روحانی از رفراندوم چه میخواهد؟
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
سید نعمتالله عبدالرحیمزاده : تجربه 18 ماه از دولت روحانی نشان میدهد که رییس جمهور هر از چند گاه در یک همایش و کنفرانس یا سخنرانی عمومی چیزی میگوید که بیشتر در قالب سنتشکنی و خارج از عرف معمول سیاسی است. یکی دو بار مخالفان و منتقدان خود را یا بیسواد خواند یا آنها را بزدل سیاسی نامید و گفت: «تا حرف مذاکره پیش میآید میگویند ما میلرزیم؛ به جهنم، بروید یک جای گرم برای خود پیدا کنید». این یک تاکتیک روحانی بوده که توانسته با آن موجی از مجادلات سیاسی و رسانهای به راه بیاندازد و این بار هم سنتشکنی کرد اما نه به این صورت.
سنتشکنی این بار روحانی در قالب مجادله سیاسی و حمله مستقیم به مخالفان نبود و او به جای این، مستقیم رفت سراغ قانون اساسی و دست گذاشت بر اصلی که خود به خود حساسبرانگیز است. او از رجوع مستقیم به رای مردم در موارد اختلافی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گفت که برای حل این مسائل «ماده قانونی یا برنامه را مستقیم به آرای مردم و همهپرسی بگذاریم». روحانی با انگشت گذاشتن روی این مسئله یک شوک به فضای سیاسی وارد کرد زیرا در طول 36 سال از عمر نظام هیچ رییس جمهوری حرف از رفراندوم نزده بود و حالا نه تنها روحانی از آن حرف میزند بلکه به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی از تمایل خود برای اجرای این اصل قانون اساسی میگوید.
هر چند که روحانی به نحو شفاف از تمایل خود بر اجرای این اصل قانون اساسی گفت اما هم نوع همهپرسی و هم این که در مورد چه موضوعی باشد را سربسته گذاشت. همین ابهام باعث شد تا حسین شریعتمداری در یادداشت روز بعد به او طعن بزند که با وجود ادعای حقوقدانی اما فرق رفراندوم تقنینی و رفراندوم اساسی را نمیداند که با توجه به حرفهای روحانی، طعن شریعتمداری چندان هم وارد نیست چون کل حرفهای روحانی مربوط میشد به مشکلات موجود اقتصادی یا سیاسی. رفراندوم در این مسائل به رفراندوم تقنینی ارتباط دارد که بر اساس اصل 59 قانون اساسی قابل اجرا است و روحانی به عنوان رییس جمهور و باز، بر اساس حقی که قانون اساسی به او داده میتواند درخواست اجرای رفراندوم را بکند.
حالا، روحانی درخواست خود را برای اجرای رفراندوم به صورت واضح و شفاف بیان کرده اما مشکل دوم و ابهام در موضوع رفراندوم باز باقی است. شاید او خواسته تا در این کنفرانس اول اصل درخواست رفراندوم را مطرح کند تا اگر فضای سیاسی تحمل آن را داشت، بتواند موضوع رفراندوم را هم مطرح کند. با وجود این، موضوع آن قدر اهمیت دارد که بتوان از خلال حرفهای او و شرایط موجود، در مورد موضوع مورد نظرش تحلیلی داشت یا حداقل حدسی زد.
اولین احتمالی که بعد این درخواست روحانی به ذهن خیلی از ناظران سیاسی خطور کرد پرونده هستهای و توافق احتمالی نهایی آن است. این جمله «اصول و آرمانها به سانتریفیوژها وصل نیست بلكه به قلب، مغز و اراده ما متصل است»، گمانهها را در مورد ارتباط رفراندوم درخواستی او با پرونده هستهای تقویت کرده است. اگر این احتمال درست باشد آن گاه مسئله این است که رییس جمهوری از چه زاویهای قصد به رفراندوم گذاشتن پرونده هستهای را دارد؟
اولین پاسخ در اصل پرونده هستهای است که روحانی بخواهد با رفراندوم از مردم بپرسد خواهان پیگیری پرونده هستند یا از آن صرف نظر میکنند. این نحو رفراندوم از دو جهت بعید به نظر میرسد؛ اول آن که روحانی به وعده حل پرونده هستهای ریاست جمهوری را به عهده گرفت و نه بستن آن، دوم این که پرونده هستهای بعد این سابقه طولانی قابل بستن نیست و مبدل به یکی از حقوق اساسی ملت شده و نمیتوان از آن صرف نظر کرد. دومین پاسخ و زاویه روحانی در توافق نهایی است که احتمال دارد او توافق نهایی را به رفراندوم بگذارد.
هنوز زود است در مورد مفاد توافق نهایی حرفی زده شود تا از احتمال به رفراندوم گذاشتن آن، اما تجربه بیش از یک سال مذاکرات هستهای در دولت روحانی موید این احتمال است. مسئله در مخالفت نمایندگان مجلس با مفاد احتمالی توافق نهایی است که شاید روحانی حالا درخواست رفراندوم کرده تا موقعی که مفاد آن توافق معلوم شد و به خاطر این مخالفتها، برگزاری رفراندوم لازم باشد. به فرض این احتمال، روحانی یک مشکل اساسی در برگزاری رفراندوم دارد و آن توافق حداقل دو سوم نمایندگان مجلس برای برگزاری رفراندوم بر اساس همان اصل 59 قانونی اساسی است. اکثریت نمایندههایی که با مفاد توافق نهایی مخالف باشند به طریق اولی با برگزاری رفراندومی در مورد آن هم مخالفت خواهند کرد.
دومین احتمال در مورد پرنده یارانهها است که روحانی از دولت قبل به ارث برده و بار مشکلات زیادی را به او تحمیل کرده است. باز مثل پرونده هستهای، بعید است که قصد او به رفراندوم گذاشتن اصل اجرای هدفمندسازی یارانهها باشد چون غیر از این که خود را متعهد به ادامه راه میداند از نظر منطق اقتصادی، او و تیم اقتصادیاش با اجرای این برنامه موافق هستند. شاید منظور در حذف ثروتمندها از این برنامه باشد اما او برای این کار نیازی به برگزاری رفراندوم ندارد زیرا جدای از این که اختلافی در این مورد بین جناحهای سیاسی نیست، مجلس مجوز آن را در بودجه امسال داده و معلوم نیست چرا دولت این اجازه را معطل گذاشته است!
سومین احتمال در مسئله رابطه با آمریکا است که هر چند در سخنرانی روحانی اشاره دست کم صریحی به آن نشده اما شواهدی بر این احتمال هست. اولین شاهد در تجدید رابطه آمریکا با کوبا بعد قریب به 50 سال قطع روابط است. بعد انتشار این خبر بود که مسئله رابطه ایران و آمریکا مطرح شد و علی شمخانی، دبیر شورای امنیت ملی، هم مجبور به واکنش شد. شاهد دوم همان پرونده هستهای است که رابطه با آمریکا حکم شاهکلید آن را دارد. باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا، مبنا را بر برقراری روابط با ایران گذاشته و حالا هم وقت کمی برای رسیدن به این هدف دارد و پرونده هستهای تنها گزگ او است. به عبارت دیگر، برقراری روابط مهمترین کارتی است که روحانی میتواند به آمریکا بدهد تا سر پرونده هستهای کوتاه بیاید و شاید روحانی لازم دیده این کار را از طریق رفراندوم و مهر تایید مردم انجام دهد.
مشکل روحانی در این احتمال در دیگر نهادهای تصمیمگیرنده نظام است که معلوم نیست غیر از دو سوم نمایندگان مجلس، دیگر نهادها هم با آن نظر موافق داشته باشند. به عبارت دیگر، روحانی مثل توافق نهایی در اینجا هم رای مجلس را لازم دارد و علاوه بر این، باید کل نهادهای نظام را با خود همراه کند که این همراهی بعید به نظر میرسد هر چند که گوشه کنار در مورد این موضوع بحث بشود و بعضیها هم بر لزوم برقراری روابط حرفهایی بزنند.
در هر صورت، حرف رفراندوم برای اولین بار از زبان رییس جمهور شنیده شد و باید منتظر ماند و دید او کی دوباره از این موضوع حرف میزند تا مقصودش معلوم شود. او هر مقصودی که داشته باشد یک نکته معلوم است و آن این که برگزاری رفراندوم به آسانی طرح آن نیست و برگزاری رفراندوم در هر موضوعی که باشد مشکلات سیاسی خاص خود را دارد و رییس جمهور باید برای رفع آنها تلاشی بیشتر از سخنرانی و تاکتیک مجادلات سیاسی داشته باشد.
دیدگاه تان را بنویسید