روایت یک عکس ؛ داستان مقاومت یک ملت
اینجا ما ایستاده می میریم !
این ساختمان، ایران است؛ سرزمینی که شاید گاهی بخشی از دیوارهایش فرو بریزد، شاید بر پیکرش زخمهایی عمیق بنشیند، اما ستونهایش هنوز استوارند.
«ساختمانی ایستاده در میان سکوتی سنگین؛ دیوارهایش زخمی، بخشی از آن فرو ریخته و آجرها هنوز نشانی از ضربهای دارند که بر پیکرش نشسته است. گویی انفجاری از دل تاریخ گذشته و ردّی عمیق بر تنش گذاشته. اما با تمام این زخمها، چهارچوبش هنوز پابرجاست؛ هنوز ایستاده، هنوز فرو نریخته.
در دل همین ویرانی، در میان دیوارهای شکسته و پنجرههای خالی، دو مرد دیده میشوند. نه با چهرهای خسته و تسلیم، بلکه با لبخندی آرام بر لب. دستانشان را بالا آوردهاند و برای عکاس دست تکان میدهند؛ انگار میخواهند بگویند هنوز اینجا هستیم، هنوز ایستادهایم.
این ساختمان فقط یک ساختمان نیست. نمادی از سرزمینی است که بارها زخمی شده، بارها ضربه خورده و بارها دیوارهایش ترک برداشته است. این ساختمان، ایران است؛ سرزمینی که شاید گاهی بخشی از دیوارهایش فرو بریزد، شاید بر پیکرش زخمهایی عمیق بنشیند، اما ستونهایش هنوز استوارند.
و آن دو مرد، فقط دو رهگذر ساده نیستند. آنها تصویر مردمی هستند که با تمام سختیها، با تمام دردها و با تمام روزهای دشوار، هنوز لبخند را از لبهایشان نگرفتهاند. مردمی که حتی از میان خرابهها هم میتوانند دستی تکان دهند و نشانی از امید بدهند.
شاید دیوارها شکسته باشند، شاید گرد و غبار بر همه چیز نشسته باشد، اما چیزی در این تصویر فرو نریخته است؛ روحی که هنوز زنده است. لبخندی که هنوز خاموش نشده. امیدی که هنوز زیر آوارها نفس میکشد.
و شاید تمام معنای این تصویر همین باشد:
ایران زخمی است، اما هنوز ایستاده است…
و مردمش، حتی از دل ویرانی، هنوز لبخند میزنند.»
عکاس: عرفان کوچاری
دیدگاه تان را بنویسید