کد خبر: 366100
تاریخ انتشار :

آيت‌الله مهدوی‌کنی به روايت حجاريان/مهدوی کنی و عسگراولادی برای اصولگرایان لنگر بودند

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

به گزارش نامه نیوز، با اینکه از منظر رویکرد سیاسی قطعا انتقاداتی به آیت‌الله داشته و دارم، اما «اذکروا موتاکم بالخیر (گذشتگانتان را به نیکی یاد کنید)» بنا دارم در این مصاحبه به نیکی از مرحوم آیت‌الله مهدوی‌کنی‌ یاد کنم. آیات مهدوی‌کنی، واعظ طبسی و آقای عسگراولادی که در دو، سه سال اخیر فوت کردند، برای اصولگرایی «لنگر» بودند. ولی این کشتی اکنون این ‌لنگر‌ها را از دست داده است. آنها مردان بزرگی بودند و با بودن آنها کشتی جریان اصولگرایی در امواج تلوتلو نمی‌خورد ولی الان کشتی کژومژ می‌شود. آنها می‌توانستند بالاخره بساط و دعوا را جمع کنند؛ از این لحاظ حیف شد که از میان ما رفتند. یک فصل از زندگی ایشان مربوط به قبل از انقلاب و دوران مبارزات و تبعید و زندان، منبرهای ایشان در مسجد جلیلی و... است؛ فصل دیگر مربوط می‌شود به ریاست ایشان بر کمیته مرکزی؛ فصل سوم دورانی است که آیت‌الله مهدوی‌کنی در ردای یک رجل سیاسی و در نقش وزیر کشور و... حضور دارند، چهارمین فصل مربوط به ماجرای تشکیل جامعه روحانیت مبارز است و نهایتا فصل پنجم را می‌توان ذیل تأسیس جامعه‌الصادق (دانشگاه امام صادق(ع)) مرور کرد. برای هر یک از این پنج فصل می‌شود پوشه‌ای باز کرد و کتابی نوشت و ان‌شاءالله خداوند در آن دنیا کارنامه ایشان را به دست راستشان بدهند. {آیت‌الله مهدوی‌کنی} همیشه می‌گفت: نه می‌خواهم وکیل بشوم، نه وزیر، نه رئیس‌جمهور و نه یک فرد پولدار؛ فقط می‌خواهم بروم بهشت. این تکیه‌کلامش بود که همیشه به ما می‌گفت. ان‌شاءالله به آرزویش برسد. در مسجد جلیلی ‌دانشجو بودم و در مسجد جلیلی پای منبر آیت‌الله مهدوی‌کنی می‌نشستم. در دوره‌ای که ما به مسجد جلیلی می‌رفتیم، یادم هست که طلبه‌ای به نام جلال گنجه‌ای که آن ‌روز گمنام بود، به مسجد می‌آمد و آقای مهدوی‌کنی به او منبر می‌داد. او هم بحث‌های خوبی درباره تقیه و توریه مطرح می‌کرد؛ آقای مهدوی خودش پای منبر طلبه‌ها می‌نشست تا هم دیگران را تشویق به حضور کند و هم آن طلبه‌ها تشویق شوند. هرچند این آقای گنجه‌ای بعدها منحرف شد اما خاطرم هست که آقای مهدوی خیلی تلاش کرد تا جلوی انحراف او را بگیرد و به او کمک کند. آتش نزد ‌ بعد از این جلسات در مسجد جلیلی دیگر آیت‌الله مهدوی‌کنی را تا زمان دانشگاه تهران و بست‌نشینی (تحصن) در این دانشگاه ندیده‌ام. یک روز که (ستاد کل ارتش) بودم، بچه‌ها حظیره‌القدس را که متعلق به بهایی‌ها بود گرفته بودند و کتاب‌هایشان را جمع کرده بودند و این کتاب‌ها در گوشه کمیته جمع شده بود. دیدم مشتی کتاب است که برخی از آنها نسخه‌های خطی، برخی سنگی و بعضی دیگر نسخه چاپی بودند. ابتدا می‌خواستند کتاب‌ها را به این دلیل که ضالّه است آتش بزنند؛ اما به آقای مهدوی‌کنی گفتم که اینها بالاخره ارزش علمی و تاریخی دارد و می‌توان آنها را در جایی نگه داشت و از سوی دیگر نگذاشت به دست افرادی برسد که موجب ضلالت شود. آقای مهدوی حرف ما را گوش کرد و این کار (آتش‌زدن) صورت نگرفت. ‌به نظر من آقای باقری‌کنی اعلم از آقای مهدوی بود اما در امور سیاسی تابع آقای مهدوی بود. آیت‌الله باقری‌‌کنی انسانی به‌شدت افتاده‌ و خاکی‌ است. انسان خیلی نازنینی است اما الان خیلی پیر شده است. موقع مراجعاتم به کمیته مرکزی چند بار دیدم یک گوشه‌ای نشسته و خودش لباس‌هایش را می‌شوید. ایشان عضو دوره اول مجلس خبرگان هم بود. یک بار یادم است ایشان به جلسه مجلس خبرگان اول رفته بودند ولی دم در ایشان را راه نداده بودند؛ ایشان هم به خانه برگشته بود. زنگ زده بودند که چرا نیامدی؟ گفته بود آمدم راهم ندادند؛ گفته بودند: اذیت نکن، مگر می‌شود؟ می‌گفتی عضو خبرگانم. می‌گوید گفتم ولی باور نکردند؛ از بس ایشان ساده‌زیست و خاکی است باورشان نشده بود که عضو مجلس خبرگان و شخصیتی در این تراز است. بااین‌حال در مسائل سیاسی تابع آقای مهدوی‌ بود و همیشه این را می‌گفت. با اینکه از لحاظ سنی از آقای مهدوی بزرگ‌تر بود. مشکلات در کمیته در کمیته با آقای مهدوی مشکلاتی هم داشتیم که نمی‌خواهم بگویم. فصل بعدی زندگی آیت‌الله مهدوی‌کنی مربوط به دورانی است که شهید رجایی ‌وزیر است و آیت‌الله مهدوی‌کنی وزیر کشور دولت او می‌شود. آقای رجایی به آقای مهدوی‌کنی زنگ زد و گفت شما بیا وزیر کشور شو. آقای مهدوی آدم مهمی بود؛ بعدا به من گفت وقتی آقای رجایی به من زنگ زد نتوانستم به او «نه» بگویم. از بس آقای رجایی انسان صاف و صادق و محجوبی بود، نشد که به او بگویم نه. آقای مهدوی‌کنی خیلی آقای رجایی را قبول داشت و همین باعث شد وزیر کشور او شود. درحالی‌که آقای مهدوی‌کنی از خود آقای رجایی و کابینه آقای رجایی یک سر و گردن بالاتر بود. آیت‌الله مهدوی‌کنی بعد از دوران وزارت کشوری منصب سیاسی خاصی قبول نکرد. البته بعد از شهادت مرحوم رجایی مدت کمی هم نخست‌وزیر بود. ‌ تا وقتی آیت‌الله مهدوی‌کنی زنده بود جامعه روحانیت مبارز خیلی متعادل بود. ایشان (آیت‌الله مهدوی‌کنی) در مقطعی عده‌ای از افراد را گفت بیایند داخل جامعه روحانیت. عضوگیری کرد. اعضای جدید بعضی‌شان تعادل ندارند. اسم نمی‌برم اما بعضا حرف‌های بی‌ربط می‌زنند. ایشان تا خودش زنده بود نمی‌گذاشت این‌گونه سخن بگویند، ولی از وقتی رحلت کردند، برخی از این اعضا گوش به حرف [آیت‌الله] موحدی‌کرمانی نمی‌دهند. ‌ یک‌بار امام(ره) درباره اسلام آمریکایی صحبت کردند. این قصه مربوط به انتخابات مجلس سوم است. آقای مهدوی بعد از صحبت امام رفت پیش ایشان و گفت گویا شما به‌نحوی صحبت فرمودید که برخی مردم تصور می‌کنند منظورتان از اسلام آمریکایی ما بوده‌ایم. امام آنجا فرمودند ابدا منظور من شما نیستید. ایشان (آقای مهدوی) به امام گفتند شما بیایید این را بگویید که نظرتان با ما نبوده است؛ امام گفتند: باشد می‌گویم، ولی بعد از انتخابات. بعد از انتخابات، امام گفتند و از آقای مهدوی‌کنی تجلیل و تقدیر کردند. آیت‌الله مهدوی‌کنی بسیار مورد اعتماد امام(ره) بوده‌اند، به‌قدری که حتی امام وصیت‌نامه خودشان را هم به ایشان سپرده بودند. ‌ آقای مهدوی‌کنی در برخی امور فقهی نظرات مختص به خود هم داشته و ‌روی نظراتش ایستاده است. در ماجرای لانه جاسوسی آمریکا آقای مهدوی می‌گفت اینجا ملک غیر و غصبی است و نمازی که اینجا خواندید وقتی بیرون رفتید اعاده کنید. در موضوع بازنگری قانون اساسی هم امام(ره) ولایت «مطلقه» فقیه را مطرح کردند؛ آقای مهدوی‌کنی می‌گفتند به‌جای «مطلقه» از ولایت «عامه» (در مقابل ولایت خاصه) استفاده شود. یکی دیگر از موارد مربوط می‌شود به موضوع هیأت امنای دانشگاه امام صادق(ع)؛ نام آیت‌الله منتظری از ابتدا به‌عنوان هیأت امنای این دانشگاه مندرج بود و آقای مهدوی‌کنی تا آخر عمر آقای منتظری نام ایشان را از هیأت امنای دانشگاه امام صادق(ع) حذف نکردند. از تدریس در امام صادق ‌ قبل از دوم خرداد ٧٦، در دانشگاه امام صادق(ع) یک ترم درس ارتباطات سیاسی تدریس می‌کردم. پسر آقای مهدوی، آقاسعید هم در کلاس ما بود. پسر مرحوم شهید باهنر هم بود. همین آقای حسام‌الدین آشنا (مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور فعلی) و آقای پیمان جبلی (معاون خبر سابق صداوسیما) هم بودند. خیلی‌ها بودند. ‌ آقای مهدوی‌کنی در بدو شروع به کار دانشگاه از محمد خاتمی هم خواسته بود به‌کمک غلامعلی حدادعادل در تعیین فهرست دروس دانشگاه مشارکت کند و آقای خاتمی هم قبول کرده بود. استادهای دانشگاه تهران و شهید بهشتی و افرادی مانند دکتر بشیریه، دکتر سریع‌القلم و... آنجا بودند و درس می‌دادند.حضور چنین افرادی در دانشگاه امام صادق(ع) در حالی بود که آیت‌الله مهدوی‌کنی نظرات آنها در مسائل سیاسی را قبول نداشت. اما به‌دلیل مشرب وسیعی که داشت، از آنها استفاده می‌کرد. ‌آیت‌الله مهدوی‌کنی در ماه رمضان استادها را افطاری دعوت کرده بود. بعد از اینکه نماز خواندیم و افطار کردیم، داشتیم از مسجد دانشگاه بیرون می‌رفتیم، اما دیدیم یکی از اساتید معمّر و پیر که سکولار هم بود، دارد به‌سمت مسجد می‌آید. آقای مهدوی‌کنی گفت که زشت است ما برویم و ایشان تنها بماند؛ با استاد برویم داخل مسجد تا ایشان افطار کند. لذا ایشان برگشت و به داخل مسجد رفت. آقای میرلوحی (داماد آقای مهدوی‌کنی) هم بود و به‌همراه آقای علم‌الهدی مجددا به مسجد بازگشتند. معلوم نبود آن استاد نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت یا خیر؛ بااین‌حال آقای مهدوی‌کنی به افراد احترام می‌گذارد. از این روحیات خیلی خوب داشت. ‌ روال در این دانشگاه بدین‌گونه است که اساتیدش را از میان فارغ‌التحصیلان خود دانشگاه انتخاب می‌کند. لذا بعد از اینکه دانشجویان دکترا گرفتند، برای این درس از بین همان دانشجویان مدرس انتخاب شد. این مسئله یکی از مواردی است که به دانشگاه امام صادق انتقاد جدی دارد و این رویکرد را نمی‌پسندد و با آن مخالف است، می‌گوید نباید دانشگاه خود را از اساتیدی غیر از فارغ‌التحصیلان خودش محروم کند. ‌خدا ایشان را رحمت کند. شب‌های قدر در ماه رمضان همه بچه‌ها جمع می‌شدند. آقای مهدوی منبر خیلی گرمی هم داشت. بچه‌ها خیلی دوستش داشتند، به‌عنوان پدر معنوی قبولش داشتند، در امور زندگی دانشجویان هم ورود می‌کرد و واقعا برایشان پدر معنوی بود، در امور مربوط به ازدواج و تشکیل خانواده کمکشان می‌کرد و به این مسائل اهمیت می‌داد. ‌در مشی سیاسی آیت‌الله مهدوی‌کنی اختلاف نظر زیادی با او دارم و حتی یک بار در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی علیه او بیانیه رسمی داده‌ام؛ بااین‌حال آیت‌الله مهدوی‌کنی انسان سلیم‌النفسی بود. همسر آیت‌الله مهدوی‌کنی هم اهل سرخه و همشهری آقای روحانی است. خانواده همسر آقای مهدوی هم خانواده اهل علم و محترمی در سرخه هستند و من این خانواده را دیده‌ام.
منبع: روزنامه شرق

دیدگاه تان را بنویسید

 

نیازمندی ها