شکست نقشه آمریکا برای بابالمندب
حماسه شگفتانگیز صنعا در ساحل غربی یمن یک پیروزی چندجانبه است که ابعاد آن در کل منطقه آشکار میشود.
پیروزی بزرگ یمنیها در ساحل غربی و سیطره کامل بر تنگه باب المندب، هرچند که یک دستاورد نظامی بزرگ به شمار میرود، اما پیامهای سیاسی متعددی با ابعاد منطقهای و شاید حتی بینالمللی در بر دارد.
اتحاد یمنیها مقابل دشمن سعودی
به گزارش تسنیم،عماد الحطبه، نویسنده سیاسی اردنی در مقاله کوتاهی برای المیادین، به بررسی ابعاد این پیروزی صنعا پرداخته و نوشت: در سطح نظامی، این دستاورد انصارالله بار دیگر ناتوانی ائتلاف متجاوز سعودی را در دستیابی به هرگونه پیروزی نظامی قابل توجه نشان داده است و ثابت میکند که جنبش انصارالله درگیری داخلی یمن را به عنوان راه حلی برای بحران این کشور نمیبیند و جنگ آن صرفاً با دشمن خارجی است.
این امر در تسلیم شدن سریع صدها یمنی که پیشتر به عنوان مزدور در صفوف ائتلاف متجاوز میجنگیدند و دستور عفو عمومی صادر شده توسط رهبری یمن و استقبال از کسانی که فریب خورده و گمراه شده بودند، مشهود است.
بنابراین میتوان گفت که انصارالله موفق شد فرزندان یمن را از جنگ علیه هموطنانشان باز دارد و عربستان مجبور است در این جنگ تنها بماند؛ به ویژه اینکه هیچ یک از شرکای این کشور و در راس آن آمریکا حاضر به کمک موثر و ورود به نبرد مستقیم با یمن نشدند.
در این میان اهمیت دستاورد انصارالله فراتر از تصرف بندر المخاست که ورودی دریای سرخ را کنترل میکند و ظرفیت سیطره بر همه جزایر روبروی آن را به نیروهای صنعا میدهد.
دستاورد انصارالله برای کل محور مقاومت
از طرف دیگر، این دستاورد بزرگ یمنیها در همان چارچوب رویارویی با دشمن آمریکایی- صهیونیستی قرار میگیرد؛ زیرا جایگاه یمن در محور مقاومت به وضوح از طریق حمایت از مقاومت در غزه و لبنان اعلام شده است.
این بدان معناست که انصارالله در صورت نیاز، از استفاده از این امتیاز نظامی برای حمایت از موضع ایران در جنگ با آمریکا و هرگونه مذاکرهای در آینده دریغ نخواهد کرد.
شکست نقشه آمریکا در بابالمندب
آمریکا که از سال 2015 نقش پررنگی در جنگ ویرانگر علیه یمن داشت و اساساً به دستور واشنگتن بود که عربستان در رأس یک ائتلاف، تجاوز ضد یمن را آغاز کرد، در مرحله جدید هم در تشدید تنشها در عرصه یمن نقش داشت و هدف آن محروم کردن انصارالله و به طور کلی محور مقاومت از تنگه باب المندب به عنوان اهرم فشار این محور در بحبوحه جنگ منطقهای بود.
موفقیت این طرح میتوانست به جمهوریخواهان و به طور کلی تیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا شانس بسیار زیادی برای حفظ اکثریت خود در مجلس نمایندگان ایالات متحده بدهد.
اما آنچه که استراتژیستهای آمریکایی به عنوان طراحان این نقشه از درک آن عاجز بودند، این است که ارتشهای ایران و یمن نه برای دستاوردهای انتخاباتی میجنگند و نه در جنگهای نیابتی.
دکترین جنگی محور مقاومت بر اساس مفاهیم عزت ملی، استقلال کامل و مخالفت با امپریالیسم و پروژههای آن بنا شده است. این دکترینی است که تابع مصالحه یا محاسبه سود و زیان نیست؛ بلکه فداکاری و پایداری، هسته اصلی آن را تشکیل میدهد.
ترامپ با وجود اینکه مستقیماً شکست را نپذیرفته و از اعتراف به آن خودداری میکند اما نمیتواند ناامیدی خود را از نتیجه جنگ پنهان کند. در واقع ترامپ و حزبش اکنون خود را در یک موقعیت خطرناک غیرقابل اجتناب میبینند.
بازی دو سر باخت ترامپ
از یک سو، هرگونه برنامهای برای از سرگیری جنگ با ایران، خطر بسته شدن تنگه هرمز و باب المندب را به همراه دارد که منجر به تشدید بحران اقتصادی جدی جهانی میشود. همچنین بعید نیست که در مرحله جدید یمن نیز به شکل مستقیم وارد میدان شده و علاوه بر از سرگیری حملات خود ضد رژیم صهیونیستی، پایگاههای آمریکا را در آفریقا از جمله جیبوتی و کنیا هدف قرار دهد.
از سوی دیگر، ایالات متحده نمیتواند قبل از انتخابات میاندورهای درگیر یک جنگ مستقیم در یمن شود، زیرا این امر پیامدهای فاجعهبار جنگ با ایران را در اذهان عمومی آمریکا زنده میکند و چشمانداز شکست را به یک شکست قطعی - و بالقوه ویرانگر - تبدیل میکند.
در نتیجه، ترامپ امروز در دامی افتاده که خودش پهن کرده بود و هر روز بیشتر متوجه میشود که سرنوشت او به طور فزاینده با نتیجه جنگی که در منطقه به راه افتاده گره خورده است. در همین حال، نفوذ سیاسی محور مقاومت به دلیل دستاوردهای میدانی آن در حال افزایش است.
دیدگاه تان را بنویسید