روزی که الاغ کتابم را برد
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
به گزارش نامه نیوز ، این نویسنده کودکان و نوجوانان گفت: اگرچه این خاطره الآن برایم خیلی شیرین است، اما در آن زمان آنچنان اضطرابی را در من ایجاد کرد که به گریه افتادم.
او اظهار کرد: من تازه الفبای نوشتن و خواندن را یاد گرفته بودم و دوست داشتم داستانهای مختلفی را بخوانم. پدرم مرحوم محمد محمدی اشتهاردی از نویسندگان آثار دینی در حوزه علمیه بود و در خانه ما کتابخانه بزرگی وجود داشت. من کتابها را ورق میزدم اما در میان آنها هیچ کتاب کودکانهای نبود که من بتوانم به راحتی آن را بخوانم و بفهمم.
ملامحمدی افزود: روزی در سفری که به همراه پدر و مادرم به زادگاه آنان یعنی شهر اشتهارد داشتیم، در آنجا کتابخانه کوچکی دیدم. در آن زمان اگرچه اشتهارد، شهری کوچک و روستایی بود، اما کتابخانهای در آن ایجاد شده بود که کتابهای کودک را هم در دل خود داشت. با اصرار من، همراه مادرم به کتابخانه رفتیم و من با عضو شدن در آن کتاب کودکی را گرفتم و سرخوش سوار بر الاغ به خانه برگشتم.
این نویسنده کودکان و نوجوانان اظهار کرد: اگرچه آن کتاب کودک کلمات نامفهومی برای من داشت، اما آن را به شدت دوست داشتم. سوار بر الاغ، کتاب را ورق میزدم و سعی میکردم کلمات آن را بخوانم. میخواستم آنهایی را که متوجه نمیشوم با رسیدن به خانه از دیگران بپرسم. وقتی به مقابل خانه رسیدیم، از الاغ پیاده شدم. کتاب را بر پشت الاغ گذاشتم و وارد خانه شدم. اما وقتی برگشتم از الاغ و کتاب خبری نبود.
او ادامه داد: به گریه افتادم و این طرف و آن طرف را جستوجو کردم. چند نفری گفتند که الا غ را دیدهاند که به طرف صحرا میرفته. به دنبال الاغ راهی صحرا شدم. الاغ را دیدم اما از کتاب خبری نبود. دوباره گریه سردادم تا اینکه مرد کشاورزی گفت کتاب را پیدا کرده و آن را به من داد. موجی از خوشحالی در دلم برپا شد. حالا میتوانستم از او بخواهم تا کتاب را برایم بخواند؛ بیخبر از آنکه مرد کشاورز سواد خواندن و نوشتن نداشت!
منبع: ایسنا
دیدگاه تان را بنویسید