کد خبر: 781309
تاریخ انتشار :

یادداشت تحلیلی نامه نیوز ؛

آشوب از کدام شکاف‌ها تغذیه می‌کند؟

هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند از «هیچ»، شکاف اجتماعی تولید کند. می‌تواند شکاف موجود را فعال کند. نمی‌تواند از عدم، بی‌اعتمادی بسازد؛ می‌تواند بی‌اعتمادی موجود را تعمیق کند.

آشوب از کدام شکاف‌ها تغذیه می‌کند؟
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

مصطفی صادقی: مسئله فقط این نیست که آمریکا برای ایران چه نقشه‌ای دارد؛ شاید پرسش مهم‌تر این باشد که ما در داخل، دانسته یا نادانسته، چه نسبتی با آن نقشه برقرار می‌کنیم؟

این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که آشوب سیاسی معمولاً از خیابان آغاز نمی‌شود. خیابان نقطه ظهور بحرانی است که پیش‌تر مواد اولیه آن در اقتصاد، جامعه، سیاست و مهم‌تر از همه در «ادراک عمومی» انباشته شده است. نارضایتی باید به خشم تبدیل شود، خشم باید صورت‌بندی سیاسی پیدا کند، شکاف باید به تعارض بدل شود و سرانجام بازیگری باید بتواند مجموعه این عناصر پراکنده را به یک کنش جمعی جهت‌دار ترجمه کند.

اگر از این منظر به تحولات این روزها نگاه کنیم، کنار هم قرارگرفتن چند نشانه قابل تأمل است.

ترامپ پس از ماه‌ها جنگ و ناکامی در تحمیل نتیجه‌ای تعیین‌کننده از مسیر قدرت سخت، بار دیگر به تشدید فشار اقتصادی بازگشته است. همزمان درباره اعتراضاتی سخن می‌گوید که هنوز رخ نداده‌اند و حتی از «مسلسل»، «تک‌تیرانداز» و کشته‌شدن احتمالی معترضان حرف می‌زند. در حاشیه این تحولات نیز جریان‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی آشکارا از انتقال اعتراض به مرحله خشونت سخن می‌گویند.

این مجموعه دست‌کم یک فرضیه را شایسته تأمل می‌کند: آیا میدان منازعه در حال انتقال از جغرافیای ایران به جامعه ایران است؟

اگر پاسخ حتی «شاید» باشد، معنای تحریم نیز تغییر می‌کند.

تحریم دیگر صرفاً یک ابزار ژئواکونومیک برای تغییر رفتار دولت نیست؛ می‌تواند به مکانیسمی برای اجتماعی‌کردن هزینه منازعه تبدیل شود. فشاری که در سطح روابط بین‌الملل اعمال می‌شود، از مسیر تورم، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی و فرسایش افق آینده به زندگی روزمره منتقل می‌شود. در چنین شرایطی، هدف فقط تولید «هزینه اقتصادی» نیست؛ امکان تبدیل هزینه اقتصادی به نارضایتی سیاسی نیز موضوعیت پیدا می‌کند.

اما نارضایتی، خودبه‌خود آشوب تولید نمی‌کند.

میان «نارضایتی» و «بسیج نارضایتی» فاصله‌ای وجود دارد که سیاست، رسانه، سازمان و روایت آن را پر می‌کنند. هر جامعه‌ای واجد شکاف و نارضایتی است؛ هنر پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی آن است که مطالبات متکثر را درون یک روایت واحد قرار دهند و از مجموعه‌ای از ناراضیان، یک نیروی سیاسی بسیج‌شده بسازند.

از همین زاویه، سخنان اخیر ترامپ اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. او برای حادثه‌ای که هنوز رخ نداده، روایتی از پیش آماده می‌کند و برای خشونتی که هنوز اتفاق نیفتاده، مقصر تعیین می‌کند.

این همان «تقدم روایت بر واقعه» است: معنای بحران، پیش از خود بحران تولید می‌شود.

اما درست در این نقطه نباید گرفتار ساده‌ترین صورت تحلیل شویم؛ اینکه همه‌چیز را به سرویس خارجی، رسانه خارجی و دشمن خارجی حواله کنیم و پرونده را ببندیم.

هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند از «هیچ»، شکاف اجتماعی تولید کند. می‌تواند شکاف موجود را فعال کند. نمی‌تواند از عدم، بی‌اعتمادی بسازد؛ می‌تواند بی‌اعتمادی موجود را تعمیق کند. نمی‌تواند هر جامعه‌ای را در هر شرایطی بسیج کند؛ برای بسیج سیاسی به نارضایتی، احساس بی‌عدالتی، خشم و مهم‌تر از همه، گروه‌هایی نیاز دارد که احساس کنند از دایره «ما» بیرون گذاشته شده‌اند.

بنابراین اگر واقعاً احتمال پروژه بی‌ثبات‌سازی را جدی می‌دانیم، باید به همان اندازه که چشم به بیرون داریم، رفتار خودمان در داخل را نیز موضوع تحلیل قرار دهیم.

اینجاست که رادیکالیسم داخلی می‌تواند به مکمل ناخواسته فشار خارجی تبدیل شود.

وقتی رقابت سیاسی به مسابقه اتهام بدل می‌شود؛ وقتی یک مسئول برای حذف مسئول دیگر، به‌سادگی متهم به خیانت می‌شود؛ وقتی هر مذاکره‌ای «سازش»، هر انتقادی «همراهی با دشمن» و هر تفاوت اجتماعی و فرهنگی نشانه‌ای از بیگانگی با نظام تلقی می‌شود، دایره «ما» کوچک و کوچک‌تر می‌شود.

شاید برخی این رفتار را «انقلابی‌ترشدن» بدانند؛ اما سیاست را نه با نیت کنشگر، بلکه باید با پیامد کنش سنجید.

اگر حاصل یک رفتار سیاسی کاهش اعتماد عمومی، افزایش احساس طردشدگی و عمیق‌ترشدن شکاف‌های اجتماعی باشد، دیگر نمی‌توان صرفاً با استناد به نیت انقلابی آن، از پیامدش چشم پوشید.

اینجاست که با یک پارادوکس مواجه می‌شویم: دفاع از نظام با فرسایش سرمایه اجتماعی نظام.

امنیت ملی فقط با قدرت سخت تولید نمی‌شود. موشک، بخشی از بازدارندگی است؛ اما اعتماد نیز بخشی از بازدارندگی است. دستگاه اطلاعاتی شبکه نفوذ را کشف می‌کند؛ اما جامعه منسجم اساساً هزینه ایجاد شبکه نفوذ را بالا می‌برد. نیروی نظامی از مرزهای جغرافیایی دفاع می‌کند؛ اما چه چیزی از مرزهای اجتماعی یک ملت محافظت می‌کند؟

پاسخ، سرمایه اجتماعی است.

کشوری که شهروندانش با همه تفاوت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی همچنان احساس می‌کنند درون یک «ما»ی مشترک زندگی می‌کنند، برای پروژه بی‌ثبات‌سازی هدفی دشوارتر است. برعکس، هر اندازه خطوط «خودی و ناخودی» تکثیر شود، نقاط اتصال یک بازیگر خارجی با نارضایتی‌های داخلی نیز بیشتر خواهد شد.

از این منظر، تکثیر مرزهای درونی، تقلیل قدرت ملی است.

بنابراین اگر نگران تکرار الگویی شبیه ۱۸ و ۱۹ دی هستیم، «ضدآشوب» واقعی را نباید از روز ورود مردم به خیابان آغاز کرد. آن روز شاید آخرین حلقه زنجیره باشد.

ضدآشوب واقعی از امروز آغاز می‌شود؛ از سیاست اقتصادی، از مبارزه واقعی با فساد، از پاسخگویی مسئولان، از به‌رسمیت‌شناختن حق نقد، از تفکیک معترض از آشوبگر و از پرهیز از تبدیل تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی به خطوط گسل سیاسی.

و شاید بیش از همه، از پایان‌دادن به مسابقه‌ای که در آن هرکس دیگری را متهم می‌کند که «به اندازه من انقلابی نیست».

انقلابی‌گری در شرایط تهدید، الزاماً رادیکال‌تر سخن‌گفتن نیست. چه‌بسا عقلانی‌ترین صورت آن، افزایش ظرفیت نظام برای نگه‌داشتن تفاوت‌ها درون یک «ما»ی بزرگ‌تر باشد.

اگر سرویس‌های خارجی در پی فعال‌کردن شکاف‌های ایران باشند، به خشم، بی‌اعتمادی، احساس تبعیض و طردشدگی به‌عنوان سرمایه اولیه احتیاج دارند.

طراحی چنین پروژه‌ای اگر وجود داشته باشد، ممکن است در بیرون انجام شود؛ اما یک مسئولیت کاملاً داخلی باقی می‌ماند:

هزینه اجرای آن را با رادیکالیسم خود پایین نیاوریم و مواد اولیه‌اش را خودمان تولید نکنیم.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

نیازمندی ها