تحلیل نامهنیوز از کدهای سیاسی و نظامی جدید
وسوسه حمله پیش از انتخابات / سورپرایز در دریا؛ سناریوی ایران برای جنگ
پرسش اصلی پاییز فقط این نیست که توافق میشود یا نه. پرسش مهمتر این است که آیا ترامپ پیش از انتخابات به این جمعبندی میرسد که یک شوک نظامی بزرگ، برای او از یک توافق ناقص سود سیاسی بیشتری دارد یا نه.
مصطفی صادقی: بخش مهمی از تحلیلهای این روزها بر یک فرض استوار است: ترامپ تا انتخابات میاندورهای آمریکا از ورود به یک جنگ تازه پرهیز میکند و اگر قرار باشد درگیری بزرگی شکل بگیرد، آن را به بعد از نوامبر موکول خواهد کرد. اما مجموعه کدهای سیاسی و نظامی موجود، سناریوی دیگری را هم جدی میکند؛ اینکه پنجره اصلی تشدید، دقیقاً پیش از انتخابات باز شود.
مسئله نخست، مذاکرات است. آنچه اکنون در گفتوگوهای غیرمستقیم دنبال میشود، بیشتر شبیه یک توافق محدود برای توقف جنگ، بازگشایی هرمز و کاهش بخشی از فشارهاست تا یک توافق جامع. در مقابل، ترامپ همچنان در حال بالا بردن قیمت توافق است و گزارشهای منتشرشده نیز از تردید او نسبت به پذیرش شروط آمریکا از سوی تهران حکایت دارد. یعنی گفتوگو ادامه دارد، اما هنوز الزاماً «نقطه توافق» شکل نگرفته است.
در چنین وضعی، محاسبه سیاسی ترامپ اهمیت پیدا میکند. اگر کاخ سفید به این جمعبندی برسد که از مسیر توافق، دستاوردی بزرگ و قابل عرضه به افکار عمومی آمریکا به دست نمیآورد، گزینه نظامی میتواند از ابزار فشار به ابزار تولید دستاورد سیاسی تبدیل شود. برای ترامپ، ادعای واردکردن ضربه تعیینکننده به ظرفیت هستهای ایران، از نظر سیاسی قابلفروشتر از توافقی پیچیده، محدود و مشروط است. از همینجا میتوان سناریویی را دید که برخلاف تحلیل رایج، سیاست داخلی آمریکا جنگ را عقب نمیاندازد، بلکه زمان آن را جلو میکشد.
اما جنگ احتمالی نیز الزاماً با ورود همزمان اسرائیل و آمریکا آغاز نخواهد شد. یکی از سناریوهای قابل تصور این است که اسرائیل موج نخست را آغاز کند و واشنگتن ورود رسمی خود را تا حد ممکن عقب بیندازد؛ نه از سر بیطرفی، بلکه برای کنترل هزینه سیاسی، حفظ امکان فشار مرحلهای و باز نگهداشتن میدان معامله.
مشکل این طراحی برای واشنگتن آنجاست که تهران چنین تفکیکی را نمی پذیرد. اگر آمریکا در پشتیبانی اطلاعاتی، تسلیحاتی، عملیاتی یا لجستیکی نقش داشته باشد، ایران میتواند از همان نخستین ساعات، آن را یکی از طرفهای نبرد تلقی کند. در این صورت، «ورود دیرتر آمریکا» لزوماً به معنای خارجماندن منافع و داراییهای آن از پاسخ ایران نخواهد بود.
کانون متفاوت جنگ بعدی قطعا دریا است. هرمز، دریای عمان و خلیج فارس دیگر صرفاً مسیرهای جانبی جنگ نیستند؛ میتوانند به یکی از صحنههای اصلی آن تبدیل شوند. حضور ناوهای آمریکایی، خطوط لجستیکی دریایی و امنیت کشتیرانی، همه را وارد محاسبات مستقیم جنگ میکند.
در این حوزه، مسئله فقط تعداد موشک یا پهپاد نیست؛ مسئله غافلگیری عملیاتی است. ایران طی ماههای گذشته آشکارا تلاش کرده بخشی از ظرفیتهای خود را از دید طرف مقابل خارج نگه دارد و در صورت جنگ، ناوهای آمریکایی ممکن است با شیوهها و ترکیبهایی از تهدید مواجه شوند که پیش از آن در مقیاس واقعی آزموده نشدهاند. این همان جایی است که «سورپرایز نظامی» معنا پیدا میکند: نه یک سلاح جادویی، بلکه شکستن الگوی محاسباتی دشمن در دریا.
همزمان، تهران بعید است جنگ را فقط به جغرافیای اسرائیل محدود کند. کشورهای میزبان پایگاههای آمریکا، زیرساختهای پشتیبانی، مسیرهای انرژی و شبکههای مرتبط با عملیات میتوانند وارد محاسبات بازدارندگی شوند. همین مسئله، جنگی را که شاید در واشنگتن «محدود» تصور شود، به بحرانی بسیار گستردهتر تبدیل میکند.
ایران نیز خود را برای چنین سناریویی آماده میکند. تجربه دو جنگ گذشته، تغییرات فرماندهی، بازسازی ظرفیتها و اصلاح شیوههای نبرد به این معناست که درگیری بعدی الزاماً تکرار نسخه قبلی نخواهد بود. دریا، پایگاهها، عمق منطقهای و غافلگیری عملیاتی میتوانند چهار متغیر تعیینکننده جنگ بعدی باشند.
بنابراین پرسش اصلی پاییز فقط این نیست که توافق میشود یا نه. پرسش مهمتر این است که آیا ترامپ پیش از انتخابات به این جمعبندی میرسد که یک شوک نظامی بزرگ، برای او از یک توافق ناقص سود سیاسی بیشتری دارد یا نه.
اگر چنین محاسبهای در واشنگتن شکل بگیرد، پاییز ممکن است خیلی زودتر از آنچه تصور میشود از میز مذاکره به دریا و میدان منتقل شود.
دیدگاه تان را بنویسید