گام مثبت روحانی در سیاست منطقهای
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
سید نعمتالله عبدالرحیمزاده : روحانی در طول حدود یک سال و نیم از ریاست جمهوریاش سفر خارجی کم نداشته اما سفرهای او بیشتر از آن که در قالب روابط دو جانبه با کشور میزبان باشد، برای شرکت در اجلاسهای بینالمللی بود. دو بار سفر به سازمان ملل ، سفر چین برای شرکت در اجلاس سران سیکا، سفر به تاجیکستان برای شرکت در اجلاس سازمان همکاری شانگهای و سفر به آستاراخان روسیه و حتی سفرش به افغانستان هم از جمله این سفرها بود. البته روحانی سفرهای در قالب روابط دو جانبه داشته مثل سفر به ترکیه یا قزاقستان ولی سفر اخیرش به جمهوری آذربایجان را باید برگ تازهای در سفرهای خارجی رییس جمهور دانست که دست بر قضا بسیار ضروری و لازم بود.
باید به روابط پر فراز و نشیب بین ایران و جمهوری آذربایجان توجه کرد. سید محمد خاتمی در یک سال مانده به اتمام دومین دور ریاست جمهوریاش به باکو رفت و چندین سند در زمینههای مختلف همکاری مشترک و اقتصادی امضاء کرد و همان سفر باعث شد تا الهام علیاف نخستین سفر خود به ایران را انجام دهد. با وجود این اقدام خاتمی اما این سفرهای متقابل چندان راه به جایی نبرد چرا که با روی کار آمدن احمدینژاد دوران نشیب در روابط بین دو کشور شروع شد. این وضعیت منجر به دورهای از تنش در روابط شد و کار به آنجا رسید که علیاف حاضر نشد تا در اجلاس دو سال پیش سران غیرمتعدها در تهران شرکت کند و با عجله سفری به بلاروس ترتیب داد تا عدم حضورش در تهران را توجیه کرده باشد.
صورت مسئله با روی کار آمدن روحانی تغییر کرد به وجهی که علیاف این بار خود پیشقدم شد و به تهران آمد و حالا هم روحانی به باکو رفته است. به نظر میرسد اوضاع برای ترمیم رشتهای از رابطه فراهم شده که خاتمی بافته بود و در دوران احمدینژاد صدمه دید. ترمیم این رشته از دو جهت اهمیت دارد؛ اول از جهت خود جمهوری آذربایجان و دوم به خاطر سیاست منطقهای دولت یازدهم و نوع رابطه با دیگر کشورهای منطقه.
مسئله رابطه ایران با آذربایجان از چند وجه اهمیت دارد. نخست این که روابط و مشترکات دیرین تاریخی و فرهنگی و حتی زبانی بین دو کشور وجود دارد و همین امور خود به خود باعث میشوند تا نتوان به نوع رابطه با این کشور بیاهمیت بود. به این امور باید پرونده اقتصادی را هم اضافه کرد که یک بخش آن انرژی و منابع نفت و گاز است و بخش دیگر دریای خزر و منابع طبیعی آن و بخش سوم مرز طولانی مشترک که به صورت طبیعی زمینهای برای روابط مناسب اقتصادی است. اگر به تمام این مسائل و نقشه جغرافیایی جمهوری آذربایجان نگاهی بیاندازیم اهمیت مسئله بیشتر معلوم میشود.
جمهوری آذربایجان کشوری است که جدای از مرز ساحلی دریای خزر، محصور به چهار کشور روسیه، گرجستان، ارمنستان و ایران است. این کشور بعد استقلال از شوروی سابق و به دلیل منازعات ارضی با ارمنستان بر سر منطقه قرهباغ رفته رفته به سمت غرب کشیده شد و البته روابط پرفراز و نشیب با ایران هم به این سمت قوت داد تا نه تنها آمریکا یا بعضی از دیگر کشورهای غربی در آن جای پایی پیدا کنند بلکه مبدل به حیات خلوت اسرائیل در منطقه شد. اسرائیل که در اواخر عمر شوروی و با افتتاح دفتر دوستی اسرائیل و آذربایجان روابط خود با باکو را کلید زده بود، در فوریه 1993، یعنی سه سال بعد جنگ قرهباغ و در سال نخست از ریاست جمهوری حیدر علیاف، سفارت خود در باکو را افتتاح کرد و از شرایط بعد جنگ قرهباغ برای گسترش نفوذ خود در جمهوری آذربایجان استفاده کرد.
گسترش نفوذ اسرائیل در جمهوری آذربایجان از مسیرهای مختلف اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و نظامی بوده که در مورد اخیر میتوان به فروش سلاح اسرائیل به ارزش صدها میلیارد دلار مثل فروش موشکانداز، تجهیزات سنگین توپخانهای و سیستمهای مخابراتی و راداری به جمهوری آذربایجان اشاره کرد. گفته میشود که مذاکراتی در مورد خرید هواپیمای بیسرنشین اسرائیلی هرون بین دو طرف انجام گرفته و گروهی از افسران آذربایجانی در اسرائیل دورههای آموزشی مربوط به این هواپیما را هم طی کردهاند. این نحو گسترش نفوذ اسرائیل تا لایههای مهم امنیتی و نظامی در زیر سایه روابط پرفراز و نشیب و در مراحلی پرتنش با ایران ایجاد شده که باعث شده اسرائیل بتواند در شمال ایران پایگاه قابل توجهی برای خود دست و پا کند.
شاید اگر پروژه خاتمی به درستی ادامه یافته بود این وضعیت در جمهوری آذربایجان دیده نمیشد یا حداقل نفوذ اسرائیل در این کشور تا این حد نبود. حالا روحانی میتواند با در دست گرفتن آن پروژه جبران مافات کند و البته به نظر میرسد که همین قصد را هم دارد چنان که او قبل و بعد سفرش به باکو بر جنبه اهمیت رابطه با جمهوری آذربایجان به جهت تامین و تقویت منافع دو ملت تاکید داشت. نکته مهم در این پروژه در تداوم، جدیت و گسترش آن است تا آن که بتوان آثار سوء از سالهای گذشته برطرف شده و مقامهای جمهوری آذربایجان متوجه شوند منافع ملی آنان در داشتن روابط حسنه با ایران است تا آن که با کشیده شدن طرف غرب و اسرائیل در خدمت اهداف آنان قرار بگیرند تا تامین منافع ملی خودشان.
این سفر روحانی به جمهوری آذربایجان میتواند جدای از این کشور، سرفصل تازهای را از تنشزدایی را در روابط با دیگر کشورهای منطقه ایجاد کند. پرونده روابط با کشورهای منطقه کمابیش مثل پرونده روابط با جمهوری آذربایجان است که در دوره احمدینژاد به شدت آسیب دید و روحانی باید دوباره به مسیر دوران هاشمی و خاتمی برگشته و با در پیش گرفتن این مسیر هم لطمات وارده از دوران احمدینژاد را برطرف کند و هم بازتعریفی از جایگاه ایران در منطقه با توجه به شرایط موجود بکند. برای مثال، نوع رابطه با عربستان سعودی در این مقوله و مسیر قابل توجه است. عربستان از ابتدای کار روحانی سعی در استقبال از او داشته و شاهد مدعا در دعوتهایی است که ملک عبدالله هم از هاشمی رفسنجانی داشته و هم از شخص روحانی و وزیر امور خارجه او. با وجود این دعوتها، جواب روحانی چندان مشخص نبوده و شاید سایه سنگین پرونده هستهای بر دیپلماسی دولت یازدهم اجازه تصمیم مشخص و روشن به روحانی در مورد عربستان و این دعوتها نداده است.
دیدگاه تان را بنویسید