کد خبر: 777627
تاریخ انتشار :

گزارش تحلیلی خبری نامه نیوز؛

جزییات توافق ایران و آمریکا ؛ گره‌ها، بازگشایی‌ها و بندهای حساس

پس آیا از جنگ عبور کرده‌ایم؟ شاید بتوان گفت از آستانه انفجار فوری فاصله گرفته‌ایم

جزییات توافق ایران و آمریکا ؛ گره‌ها، بازگشایی‌ها و بندهای حساس
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

مصطفی صادقی: دیشب، مهم‌ترین خبر مذاکرات نه «نزدیک‌شدن قطعی به توافق» بود و نه «ادعای تازه ترامپ»؛ خبر اصلی این بود که متن احتمالی تفاهم آرام‌آرام نشان می‌دهد کدام طرف توانسته صورت‌مسئله را عوض کند. آمریکا می‌خواست بحران را به یک پرونده هسته‌ای تقلیل دهد؛ ایران اما جنگ، تحریم، هرمز، لبنان، محاصره و دارایی‌های بلوکه‌شده را به متن بازگرداند. از همین‌جا باید صحنه را خواند: تفاهم احتمالی، اگر شکل بگیرد، نه صرفاً پایان یک دور درگیری، بلکه آزمون این است که آیا واشنگتن حاضر است هزینه خروج از بحران را بپردازد یا نه.

فعلاً تصویری که از روایت‌های مختلف بیرون می‌آید این است: تفاهم اولیه احتمالی با یک یادداشت تفاهم آغاز می‌شود؛ متنی که نقطه عزیمت آن، نه پرونده هسته‌ای، بلکه پایان جنگ است. همین تغییر مرکز ثقل، مهم‌ترین دستاورد ایران در صورت‌بندی مذاکرات است. تهران اجازه نداده واشنگتن تمام بحران را در یک قاب هسته‌ای حبس کند و جنگ، محاصره، فشار نفتی، لبنان، تنگه هرمز و اموال بلوکه‌شده ایران را به حاشیه براند. در متن ایرانی، جنگ مسئله اصلی است؛ هسته‌ای، پرونده‌ای برای مرحله بعدی.

یکی از بندهای مهم، اسقاط موقت تحریم‌های نفتی ایران در طول دوره مذاکره است. اصطلاح Waive در اینجا باید دقیق فهم شود. این، لغو ساختاری تحریم نیست؛ تعلیق یا معافیت موقت از اجرای بخشی از فشار نفتی است. با این حال، همین بند اگر عملی شود، معنایی روشن دارد: آمریکا پذیرفته بدون باز شدن مسیر فروش نفت ایران، امکان ادامه مذاکره جدی وجود ندارد. ایران، مذاکره را با دست بسته اقتصادی نمی‌پذیرد. اما در عین حال، تهران نمی‌تواند Waive را به جای لغو واقعی تحریم بنشاند. معافیت موقت، فقط تنفس است؛ نه درمان.

بند مهم دیگر، پایان جنگ در همه جبهه‌هاست؛ از جمله لبنان. این بند فقط یک عبارت دیپلماتیک نیست؛ تغییر در هندسه بحران است. اگر رژیم صهیونیستی، به‌عنوان متحد آمریکا، ذیل این تفاهم ناچار شود جنگ در لبنان را متوقف کند، یعنی جنگی که قرار بود ابزار فشار بر ایران باشد، به موضوع مذاکره برای مهار اسرائیل تبدیل شده است. همین‌جا می‌توان فهمید چرا نتانیاهو خشمگین و مضطرب است. او امیدوار بود جنگ، حکومت ایران را سرنگون کند، برنامه هسته‌ای را نابود سازد و موشک‌های ایران را از میان ببرد؛ هیچ‌کدام رخ نداد. بدتر برای تل‌آویو اینکه حالا اسرائیل از اتاق گفت‌وگوی آمریکا و ایران کنار گذاشته شده و برای فهمیدن متن مذاکرات، محتاج تماس‌های منطقه‌ای و جمع‌آوری اطلاعات است.

بند سوم، بازه ۳۰ روزه برای ترتیبات مربوط به محاصره دریایی و تنگه هرمز است. اینجا یکی از حساس‌ترین گره‌های متن قرار دارد. ترامپ می‌خواهد از بازگشت هرمز به وضعیت عادی سخن بگوید؛ اما روایت نزدیک به تهران چیز دیگری است: ایران ممکن است اجازه دهد حجم عبور کشتی‌ها به سطح قبل از جنگ نزدیک شود، اما این به معنای بازگشت به «تردد آزاد» به سبک پیشین نیست. مدیریت مسیر، زمان، نحوه عبور و صدور مجوز همچنان در اختیار ایران خواهد ماند. به بیان دقیق‌تر، ایران عبور را تسهیل می‌کند، اما حاکمیت را تعلیق نمی‌کند. هرمز، کارت ایران است؛ نه موضوعی برای مدیریت واشنگتن.

بند چهارم، دوره ۶۰ روزه برای مذاکرات هسته‌ای است. اهمیت این زمان‌بندی در همین تأخیر است. ایران در مقطع کنونی هیچ اقدام هسته‌ای را نپذیرفته و حاضر نشده پایان جنگ را در برابر تعهد فوری هسته‌ای معامله کند. این نقطه‌ای کاملاً فنی و راهبردی است. آمریکا می‌کوشد «مواد غنی‌شده» را به مرکز نمایش رسانه‌ای تبدیل کند تا هم برای افکار عمومی ایران ارزش‌زدایی از توان بومی بسازد و هم برای جنگ و محاصره خود مشروعیت‌سازی کند. اما پاسخ تهران روشن است: اکنون بحث پایان جنگ است؛ جزئیات هسته‌ای اگر هم مطرح شود، در مرحله بعدی و ذیل منطق حقوقی و فنی خود بررسی خواهد شد.

با این همه، گره‌ها هنوز باز نشده‌اند. نخستین گره، سازوکار تسویه مالی است. ایران مسیر بانکی و مالی تضمین‌شده می‌خواهد، نه وعده‌ای که با یک امضای بعدی یا تفسیر حقوقی تازه بی‌اثر شود. دومین گره، ماهیت رفع تحریم‌هاست. آیا آمریکا فقط معافیت‌های موقت می‌دهد، یا به لغو واقعی، ساختاری و قابل راستی‌آزمایی تن می‌دهد؟ سومین گره، تضمین عدم تکرار جنگ است. ایران نمی‌خواهد تفاهمی امضا شود که فردا با یک بهانه جدید، دوباره به محاصره، حمله یا فشار بازگردد. اینجا تفاوت میان «آتش‌بس کاغذی» و «صلح قابل اجرا» روشن می‌شود.

پس آیا از جنگ عبور کرده‌ایم؟ شاید بتوان گفت از آستانه انفجار فوری فاصله گرفته‌ایم، اما هنوز به صلح پایدار نرسیده‌ایم. ترامپ اکنون برای رسیدن به پنجره خروج باید امتیاز بدهد؛ نه امتیاز لفظی، بلکه تعهد اجرایی. او اگر می‌خواهد بحران را به نام خود جمع کند، باید بپذیرد ایران همان کشوری نیست که در میدان عقب ننشست و حالا پشت میز حقوق خود را واگذار کند.

دیشب، خبر اصلی این نبود که توافق قطعی شده است؛ خبر اصلی این بود که دستور زبان مذاکره تغییر کرده است. آمریکا می‌خواست جنگ را به اهرم امتیاز هسته‌ای تبدیل کند؛ ایران جنگ را به متن آورد، هرمز را در مدار حاکمیت خود نگه داشت، نفت را به آزمون صداقت واشنگتن بدل کرد و هسته‌ای را از معامله فوری بیرون کشید. اگر این مسیر ادامه یابد، تفاهم احتمالی نه فتح‌نامه ترامپ، بلکه صورت‌جلسه عقب‌نشینی او از خیال تحمیل خواهد بود.

دیدگاه تان را بنویسید

 

نیازمندی ها