توصیه های مهم از زبان خواجه نصیر الدین طوسی
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
خواجه نصیر طوسى مى گوید :
چون فرزند به وجود آید ابتدا به تسمیه او باید اقدام کرد، به نامى نیکو; چه اگر نامى ناموافق بر او نهند مدت عمر از او ناخوش دل باشد./ خواجه نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 182 .
تعیین نام هاى نامناسب براى فرزند در تمام عمر موجب ناخشنودى و سرافکندگى وى در میان دوستان و همسالان مى شود. هر بار که او را با آن نام بخوانند، احساس حقارت و نارضایتى در چهره اش آشکار مى گردد، به گونه اى که این امر به تدریج در شخصیت وى تأثیر منفى مى گذارد و موجب بروز رفتارهاى نابهنجار از او مى گردد. مشاهده رفتارهاى نامناسب از فرزند در برخى موارد، در واقع واکنشى است در برابر آن نام ناپسند و غیرمطلوبى که با آن خوانده مى شود. از این رو، لازم است پدر و مادر در این زمینه توجه نموده نام خوبى را براى فرزندانشان برگزینند .
اهمیت نام گذارى و انتخاب نام نیک براى فرزند، از سیره معصومان(علیهم السلام) به خوبى استفاده مى شود و اینکه آن بزرگواران نسبت به این امر اهتمام ویژه داشتند و در عمل نیز بهترین اسامى را براى فرزندانشان انتخاب مى کردند; چنان که مراسم نام گذارى امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) و انتخاب نام ایشان از جانب خداوند متعال بهترین گواه بر این امر است./ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404، ج 43، ص 238 تا آخر .
لزوم تربیت فرزند از آغاز زندگى
کارشناسان تعلیم و تربیت بر این امر تأکید دارند که تربیت فرزند باید از نخستین روزهاى زندگى وى شروع گردد و بدین طریق، آداب و ارزش هاى دینى و اسلامى به تدریج در ذهن و قلب او استقرار یابد; چراکه نتیجه آموزش و تربیت در سال هاى آغازین زندگى بسیار ماندگارتر است از انجام آن در بزرگ سالى. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید :
مَثَلُ الَّذىِ یَتَعَلَّمُ فى صِغَرِهِ کَالنَّقشِ فى الْحَجَرِ»;8 حکایت کسى که در کودکى مى آموزد، همانند نقش کندن بر سنگ است .
همان گونه که نقش حک شده در سنگ به زودى از بین نمى رود، آموخته هاى دوره کودکى نیز سال ها باقى و همیشه در ذهن انسان ماندگار است. بقاى آموخته هاى کودک اختصاص به تعلیم ندارد، بلکه آثار تربیت در کودکى نیز در وجود او ماندگار و اثربخش خواهد بود .
خواجه نصیرالدین طوسى در این زمینه مى گوید :
چون ایام رضاع او تمام شود به تأدیب و ریاضت اخلاق وى مشغول باید شد پیش تر از آنکه اخلاق تباه کننده فرا گیرد; چه، کودک به سبب نقصان و حاجتى که در طبیعت دارد مستعد آن بود و به اخلاق ذمیمه میل بیشتر کند./ خواجه نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصری، ص 182 .
به نظر خواجه، فرایند تربیت در دوره کودکى و همزمان با پایان شیرخوارگى که دو سال کودک تمام مى شود و قدرت فهم و درک مسائل ساده و اغلب حسى را واجد مى گردد، باید شروع شود. آداب اخلاقى و اسلامى را باید از همان نخستین روزهاى زندگى به تدریج به او ارائه دهند تا بدین طریق با ارزش هاى دینى آشنا گشته و به اهمیت آن پى ببرد. اگر تأخیر در تربیت فرزند روا دارند، ممکن است وى در اثر غرایز و گرایش هاى طبیعى که در نهاد دارد، به کارهاى ناشایست و اخلاق رذیله روى آورد و فرایند تربیت با مشکل مواجه گردد; چه اینکه به فرموده حضرت على(علیه السلام) قلب و دل انسان در کودکى و نوجوانى مانند زمین مستعد، پذیراى هر بذرى است که در آن افشانده شود./ نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، ن 31 .
حضرت على(علیه السلام) به یکى از فرزندانش مى فرماید :
« فَبادَرْتُکَ بِالاَدَبِ قَبْلَ اَن یَقسُوَ قَلبُکْ»;11 فرزندم! من در آغاز زندگى به ادب و تربیت تو مبادرت کردم، پیش از آنکه عمرى از تو بگذرد و دلت سخت شود .
بنابراین، پیش از نفوذ افکار انحرافى و بروز رفتار غیر اخلاقى، تعجیل در تربیت فرزند و سرعت بخشیدن به اجراى آن لازم است .
توجه به همبازى هاى فرزند
بازى، خواسته طبیعى انسان است و هر کس در دوره کودکى گرایش به بازى و تفریح دارد و مى خواهد با کودکان دیگر همبازى شود. بازى در رشد جنبه هاى گوناگون کودک، اعم از عاطفى، اخلاقى، و اجتماعى و نیز کسب مهارت دوستى و دوست یابى نقش اساسى دارد و زمینه رشد فرد را فراهم مى سازد. از این رو، در روایات معصومان(علیهم السلام) بر این امر تأکید شده و به پدر و مادر دستور داده اند که تا هفت سالگى فرصت بازى را از فرزند نگیرند و مانع بازى او نشوند. امام صادق(علیه السلام)مى فرماید :
« دَعْ اِبْنَکَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنینْ»; فرزندت را بگذار تا هفت سالگى بازى کند ./ شیخ حرّ عاملى، پیشین، ابواب احکام اولاد، ب 82، ح 1، ص 193 .
خواجه در مورد بازى و مراقبت از فرزند مى گوید :
اول چیزى از تأدیب (فرزند) آن بود که او را از مخالطت اضداد که مجالست و ملاعبت ایشان مقتضى فساد طبع او بود، نگه دارند; چه، نفس کودک ساده باشد و قبول صورت اقران خود زودتر کند.20
از این کلام خواجه افزون بر اهتمام به بازى، توجه به همبازى هاى فرزند نیز به دست مى آید و اینکه پدر و مادر ضمن آزاد گذاشتن کودک در بازى، باید از او مراقبت کنند و مواظب باشند که با چه کسانى رفت و آمد و رفاقت دارد و از چه افرادى تبعیت مى کند; زیرا رفاقت و دوستى از عوامل مؤثر در شخصیت انسان است، به ویژه در دوره نوجوانى و جوانى نقش قابل توجهى در شکل دادن رفتارهاى اخلاقى فرد دارد. از این رو، خواجه بر این امر تأکید دارد که اولیا و مربّیان باید از ارتباط، بازى و همنشینى فرزند با افراد بى بند و بار و بى اعتنا به ارزش هاى اسلامى جلوگیرى نمایند; چراکه هرگونه سهل انگارى در این زمینه، موجب پیامدهاى ناگوارى براى فرزندان خواهد بود .
ایشان در مورد بازى و شنیدار و گفتار سخنان زشت با کودک، مى گوید :
از سخن هاى زشت شنیدن و لهو و لعب و بازى و مسخرگى احتراز فرمایند./ خواجه نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصری، ص 185 .
نباید کودک را در معرض شنیدن سخنان نامناسب و خلاف عفت قرار داد و یا با کلام زشت و ناپسند با او سخن گفت; زیرا هرگونه الفاظ و کلماتى که به کودک القا شود، همان کلمات را فراگرفته، به گوینده برمى گرداند. همچنین از لهو و لعب و تمسخر کودک باید دورى گزید; زیرا این کار افزون بر اینکه بر شخصیت فرزند اثر منفى مى گذارد، جنبه بدآموزى دارد و هر رفتارى که با وى شود، آن را فرا مى گیرد. از این رو، از هرگونه گفتار و رفتار نامناسب با فرزند، به ویژه در دوره کودکى باید اجتناب گردد .
لزوم انتخاب معلم عاقل براى فرزند
عقل با ارزش ترین سرمایه اى است که در اختیار انسان قرار دارد و او را به خوبى ها هدایت مى کند و راه درست را به وى نشان مى دهد. اگر کسى با عقل و درایت رفتار کند، کمترین اشتباه را مرتکب مى شود و بیشترین خدمت را در جامعه انجام مى دهد. عقل و خرد قوّه اى است در نفس انسان که حسن و قبح، خیر و شر و کمال و نقص را تشخیص مى دهد./ سید مصطفى حسینى، معارف معاریف، تهران، دانش، 1376، ج 7، واژه عقل، ص 1376 .
به عبارت دیگر، عقل یک نیروى حسابگر در باطن انسان است که فرد مى تواند به وسیله آن آگاهانه بسنجد و جوانب امر را دقیقاً بررسى کند که چه تأثیرى نسبت به آینده و سرنوشت او و اطرافیانش دارد، سپس به تناسب آن، تصمیم بگیرد و به گونه اى رفتار کند که نتیجه مطلوبى به همراه داشته باشد./ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، 1376، ج 2، ص 207ـ209 .
عقل با این وصف معیار فضیلت و برترى انسان است و در قرآن کریم به بهره گیرى از آن فراوان تأکید شده است. هدف از تأکید خداوند به تعقّل و تفکر، آن است که انسان شالوده زندگى خویش را بر بنیاد عقل و خرد بنا نهد و از اسارت جهل و نادانى و از پیروى کورکورانه رهایى یابد. اگر عقل انسان شکوفا گردد و گرد و غبار هواهاى نفسانى و تمایلات حیوانى روى آن ننشیند، مى تواند راهنماى خوبى براى او باشد و راه حق را به وى نشان دهد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید :
« اَلْعَقلُ دَلیلُ الْمُؤمِن»; عقل راهنماى خوبى براى مؤمن است ./ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ترجمه محمّدباقر کوه کمره اى، تهران، مکتبة الاسلامیه، 1381ق، ج 1، ص 48 .
خواجه نصیر در انتخاب معلم براى فرزند مى گوید :
باید که معلم او (فرزند) عاقل و دیندار بود و بر ریاضت اخلاق و تخریج کودکان واقف و به شیرین سخنى و وقار و هیبت و مروّت و نظافت مشهور و از اخلاق ملوک و آداب بهره مند سازند./ خواجه نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصری، ص 196 .
در این گفتار خواجه، به چند ویژگى معلم تأکید شده که هر کدام به نوبه خود در ایفاى نقش معلمى بسیار مهم و درخور توجه است. عقل و تدین از اوصاف لازم براى معلم است که فقدان آن کار معلمى را با دشوارى مواجه مى سازد; زیرا انسان عارى از عقل و دیانت نمى تواند شاگرد عاقل و متدیّن تربیت کند .
شیوه هاى تربیت فرزند
خواجه در این زمینه مى فرماید :
در تهذیب اخلاق او (فرزند) اقتدا بر طبیعت باید کرد; یعنى هر قوّت و نیرویى که حدوث آن در بنیه کودک بیشتر بود، تکمیل آن مقدّم باید داشت./ خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص 182 .a
به نظر خواجه، تربیت فرزند باید هماهنگ با رشد طبیعى او باشد و هر نیرویى که در وجود او نمایان و آثارش آشکار گردد، به هدایت و پرورش آن باید پرداخت; چراکه اقدام تربیتى پیش از موعد، بى اثر خواهد بود. براى نمونه، تربیت قوّه شهوى (جنسى) از زمانى باید آغاز گردد که فرزند قدم به سنین نوجوانى بگذارد و علایم بلوغ در او مشاهده شود. بنابراین، برنامه اخلاقى و تربیتى فرزند هماهنگ و گام به گام با رشد هر قوّه اى از قواى طبیعى شهوى، غضبى و ادراکى وى باید پیش رود و از سیر تدریجى رشد قوا تبعیت نماید./ علیرضا اعرافى، آراى دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانى آن، تهران، سمت، 1379، ج 2، ص 138 .
اگر فرایند تربیت هماهنگ با خواسته هاى طبیعى متربّى اجرا گردد، انگیزه عمل به دستورات تربیتى در وى همواره زنده خواهد بود .
نکته دیگرى که از کلام خواجه مى توان استفاده کرد این است که در زمینه تحصیل و فراگیرى مهارت هاى عملى نیز باید به تقویت و پرورش توانایى هایى پرداخت که فرزند در آنها استعداد بیشترى دارد. اگر استعداد فرزند در تحصیل رشته و یا فراگیرى فن خاصى بیش از دیگر رشته ها و فنون بود، باید همان استعداد ویژه را در وى پرورش داد; چون در این صورت، یادگیرى هماهنگ با طبیعت و خواست درونى اوست و طبعاً انگیزه به دست آوردن آن موضوع خاص را دارد و اگر از ناحیه اولیا و مربّیان هم پشتیبانى شود، زود رشد مى کند و به نتیجه مى رسد. بعکس، اگر فرزند در موضوعى که استعداد ندارد یا کم استعداد است تحت فشار قرار گیرد، راه به جایى نمى برد; چون انگیزه آن را ندارد .
خواجه نیز مى گوید :
کودک را به هر خلقى که از او صادر شود، مدح گویند و اکرام کنند; و بر خلاف آن، توبیخ و سرزنش صریح ننمایند که بر قبح اقدام نموده است، بلکه او را به تغفّل منسوب کنند تا بر تجاسر اقدام ننماید./ خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص 184 .
این دستورالعمل خواجه، بیانگر اهتمام ایشان به تربیت اولاد است و نادیده گرفتن برخى از رفتارهاى نامناسب کودک، شیوه اى است که مى توان در پرورش وى به کار برد. آنچه به نظر وى مهم است این است که در صورت مشاهده رفتار بدى، اگر فرزند رفتارش را از والدین مخفى بدارد و بخواهد آن را تکرار کند، در این صورت به دور از جمع باید وى را نصیحت و سرزنش کرد. به فرموده خواجه :
اگر (کار را) به خود بپوشد و پوشیده دارد و اگر معاودت کند، در سرّ او را توبیخ کنند و در قبح آن فعل مبالغه کنند و از معودت تحذیر فرمایند. و از عادت گرفتن توبیخ و از مکاشفه احتراز باید کرد، که موجب وقاحت شود و بر معاودت تحریصى دهند که «اَلانسَانُ حَرِیصٌ عَلَى مَا مُنِعَ» انسان نسبت به آنچه او را منع کنند حریص است .
و به استماع ملامت اهانت کند و از ارتکاب قبایح نهى نماید، منتها در این باب لطایف الحیل استعمال کنند./ خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص 184 .
شیوه مورد تأکید خواجه در صورت بروز رفتار نامناسب از کودک و پنهان کارى وى، توجیه و توبیخ او در خلوت و در حال تنهایى است; چون این شیوه از نظر تربیتى تأثیر بیشترى در تغییر رفتار فرزند دارد و او را متوجه خطا و اشتباهش مى کند. توبیخ در حضور جمع افزون بر اینکه در اصلاح رفتار فرزند اثر ندارد، در شخصیت او تأثیر منفى مى گذارد و باعث مى شود که وى درصدد مقابله و انتقام برآید. تجربه نیز نشان داده است که فرزندان در اثر ملامت علنى اطرافیان، سر به طغیان مى زنند و چه بسا این رفتار پدر و مادر موجب کناره گیرى یا ترک خانواده مى گردد. به هر صورت، به والدین توصیه مى شود که توهین، تحقیر و مذمّت فرزند در حضور دیگران، گذشته از اینکه تأثیر مثبت ندارد، آثار منفى بسیارى بر شخصیت وى مى گذارد و زمینه سرکشى و احیاناً فرار او را از خانه فراهم مى سازد. مراجعه به ستون حوادث روزنامه ها و خواندن سرنوشت بسیارى از پسران و دختران جوان که گرفتار انحرافات اخلاقى شده و راه فرار را در پیش گرفته اند، گواه این امر است; چه اینکه علت عمده مشکلات آنان به نابسامانى خانوادگى برمى گردد که رفتار نادرست پدر و مادر عامل اصلى آن شناخته شده است .
خواجه در مورد تربیت صفت حیا در فرزند مى گوید :
اول چیزى از آثار قوت تمیز که در کودک ظاهر شود حیا بود. پس نگاه باید کرد که اگر حیا بر او غالب بود و بیشتر اوقات سر در پیش افکنده دارد و وقاحت ننماید دلیل نجابت او بود; چه نفس او از قبیح محترز است و به جمیل مایل و این استعداد تأدّب بود. و چون چنین بود و اهتمام به حسن تربیتش زیاده باید داشت و اهمال و ترک را رخصت نداد./ خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص 182 .
به نظر خواجه، حیا ریشه در فطرت آدمى دارد و اصل آن در سرشت اولیه نهاد بشر قرار داده شده و هر کس بر حسب شرایط وجودى خود کم و بیش از آن برخوردار مى باشد; یعنى نخستین صفت از فضایل انسانى که در کودک ظهور و بروز پیدا مى کند، شرم و حیاست. اگر حیا در فرزند قوى و آثار آن در وى آشکار بود، باید از هر راه ممکن آن را پرورش داد و از کم رنگ شدن آن جلوگیرى کرد; چراکه انسان با شرم و حیا، مؤدب و رفتار عاقلانه اى توأم با احترام و تکریم دارد و هیچ گاه حاضر نمى شود کار مخالف حیا مرتکب شود. از همین روست که در برخى روایات اسلامى، حیا جزء دین شمرده شده است .
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «لاَ ایمانَ لِمَن لاحَیَاءَ لَهُ»; کسى که حیا ندارد، ایمان ندارد ./ محمّدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 106 .
یعنى حیا از اجزاى تشکیل دهنده ایمان است. اگر براى ایمان ده جزء در نظر بگیریم یکى از اجزاى ده گانه آن حیاست; حیا که نباشد، ایمان ناقص است .
خواجه، به آثار ایمان اشاره کرده، رفتارهایى همچون سر به زیر بودن و دورى از وقاحت و پررویى را نشانه شرم و حیا مى داند. والدین در صورت مشاهده چنین نشانه هایى در فرزند، باید آن را تقویت کنند و از راه هاى مختلف پرورش دهند. این علایم، دلیل نجابت اوست; زیرا انسان داتاً از قبیح و زشتى رویگردان و به زیبایى ها متمایل مى باشد و این امر نشانه مؤدب بودن اوست. بر این اساس، در برخى از احادیث حیا زیربناى فضیلت هاى دیگر شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید :
« فَأِنَّ مِنَ النّاسِ مَنْ لَولا الحَیاءُ لَمْ یَرَعْ حَقَّ والِدَیهِ وَ لَمْ یَصِل ذا رَحِم وَ لَمْ یُؤَّدِ امانَةً وَ لَمْ یَعفُ عَن فَاحِشَةِ»;
اگر خداوند شرم و حیا را در انسان قرار نمى داد برخى از افراد حق والدین را رعایت نمى کردند; صله رحم به جا نمى آوردند; امانت را به صاحب آن رد نمى کردند; و از کارهاى زشت و قبیح مثل زنا و بى حجابى بازنمى ایستادند . / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 3، ص 81 .
خواجه در باب ملکه سازى ارزش هاى اسلامى مى فرماید :
على الجمله، ایشان (فرزندان) را اجباراً و اختیاراً بر آداب ستوده و عادات پسندیده بدارند تا آن را ملکه کنند و چون به کمال رسند و از ثمرات آن تمتع یابند و برهان بر آن که طریقه قویم و منهاج مستقیم آن بوده است که ایشان را بر آن داشته اند تعقل کنند. اگر مستعد کرامتى بزرگ تر و سعادتى جسیم تر باشند به آن برسند انشاء اللّه تعالى «وَ هُوَ وَلِىُّ التَّوفِیقِ.»/ یعنى: خداوند سرپرست اعطاى توفیق است. (خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص 68 .)
به نظر خواجه، آداب ستوده را از هر راه ممکن باید در دل فرزند مستقر ساخت و حتى اگر این کار به اکراه منتهى شود جایز است و مانعى ندارد; زیرا ملکه کردن ارزش ها در ذهن و دل فرزند موجب رشد و تکامل روحى و معنوى او شده موجب مى شود که با میل و رغبت درونى بدان عمل کند .
خواجه مى افزاید :
فرزند را در انواع اطعمه ترغیب نیفکنند، بلکه به اقتصار بر یک طعام مایل گردانند و اشتهاى او را ضبط نمایند تا بر طعام ادون اقتصار کند و به طعام لذیذ تر حرص ننماید./ خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص 186 .
بدین معنا که روحیه قناعت و اکتفا به خوراکى هاى سبک و ارزان قیمت را در ذهن و دل او راسخ و از طمع به غذاهاى لذیذ و اشرافى برحذر دارند. خواجه در ادامه مى گوید :
این ادب ها اگرچه از فقرا نیکو بود، اما از اغنیا نیکوتر. و باید که شام از چاشت مستوفى تر دهند کودک را که اگر چاشت زیاده خورد کاهل شود و به خواب گراید و فهم او کند شود. اگر گوشت فراوان دهند در حرکت و تیقّظ و قلّت بلادت و انبعاث بر نشاط و خفّت نافع باشد و از حلوا و میوه خوردن منع کنند که این طعام ها استحاله پذیرد. و عادت او گردانند که در میان طعام آب نخورد./ همان .
در این فراز از سخنان خواجه، ضمن توصیه به قناعت و دورى از مصرف مواد خوراکى گران قیمت به همه خانواده ها، رعایت این کار را در طبقه مرفّه و ثروتمند جامعه لازم تر شمرده شده است; چون فقرا در اثر فقر اقتصادى اغلب از غذاهاى سبک و ارزان قیمت استفاده مى کنند، اما قشر سرمایه دار که از امکانات مادى فراوانى برخوردارند، اگر به این دستور عمل نمایند، فضیلت بیشتر خواهد داشت. به علاوه، رعایت کمّ و کیف تغذیه نیز به نظر خواجه مهم است; زیرا مصرف غذاى سنگین در ظهر، موجب خواب آلودگى، سستى و تنبلى مى گردد و در نهایت به کندذهنى منتهى مى شود. همچنین استفاده زیاد از فراورده هاى گوشتى بلادت و کندذهنى را کاهش مى دهد و میوه و حلوا و نوشیدن آب هنگام غذا خوردن مناسب نباشد. از این رو، نکات یاد شده به نظر ایشان از آداب تغذیه فرزند است و باید به او بیاموزند .
پدر و مادر مسلمان وظیفه دارند در صورت مشاهده کارهاى نامناسب از سوى فرزندان، به اصلاح رفتار آنان پرداخته و عادت هاى زشتشان را از بین ببرند. خواجه در این باره مى گوید:بر پدر و مادر واجب بود که فرزند را اول در قید ناموس الهى آرند. و به اوصاف، تأدیبات و سیاسات، اصلاح عادات ایشان کنند./ همان.ص68
یعنى نخست سعى کنند کودک را با قوانین الهى آشنا نموده و متعهد به مقرّرات اسلامى بار آورند و از هر راه ممکن در این زمینه بهره گیرند. سپس با استفاده از روش هاى مختلف عادات نادرست وى را اصلاح و رفتارهاى نیک را جایگزین آن سازند. هر کس را طبق استعداد و شرایط خاص وجودى اش تربیت کنند. به نظر خواجه:جماعتى را که مستحق ضرب و توبیخ باشند چیزى از این جنس به قدر حاجت در تأدیب ایشان لازم دانند و گروهى را به مواعید خوب از کرامات و راحات به اصلاح توان آورد. این معانى را در باب ایشان (فرزندان) به تقدیم رسانند./ همان.
خواجه مى گوید :
چون صناعتى از صناعات آموخته شود، او را به کسب و تعیّش بدان فرمایند. تا چون جلالت اکتساب بیابد آن را به اقصى الغایه برساند و در ضبط دقایق آن فضل نظرى استعمال کند./ همان189
به فرموده ایشان، والدین باید فرزند را به آموختن صنعت مورد علاقه اش تشویق نموده، به کسب و کار براى اداره زندگى وادار نمایند; چراکه کار علاوه بر اینکه عامل تأمین مایحتاج زندگى است، به لحاظ تربیتى نیز آثار مفیدى بر شخصیت انسان مى گذارد و موقعیت اجتماعى او را بالا مى برد. نکته قابل توجه در این فراز از کلام خواجه این است که در صورت اشتغال فرزند به حرفه مورد علاقه، باید در حسن انجام و دقت در رمز و راز و استحکام آن نهایت سعى و تلاش را مبذول دارند تا افزون بر انجاموظیفه از نظرکیفیت بهترین کاررابه جامعه ارائه دهد .
خواجه درباره رعایت استعداد ویژه فرزند مى گوید :
اولى آن بود که در طبیعت کودک نظر کنند و از احوال او به طریق فراست و کیاست اعتبار گیرند تا اهلیت و استعداد از چه صناعت و علم در او مفطور است، او را به اکتساب آن نوع مشغول گردانند; چه همه کس مستعد همه صناعتى نبود./ همان187.
طبق این گفتار، هر کس استعداد خاصى نسبت به حرفه و فن دارد و اولیا و مربّیان باید آن توان ویژه فرزند را کشف کنند که در چه زمینه اى مى تواند بهتر رشد کند و در همان زمینه او را وارد کار نمایند. به نظر وى، تفاوت استعدادهاى آدمى موجب بقاى نظام زندگى آدمى است :
در تفاوت مستودع در طبایع سرّى غامض و تدبیرى لطیف است که نظام عالم و قوام بنى آدم بدان منوط مى تواند بود/ همان.ص187
تربیت فرزند بر اساس ظرفیت هاى ویژه وجودى اش، موجب دورى از رذایل و دل بستن به فضایل اخلاقى و نیز عامل رشد و ترقّى وى خواهد بود :
دیدگاه تان را بنویسید