خصوصیسازی در فوتبال حرفهای جهان
سهام برای مردم، قدرت برای مدیران
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) : بابک سرانی آذر -
با تکیه بر تاریخ مستند و قابل دسترس ورزش حرفهای جهان، خصوصی سازی اولین و آخرین عامل نجات نیست اما بسیار اهمیت دارد و هر جا که حضور مردم کمرنگ میشود راه برای فساد هموارتر به نظر میرسد. در واقع برای ورزش حرفهای جهان این حقیقت به دوران با ثبات و شفاف خود رسیده که مردم بهترین و ارزشمندترین بازرسان در بخشهای مختلف اداره یک کشور هستند و در امر ورزش این موضوع به ماکتی کوچک اما بسیار روشن و گویا تبدیل میشود. اگر به طور خاص به سراغ فوتبال برویم و این ورزش پرهوادار و مهیج و درآمدزا را زیر ذره بین بگیریم مشخص می شود که فوتبال حرفهای دنیا نیز عمر بسیار بلندی ندارد و کشورهای مدعی دارای فوتبال مردمی نیز از گذشته چندان روشن و پاکی در این زمینه برخوردار نیستند. به عنوان مثال فوتبال اسپانیا هنوز هم در بخشهای مختلف مشغول مبارزه با مالکان غیر فوتبالی و به اصطلاح نااهل خود است. از طرفی بحران اقتصادی در قاره سبز باعث شد راه رفته در فوتبال حرفهای دوباره از نو طی شود و برخی باشگاه های قدیمی که به مرز مبارک و دوست داشتنی "مردمی" رسیده بودند برای آنکه اداره شوند و بقا داشته باشند خود را به طور کامل به مالکان عرب، مالایی، تایلندی، هندی و غیره سپردند. در فوتبال انگلیس نیز برای بیش از نیم قرن مالک بیشتر باشگاههای فوتبال خاندان سلطنتی و وابستگان به آنها محسوب میشدند، در واقع تنها کسانی اجازه مالکیت بر باشگاه های فوتبال را داشتند که با خاندان سلطنتی در هماهنگی کامل باشند، ماجرایی که هنوز هم لااقل در حد یک توهم در رسانههای معتبر انگلیسی رویت میشود و هیچ خبرنگاری نیست که بتواند ثابت کند دیگر ارتباطی بین خاندان پادشاهی بریتانیا و فوتبال بریتانیا وجود ندارد. موضوع غیرقابل تحمل نزد فوتبال زخمی ایران این است که درآمدهای کلان و سودهای نجومی، حقوقها و دستمزدهای چندین و چند میلیونی و قراردادهای چند صد میلیون تومانی فقط از یک کیسه بیرون میآید و آن هم جیب مردم است، در واقع باید قبول کنیم که وقتی دولت برای فوتبال هزینه میکند میتوان به جای این واژه از "مردم" هم استفاده کرد. در واقع ثروت دولتمردان ایران چیزی جز دارایی مردم ایران نیست و سوال مهمی که در این جا مطرح میشود این است که آیا مردم ایران به صورت اکثریتی راضی به این هزینههای نجومی در شرایط اقتصادی کشور هستند؟ و البته کدام منطق اقتصادی و حکومتداری حکم کرده که در چنین شرایطی، رای اکثریت حکمفرما خواهد بود؟ وقتی باشگاه فوتبال در ایران، خصوصی نباشد، سهامش در اختیار مردم نباشد، اصولا باشگاهی در کار نباشد و کل ماجرا در نام یک تیم خلاصه شود، مشخص است که نباید با پول مردم اداره شود، آنهم مردمی که هرگز به صورت رسمی راضی به چنین هزینههایی نیستند. گردش مالی در فوتبال سومین عامل گردش مالی در دنیاست. بر همین اساس اول صنایع تسلیحاتی است، دوم صنایع نفت و سوم صنعت فوتبال است. در چنین شرایطی مشخص است که بزرگان یک کشور در عرصههای مختلف اداره حکومت همیشه گوشه چشمی به فوتبال دارند. در همه کشورهای جهان نیز این موضوع وجود دارد، محال است که یک مسابقه مهم فوتبال در اسپانیا در جریان باشد و رهبر یک حزب یا پادشاه اسپانیا یا نماینده مردم در پارلمان این کشور برای نشان دادن چهره مردمی خود در استادیوم حضور نداشته باشد. در دنیای فوتبال اقتصادی و حرفهای امروز حتی مدیر باشگاه بزرگی مثل بارسلونا با رایگیری سهامداران و هواداران رسمی باشگاه مشخص میشود، سرمایهدارانی هم هستند که به واسطه پشتوانه مالی خود وارد عرصه سرمایهگذاری در فوتبال میشوند. اتفاقی که در مورد رومن آبراموویچ سرمایهدار روس رخ داد. یا گلیزرهای آمریکایی یا شیوخ عرب که از حوزه خلیجفارس راهی لیگ برتر انگلیس شدهاند. اما موضوعی که در مورد تمام این افراد مشترک است اینکه این سرمایه آنها است که در خدمت فوتبال است. آنها مالک هستند و برای بقای باشگاه خود هزینه میکنند و به همین دلیل هم بهترین تصمیمها را میگیرند. در فوتبال غیر مردمی درآمد پایین باشگاهها از محل تبلیغات و بازرگانی، به عنوان مهمترین مانع اقتصادی ، عدم اصلاح قوانین موجود برای تسهیل خصوصیسازی باشگاه ها، به عنوان مهمترین مانع حقوقی و قانونی و تجاری نبودن باشگاه های فوتبال به عنوان مهمترین مانع ساختاری از بزرگترین مشکلات محسوب میشوند. خصوصی سازی باشگاههای فوتبال بدون چارهجویی و تدبیر بهینه چالش ها و از بین برداشتن موانع موجود رخ نخواهد داد. به بیان دیگر عدم توجه جدی به چالش ها و یا سوء تدبیر آنها منجر به تبدیل آنها به تهدید شده و از میان برنداشتن موانع نیز، سد راه خصوصی سازی باشگاه ها و ایجاد بحران در فوتبال خواهد شد. باشگاه نیوکاسل انگلیس از دیر باز یک حامی مالی بزرگ و پشت پرده داشته و آن هم کمپانی بزرگ بلک هیلز است، این کمپانی که به صورت تاریخی وابستگی مطلق به خاندان سلطنتی داشته و دارد مسئول مستقیم بهره برداری از معادن زغال سنگ نیوکاسل است و بسیاری از هواداران قدیمی اف.سی نیوکاسل تیم خود را به این دلیل مردمی میدانند که تیم کارگران معدن لقب دارد و وارث قشر کارگران انگلیسی است. نیوکاسل در نوامبر ۱۸۸۱ تاسیسی شد و تا ۴۵ سال بعد از آن هرگز مردمی نبود اما در نهایت سهامش به هواداران سپرده شد و در فضایی آزاد و بدون واسطه این سهام به هواداران رسمی نیوکاسل (کسانی که حداقل ۴ سال کارت هواداری خود را تمدید کرده بودند) فروخته شد. نکته مهم این بود که واگذاری سهام به هواداران ارتباطی به واگذاری مدیریت باشگاه به مردم نداشت و هنوز هم مدیران عامل باشگاله نیوکاسل رنگ کاملا مردمی ندارند و کسی به مالکیت و مدیریت باشگاه میرسد که صاحب قدرت، نفوذ سیاسی و شبکه اجتماعی قوی است. از اوایل دهه ۹۰ میلادی باشگاهها به دلیل افزایش هزینههای مختلف که بخش عمده آن شامل دستمزد بازیکنان بود، نیاز شدیدی به منابع مالی جدید پیدا کردند که کارشناسان خبره اقتصادی بهترین راه حل را پیوستن آنها به بازار بورس معرفی کردند. در انگلستان باشگاه تاتنهام نخستین باشگاهی بود که با عرضه سهام خود در سال ۱۹۸۳بیش از ۳/۳ میلیون پوند درآمد بدست آورد، منچستر یونایتد نیز در سال ۱۹۹۱ وارد بورس لندن شد و بین سال های ۱۹۹۵تا ۱۹۹۷ شانزده باشگاه دیگر نیز به بورس راه یافتند. در حال حاضر ۲۰ باشگاه مطرح انگلستان در بورس لندن قرار داشته و هزاران نفر طرفدار فوتبال سهام دار این باشگاهها بوده و از طریق داد وستد سهام خود علاوه بر کسب سود به باشگاههای خود نیز کمک مالی فراوانی میکنند. در روسیه پس از فروپاشی نظام اقتصادی سوسیالیستی دولت و روی آوردن به نظام اقتصاد آزاد، باشگاههای ورزشی که دولتی اداره میشدند، به سرمایه دارانی مانند آبراموویچ و عثمانوف واگذار شدند که اینک وضعیت معمولی دارند. در ایتالیا نیز تمامی باشگاهها خصوصی هستند که دو علت عمده دارد؛ یا به دلیل عشق و تمایل بخش خصوصی به حمایت از یک تیم و یا به دلیل مسایل اقتصادی و تبلیغاتی. در واقع زمانی که یک شخص یا شرکت اداره یک تیم را بر عهده دارد هر روز بدون آنکه پولی خرج کند بارها از او یا شرکتش صحبت میشود و نامش در رسانهها و روزنامهها مطرح میشود، در حالی که همان فرد و بخش خصوصی در عرصه تجاری برای انجام تبلیغ روزانه به این میزان باید هزینه بسیاری انجام دهد. در بسیاری از کشورهای صاحب سبک در دنیای فوتبال حرفه ای موضوع مهم در امر واگذاری فوتبال به مردم، سهامدار بودن مردم است نه مالک بودن مردم، فضا برای مدیریت یک باشگاه بزرگ و پرهوادار الزاما نباید کاملا باز و شفاف باشد، در واقع شرایطی سخت برای مدیریت یک باشگاه بزرگ فوتبال در نظر گرفته می شود تا هر کسی توان رسیدن به چنین جایگاهی را نداشته باشد، کمتر پیش میآید که یک مدیر جوان و نا آشنا به امور سیاسی و فرهنگی کشورش تنها با اتکا به دانش تئوریک خود برای مدیریت یک باشگاه فوتبال بزرگ اقدام کند اما مووضع مردمی و خصوصی بودن باشگاه چیز دیگری است و معمولا ربطی به اتاق مدیریت باشگاه ندارد. سهام به مردم واگذار میشود و قدرت به اهالی قدرت. این اتفاقی است که در بسیاری از باشگاههای بزرگ دنیا رخ داده و در پی آن هم رضایت مردمی وجود داشته و هم نفوذ مدیرانی که از پس فضای سیاسی و اقتصادی فوتبال بر آمده اند.
دیدگاه تان را بنویسید