احمدینژاد در سودای اکثریت؟!
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
احمد غلامی سردبیر روزنامه شرق در بخشی از سرمقاله امروز این روزنامه با عنوان احمدینژاد در سودای اکثریت نوشت: فارغ از دخالتهای خارجی در حوادث دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ به وضوح میتوان ردپای کارگرمندان را در این اعتراضات مشاهده کرد. شاید غیاب طبقه متوسط سنتی که به لحاظ فرهنگی به اصولگرایان نزدیکاند و طبقه متوسط نخبگان که به اصلاحطلبان نزدیکاند، در خشونتبار بودن این اعتراضات بیتأثیر نبوده باشد. از سوی دیگر بعد از چهار دهه از انقلاب این اولینبار است که ما شاهد تنوع و تکثر و افتراق در طبقه مستضعفان هستیم. البته اگر وضعیت اقتصادی به همین منوال سپری شود با نوعی «پرولتریزه»شدن مواجه خواهیم بود. گویی این تعبیر مارکس درست از آب درآمده است: «حق رأی عمومی همچون عقربه قطبنمایی عمل میکند که در هر حال و سرانجام، حتی پس از نوسانات گوناگون، به سوی طبقهای جهتگیری میکند که برای حکومتکردن فراخوانده میشود». مارکس و انگلس اعتقادی به دورانداختن این قطبنما یا دستکاری آن هنگامی که جهتی غیر از جهت دلخواهشان را نشان میداد، نداشتند.
اگرچه به شکلی دقیق نمیتوان جایگاه و نقش طبقات را در دولتهای چهار دهه گذشته بازنمایی کرد، اما شمایی کلی از حامیان این دولتها وجود دارد. دولت هاشمی (سازندگی) دولتی برآمده از همه طیفها بود، چراکه دولت او زمانی شکل گرفت که کشور هنوز از فضای انقلابی فاصله چندانی نگرفته بود و با اینکه دولتِ طبقه متوسط بود، اما مستضعفانِ آن زمان به این دولت رأی دادند. مستضعفانِ آن دوران صرفا طبقهای اقتصادی نبودند؛ طبقهای فرهنگی بودند متشکل از خردهبورژواهای سنتی، کارگران و پیشهوران که علقههای سنتی و دینی داشتند و در مسیر دولت هاشمی به مخالفان جدی آن تبدیل شدند. درواقع بعد از دولت هاشمی بود که حضور طبقات و منافع طبقاتی در انتخابات معنا پیدا کرد. دولت اصلاحات (خاتمی) و دولت مهرورزی (احمدینژاد) نمونه بارز این ادعا هستند که اولی تعینیافته از طبقه متوسط شهری و دومی ترکیبی از طبقه مستضعفان و متوسط سنتی بود. با یک صورتبندی کلی، وضعیت حامیان اصلاحطلبان و اصولگرایان اینگونه خواهد بود؛ دو طبقه متوسط که به لحاظ فرهنگی با هم متفاوتاند، حامیان آنها را شکل میدهند. با این تفاوت که طبقه متوسط حامی اصلاحطلبان به لحاظ اقتصادی آسیب دیده و به طبقات پایین ریزش کردهاند و آنهایی هم که هنوز در این طبقه ماندهاند، باوری به اصلاحطلبان و اصولگرایان ندارند. آنان همان کارگرمنداناند. اما طبقه سنتی که با دولت احمدینژاد روی کار آمد، از آسیبهای اقتصادی دولت روحانی تا حدودی در امان مانده است. این طبقه به همراه طبقات فرودستی که به لحاظ اعتقادی به اصولگرایان نزدیکاند، از اصولگرایان خاصه محمود احمدینژاد حمایت میکنند. به همین دلیل است که اصولگرایان در پی اکثریت نیستند. آنها اقلیتی انقلابی را به اکثریت ترجیح میدهند به شرطی که با این اقلیت پیروز میدان باشند. همانگونه که در مجلس یازدهم این اتفاق افتاد. اما احمدینژاد از این قاعده پیروی نمیکند؛ او تنها اصولگرایی است که سودای اکثریت دارد، اکثریتی یکدست. از اینرو برای او خوشایند نیست که روشنفکران، نخبگان و دانشگاهیان پا به عرصه انتخابات بگذارند. اگر اوضاع اینگونه پیش برود، احمدینژاد در غیاب این گروهها در پی جلب حمایت بخشی از کارگرمندان، این طبقه ناامید و معترض برخواهد آمد. او میداند پیروزی از راه سوم میگذرد؛ راه سومی که کلیدش را پیش از این زده بود؛ تخریب دستگاه قضا به ریاست آیتالله آملیلاریجانی که اکنون دادگاه امثال طبری بیش از هر زمان به کار او (احمدینژاد) میآید. البته برخی بر این باورند آتش این انتقادات که احمدینژاد آن را برافروخته، سرانجام دامن خودش و اطرافیانش را خواهد گرفت. به هر تقدیر احمدینژاد در تلاش است سکه جریان سوم را به نام خود بزند. او یک بار این کار را آزموده است. در واقع میتوان گفت احمدینژاد مردی است که در به انحرافکشیدن مردم و جریانهای سیاسی تبحر فراوانی دارد.
دیدگاه تان را بنویسید