ذهنی منجر شده که خود، مانع جدی در مسیر رشد اقتصادی و سرمایهگذاری است. زمانبندی و محتوای این سخنان نشان میدهد که هدف، صرفاً ارائه یک راهحل راهبردی نیست بلکه استفاده از بستر فضای موجود برای پررنگ کردن گفتمان گذشته است. تلاش برای بازگرداندن سیاست به لایه رادیکال و دامنزدن به همان شکافهایی است که جامعه را در طول یک دهه به سمت فرسودگی سوق داد؛ اما روحانی حالا با طرح موضوعاتی تحت عنوان بازگرداندن «آرامش» به «مردم»، در حال فاصلهگذاری میان این دو مولفه است.
بخشی از سخنان روحانی به لزوم «قدم اول» مسئولان، ایجاد رضایت مردم و پرهیز از «امنیتی کردن» فضای جامعه اختصاص دارد. او با افتخار آماری از اقدامات عمرانی و اقتصادی دولت خود ارائه میدهد اما همه این موارد علیرغم همراهی همهجانبه رسانههای اصلاحطلب و تأکید دولتیها در سایه سبک حکمرانی شخص او به محاق رفت.
تنها یک مقایسه کلی و گذرا کافی است تا ثابت کند دولت روحانی مستحق نام «دولت بحرانهای بیپایان» است؛ اما نه فقط به دلیل بحرانهای بیرونی مثل تحریمها یا کرونا، بلکه به سبب بحرانهای درونی و روانی که خود او مسبب اصلی آن بود. فراخوانهای روحانی به انسجام در دیدار با وزرایش در حالی صورت میگیرد که در طول زمامداری، با خلقوخوی شخصی خاص خود، همکاری با وزرا را دشوار میکرد و وزرا برای دیدار او ناچار به گرفتن وقت ملاقات بودند.
گزارشهای معاون اول وقت دولت (جهانگیری) نشان میدهد که تنشهای میان روحانی و بخشی از حاکمیت، عکس خواست اولیه اصلاحطلبان (ترمیم شکاف) را رقم زد و حتی گویا برخی نهادها صراحتاً اعلام کردند که حاضرند با دولت کار کنند، «اما با حسن روحانی نه». این منازعات از درون دولت نیز آغاز شد و به مواردی چون بیخبری جهانگیری از چینش کابینه یا برخورد «تند و عصبانی» رئیسجمهور با او در جلسه سران قوا (ماجرای بنزین)، انجامید.
در نتیجه فردی که از لزوم «امنیت» سخن میگوید، خود در رأس قوه مجریه، با نپذیرفتن مشورت و گسست از تیم اجرایی خود، عامل اصلی آشفتگی درونی در ساختار حکمرانی بود و فاجعه بنزینی آبان 98 را رقم زد.
سوای از این، بازخوانی وقایع دو جمعه ناگوار دی 96 و آبان 98 و نسبتشان با روحانی، صلاحیت اظهار نظر درباره کلیدواژههایی همچون «آرامش»، «اعتماد»، «محبوبیت»، «امید» و امثالهم را از او سلب میکند.
روحانی در بخش دیگری از صحبتهایش میگوید: «اگر برجام میبود جنگ ۱۲ روزه نداشتیم» شاید همین موضوع بزرگترین اشتباه دولت روحانی بود. پافشاری بر یک راهحل (مذاکره با غرب) و نادیده گرفتن گزینههای آلترناتیو، همان ایده رادیکالی است که در طول «دهه ۹۰» کشور را به بنبست کشاند و زهرش را هم با فعالشدن ماشه، بر روان جامعه چکاند.
در شرایط کنونی، حسن روحانی هیچ مسئولیت رسمی سیاسی ندارد و از این رو اصولاً نمیتوان انتظار طراحی برنامهای عملیاتی برای آینده کشور از او داشت؛ چهاینکه برنامههای او در ادوار دولتمردیاش نیز به نتیجه ملموس و رضایت عمومی منجر نشده بودند.
شاید جمعبندی واقعیتر برای دورهمیهای روحانی با وزرایش این باشد که رادیکالیسم چه در قالب اصرار بر یک راهکار خارجی و چه در قالب تنشآفرینی داخلی هیچگاه راهگشای احیای امید و زندگی نخواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید