تحلیل اختصاصی نامه نیوز؛
جنگ قطعی، زمان اما نامعلوم ؛ نبرد بر سر «هندسه رویارویی»
میانجیها از میدان خارج شدهاند و دو طرف به منطق جنگ نزدیک شدهاند؛ مسئله اکنون بیش از آنکه اصل رویارویی باشد، زمان آغاز و جغرافیای آن است
مصطفی صادقی:هنشانههای موجود از یک واقعیت حکایت دارند: منازعه ایران و آمریکا به نقطهای رسیده که ظرفیت میانجیگری برای مهار آن بهشدت کاهش یافته است. کانالهای واسطهگری یا متوقف شدهاند یا دیگر توان تولید یک ابتکار سیاسی تعیینکننده را ندارند و منطق حاکم بر رفتار دو طرف، بیش از گذشته به منطق آمادگی برای رویارویی نزدیک شده است.
اگر این گزاره را مبنا قرار دهیم، مسئله اصلی دیگر «اصل جنگ» نیست؛ زمان آغاز، نقطه شروع و مهمتر از همه، «هندسه جنگ» است.
این تمایز اهمیت بسیاری دارد. زیرا جنگ آینده، در صورت وقوع، الزاماً جنگی نخواهد بود که یک طرف بتواند قواعد آن را از ابتدا تا انتها تعیین کند. مسئله بنیادین آمریکا دقیقاً از همینجا آغاز میشود: واشنگتن شاید برای آغاز یک عملیات نظامی گزینههای متعددی داشته باشد، اما ایران نیز از ظرفیتهایی برخوردار است که میتواند جنگ طراحیشده توسط دشمن را به جنگی کاملاً متفاوت تبدیل کند.
به عبارت دقیقتر، مهمترین قابلیت راهبردی ایران نه صرفاً «پاسخ دادن»، بلکه «سلب کنترل جنگ از آغازکننده» است.
مسئله آمریکا؛ چگونه ایران را از جنوب منحرف کنیم؟
یکی از سناریوهای قابل تصور در طراحی نظامی علیه ایران، ایجاد یک «میدان چندمحوری» است؛ الگویی که بر اساس آن، فشارهای همزمان در چند جغرافیا، تمرکز دفاعی ایران را شکسته و امکان تمرکز توان تهران در جنوب را کاهش دهد.
در این فرضیه، جنوب ایران «مرکز ثقل ژئواکونومیک» جنگ خواهد بود. خلیج فارس، سواحل جنوبی، زیرساختهای انرژی و مسیرهای ترانزیتی در کنار یکدیگر شبکهای را تشکیل میدهند که مستقیماً با قدرت اقتصادی ایران و امنیت انرژی جهان پیوند خورده است.
از همین منظر، ممکن است ایده ایجاد فشار از چند جهت و سپس تلاش برای تمرکز عملیات در جنوب مورد توجه طراحان نظامی قرار گیرد؛ عملیاتی که هدف آن نه اشغال کلاسیک تمام سرزمین ایران، بلکه ایجاد سرپل، گسترش منطقه تحت کنترل و دسترسی به برخی گلوگاههای اقتصادی و انرژی باشد.
همزمان، میتوان اجرای عملیات ویژه، تحرکات هوابرد یا تلاش برای وارد کردن آسیب گسترده به تأسیسات راهبردی مرتبط با برنامه هستهای را نیز در چارچوب یک عملیات مرکب تصور کرد.
اما مشکل آمریکا درست از لحظهای آغاز میشود که این طراحی از روی نقشه وارد میدان واقعی شود.
ایران فقط از سرزمین خود دفاع نمیکند؛ میتواند «میدان» را بازتعریف کند
مهمترین خطای محاسباتی در طراحی جنگ علیه ایران، تصور محدود ماندن نبرد در جغرافیای ایران است.
ایران از ظرفیت آن برخوردار است که در صورت گسترش جنگ، معادله «تهاجم به ایران» را به «بحران امنیت منطقهای» تبدیل کند. این قابلیت، یکی از عناصر اصلی بازدارندگی تهران است.
در چنین وضعیتی، مهاجم دیگر صرفاً با مسئله عبور از خطوط دفاعی ایران مواجه نیست؛ پایگاههای نظامی، خطوط لجستیکی، مسیرهای انتقال انرژی و مجموعه زیرساختهایی که عملیات نظامی دشمن به آنها وابسته است نیز وارد محاسبات جنگ خواهند شد.
این همان چیزی است که میتوان آن را «برتری در توسعه میدان» نامید.
آمریکا برای جنگ با ایران به یک شبکه گسترده منطقهای وابسته است، درحالیکه ایران در خاک خود میجنگد. هرچه جنگ طولانیتر و جغرافیای آن وسیعتر شود، این وابستگی میتواند از یک مزیت عملیاتی برای آمریکا به یک آسیبپذیری راهبردی تبدیل شود.
به همین دلیل، ایران الزاماً نیازی ندارد در همان هندسهای بجنگد که آمریکا طراحی کرده است. هنر راهبردی تهران میتواند دقیقاً در شکستن همین هندسه باشد.
زمین؛ جایی که نسبت قدرت تغییر میکند
جنگ زمینی تابع معادلات متفاوتی است.
ایران در زمین، از عمق سرزمینی، نیروی انسانی، شناخت محیط، خطوط پشتیبانی کوتاهتر و امکان فرسایش نیروی مهاجم برخوردار است. بنابراین هرچه جنگ از آسمان به زمین نزدیکتر شود، بخشی از توان تکنولوژیک مهاجم کاهش پیدا میکند و مؤلفههای قدرت ایران برجستهتر میشود.
مسئله مهمتر، پیامدهای یک عملیات زمینی در جنوب است. گسترش جنگ در این منطقه میتواند کل معماری امنیتی خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد. در سناریوی یک جنگ مهارنشده، هیچ تضمینی وجود ندارد که میدان در مرزهای ایران باقی بماند و کشورهای میزبان نیروها و زیرساختهای نظامی آمریکا از تبعات آن مصون بمانند.
بنابراین آمریکا با یک پارادوکس روبهروست: برای افزایش فشار بر ایران باید به جغرافیای ایران نزدیکتر شود، اما هرچه به زمین نزدیکتر شود، به حوزهای وارد میشود که ایران در آن از ظرفیت بیشتری برای تحمیل هزینه برخوردار است.
متغیری که ممکن است علیه طراحان جنگ عمل کند
در شمالغرب نیز هرگونه تلاش برای استفاده از گروههای تروریست مسلح کردی با یک مانع ژئوپلیتیکی جدی مواجه است.
ایران خود از ظرفیت امنیتی قابلتوجهی در این جغرافیا برخوردار است، اما مسئله فقط تهران نیست. فعال شدن یک جبهه تروریستی در این منطقه میتواند ترکیه را نیز وارد معادله کند.
برای آنکارا، شکلگیری یا تقویت یک ساختار مسلح کردی در امتداد مرزهایش مسئلهای تاکتیکی نیست، بلکه مستقیماً با امنیت ملی ترکیه ارتباط دارد. بنابراین طرحی که روی کاغذ قرار است یک جبهه جدید علیه ایران ایجاد کند، در عمل ممکن است منافع امنیتی تهران و آنکارا را در یک نقطه به یکدیگر نزدیک کند.
اینجا یکی دیگر از مزیتهای ایران آشکار میشود: جغرافیای پیرامونی ایران بهگونهای است که بیثباتسازی آن الزاماً فقط ایران را تهدید نمیکند؛ بلکه منافع قدرتهای منطقهای دیگر را نیز درگیر میکند.
چرا اسرائیل فعلاً باید بیرون دایره بماند؟
کنترل سطح مشارکت مستقیم اسرائیل نیز میتواند بخشی از تلاش آمریکا برای جلوگیری از انفجار کامل منطقه باشد.
ورود گسترده اسرائیل، ظرفیت اتصال جبهههای مختلف را افزایش میدهد. در چنین وضعیتی، جنگ دیگر یک منازعه محدود نخواهد بود و احتمال فعال شدن زنجیرهای از بحرانها افزایش پیدا میکند.
این دقیقاً همان سناریویی است که میتواند مزیت ایران را افزایش دهد. زیرا قدرت ایران تنها در ظرفیتهای متعارف نظامی خلاصه نمیشود؛ بخشی از قدرت تهران در توانایی اثرگذاری بر معماری امنیت منطقه و افزایش هزینههای یک جنگ طولانی نهفته است.
برتری ایران؛ توانایی تحمیل جنگی که دشمن برای آن طراحی نکرده است
در نهایت، معادله جنگ احتمالی ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً با مقایسه تعداد هواپیما، ناو یا موشک تحلیل کرد. جنگ، بیش از آنکه رقابت میان سختافزارها باشد، رقابت میان دو «منطق راهبردی» است.
آمریکا به دنبال جنگی محدود، قابلکنترل و دارای نقطه پایان مشخص خواهد بود؛ جنگی که بتواند در آن از برتری تکنولوژیک خود استفاده کند، بدون آنکه کل منطقه وارد بحران شود.
اما مزیت ایران درست در نقطه مقابل قرار دارد.
تهران میتواند هزینه جنگ را از جغرافیای اولیه آن فراتر ببرد، معادلات انرژی و امنیت منطقه را تحت تأثیر قرار دهد و مهاجم را با انتخابهایی مواجه کند که پیش از آغاز جنگ در محاسبات اولیه او وجود نداشته است.
این همان چیزی است که «اقتدار بازدارنده» ایران را معنا میکند: نه ادعای مصونیت از حمله، بلکه توانایی تبدیل کردن حمله به مسئلهای بزرگتر برای مهاجم.
از همین رو، شاید بتوان گفت جنگ به مرحلهای بسیار نزدیک شده است؛ اما هنوز یک مانع بزرگ در برابر تصمیم نهایی برای آغاز آن وجود دارد: ایران کشوری نیست که دشمن بتواند فقط نقطه آغاز جنگ با آن را انتخاب کند و درباره نقطه پایان نیز به همان اندازه مطمئن باشد.
آمریکا ممکن است سناریوی آغاز جنگ را طراحی کرده باشد؛ اما ایران ظرفیت آن را دارد که سناریوی ادامه جنگ را بازنویسی کند.
و در منطق راهبردی، قدرت واقعی همیشه در اختیار کسی نیست که نخستین ضربه را وارد میکند؛ گاهی در اختیار بازیگری است که میتواند پس از ضربه نخست، ماهیت جنگ را تغییر دهد، میدان را توسعه دهد و دشمن را وادار کند در زمینی بجنگد که هرگز برای آن آماده نشده است.
دیدگاه تان را بنویسید