گزارش تحلیلی نامهنیوز از سناریوهای پیشروی ایران و آمریکا
نسخه پاییز؛ حمله اسرائیل بدون مشارکت آمریکا/ پاسخ ایران به ایده جنگ محدود
پاسخ ایران نیز الزاماً به همان جغرافیای پیشین محدود نخواهد ماند.
مصطفی صادقی: رفتوآمدهای نیویورک را نباید بیش از اندازه بزرگ کرد. بازشدن کانال سیاسی، الزاماً به معنای نزدیکشدن تهران و واشنگتن به یک توافق پایدار نیست. دو طرف اکنون به نقطهای رسیدهاند که اختلاف فقط بر سر چند بند یا درصد غنیسازی نیست؛ مسئله، معماری امنیتی پس از توافق، ترتیب اقدامات و تعریف مابهازای هر امتیاز است. به همین دلیل، عبور از وضعیت موجود دشوار به نظر میرسد.
ایران با این حال دلیلی جدی برای آزمودن این پنجره داشت. انتخابات میاندورهای آمریکا وارد ادبیات پرونده شده و در گزارشهای رسانههای آمریکایی نیز هزینه جنگ، قیمت انرژی و فشارهای داخلی کاخ سفید برجسته شده است. اینجا همان منطق «ساعت شنی» عمل میکند: زمان برای دو طرف ارزش یکسانی ندارد. تهران میکوشد از این عدم تقارن در فوریت استفاده کند تا پیش از بستهشدن پنجره سیاسی ، امتیازی واقعی بگیرد؛ نه برای حفظ مذاکره به هر قیمت، بلکه برای تبدیل اهرمهای موجود به مابهازای سیاسی.
با این همه، در برابر دو طرف عملاً دو سناریو بیشتر دیده نمیشود: یا توافقی شکل نمیگیرد، یا توافقی محدود و کوتاهمدت حاصل میشود که بیش از آنکه «حل منازعه» باشد، تعلیق منازعه است و با نخستین بحران جدی دوباره در معرض فروپاشی قرار میگیرد. از این زاویه، حتی یک تفاهم موقت نیز لزوماً پایان بحران نیست؛ ممکن است فقط زمان مرحله بعدی را جابهجا کند.
در همین فاصله، ایران نیز صرفاً منتظر نتیجه دیپلماسی نمانده است. منطق تهران، حرکت همزمان در دو مسیر است: مذاکره برای گرفتن مابهازای سیاسی و آمادگی برای مرحله نظامی. تجربه دو جنگ گذشته، بهطور طبیعی باید وارد بازآرایی فرماندهی، ترمیم ظرفیتهای موشکی، اصلاح آسیبپذیریهای دفاعی و افزایش تابآوری عملیاتی شده باشد. بنابراین اگر بحران دوباره نظامی شود، فرض منطقی این است که ایران تلاش کند جنگ آینده را با همان آرایش گذشته تکرار نکند.
سناریوی قابل بررسی برای پاییز، الزاماً ورود همزمان آمریکا و اسرائیل به جنگ نیست. بخشی از محاسبات واشنگتن و برخی مشاوران ترامپ میتواند بر تفکیک مرحله آغاز جنگ از ورود رسمی آمریکا استوار باشد: اسرائیل آغاز کند، آمریکا در مراحل نخست پشتیبان بماند و ورود مستقیم را تا حد ممکن به تعویق بیندازد. این سیاست برای واشنگتن چند مزیت دارد؛ هزینه سیاسی آغاز جنگ را کاهش میدهد، امکان مدیریت مرحلهای تصاعد را حفظ میکند و تهدید ورود آمریکا را به اهرمی برای چانهزنی سیاسی تبدیل میسازد.
اما نقطه ضعف این طراحی آنجاست که تهران الزاماً چنین تفکیکی را به رسمیت نمیشناسد. اگر اسرائیل جنگ را آغاز کند ایران از همان نخستین مرحله، آمریکا را یکی از طرفهای نبرد تلقی می کند. در این صورت، تأخیر واشنگتن در اعلام ورود مستقیم، لزوماً به معنای خارجماندن داراییها و منافع آمریکا از محاسبات پاسخ ایران نخواهد بود.
اینجاست که خطر خطای محاسباتی بالا میرود. واشنگتن ممکن است تصور کند با ایستادن یک گام عقبتر، جنگ را کنترل میکند؛ تهران اما همان پشتیبانی اولیه را ورود عملی آمریکا به جنگ می داند.
در چنین سناریویی، پاسخ ایران نیز الزاماً به همان جغرافیای پیشین محدود نخواهد ماند. تهران میتواند راهبرد خود را بر گسترش جغرافیای هزینهها بنا کند؛ از خلیج فارس و بابالمندب تا حوزههای دورتر سیاسی، امنیتی و اقتصادی. هدف چنین راهبردی، جلوگیری از شکلگیری تصور یک جنگ محدود، کمهزینه و قابلکنترل علیه ایران است.
بنابراین مسئله پاییز فقط «توافق یا جنگ» نیست. مسئله این است که آیا ساعت شنی دیپلماسی پیش از بازگشت میدان خالی میشود یا نه. و اگر خالی شود، جنگ بعدی احتمالاً نه تکرار ساده گذشته، بلکه مرحلهای پیچیدهتر از چانهزنی قهری میان میدان و سیاست خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید