ناکامی ترامپ در گروگانگیری توافق با ایران برای نجات اسرائیل
تبدیل تفاهم با ایران به توافقی بزرگتر؛ تازهترین توهم رئیسجمهور آمریکا در معادلات غرب آسیاست و منظور از توافق بزرگ، امضای طرح ابراهیم و یا عادیسازی اشغالگری رژیم اسرائیل از سوی کشورهای منطقه است.
به گزارش نامهنیوز، «بیشتر کشورها باید آماده، مایل و قادر به امضای توافق عادیسازی رابطه با اسرائیل باشند تا توافق احتمالی با ایران به «رویدادی تاریخیتر» تبدیل شود». این بخشی از توییت «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا در شبکه تروث سوشال است؛ جایی که معمولا مهمترین تریبون اعلام سیاستهای این کشور بخصوص درباره چند و چون توافق احتمالی با ایران و پس از آن است.
برنامهریزی که ترامپ برای غرب آسیا در نظر دارد چنان با واقعیتهای موجود در آن متفاوت است که «علی واعظ» مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی «آن را معاوضه یک توهم با توهمی دیگر میداند که از مجبور کردن ایران به تسلیم تا وانمود کردن اینکه یک توافق شکننده میتواند لنگرگاه نظم جدید خاورمیانه باشد؛ ادامه یافته است.»
این رویای جدیدی ترامپ است که «بنیامین نتانیاهو»نخستوزیر رژیم اسرائیل آن را در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ، برای او ترسیم کرد اما معادلات جهان آنگونه که تلآویو میخواست پیش نرفته و به نظر میرسد پس از جنگ رمضان هم این پیشروی اگر نگوییم متوقف اما بسیار کُند پیش خواهد رفت.
بررسی اظهارنظر اخیر رئیسجمهور آمریکا، نشانههای مشخصی از نگاه قدرتمحور او به معادلات جهانی دارد اما از آن مهمتر سندی مستند از ذهنیت معاملهگر او هم است که به سیاق تاجران در پی «طاق» زدن یک متاع با متاعی دیگر است تا ارزش معامله خود را در میان افکار عمومی بالاتر برده و به اصطلاح از ننگی که مدعی است «باراک اوباما» رئیسجمهور پیشین این کشور در برجام به نام آمریکا زده، دور و دورتر شود. واقعیتها بسیار صریح به ترامپ یادآور میشوند که اهداف مورد ادعای وی در آغاز جنگ رمضان یا اصلا تحقق نیافتهاند یا برای اعلام پیروزی در جنگی با این ابعاد، موضوع درخوری به شمار نمیروند.
از دیدگاه ترامپ نگه داشتن سایه جنگ بر سر منطقه و تهدیدات مکرر ایران و کشورهای جنوب خلیجفارس به تکرار نزاع، آنها را وادار به امضای پیمانی خواهد کرد که در تحقق همان اهدافی ابتدایی هم شکست خورده است.همزمان برای او در حال حاضر، یعنی دو هفته تا جام جهانی و ۷ ماه تا انتخابات کنگره و سنا، آغاز دوباره درگیری با ایران چندان معقول نیست به ویژه آنکه کشورهای منطقه هم از این درگیری چندان استقبال نخواهند کرد. حال این دو روایت از شکست باید با روایتی تازهتر و البته برجستهتر به ویژه برای اسرائیل و لابی صهیونیستی واشنگتن، اعلام شود تا تصمیم به آغاز جنگی بیثمر، بیش از این به محلی برای انتقادات داخلی آمریکا و کشورهای دیگر تبدیل نشود.
بخش دیگری از توییت رئیسجمهور آمریکا خطاب به کشورهای منطقه را باید از منظر دکترین «قدرت از طریق صلح» وی ارزیابی کرد؛ جایی که با تحکم نامحسوسی، تمایل خود را برای آمادگی کشورهای منطقه به منظور پیوستن به پیمان ابراهیم اعلام کرده است؛ تحکمی که بیش از هر زمان دیگری و فارغ از موضوع باید بسیاری از دولتهای منطقه را درباره آن وادار به تامل کند.
از دیدگاه ترامپ نگه داشتن سایه جنگ بر سر منطقه و تهدیدات مکرر ایران و کشورهای جنوب خلیجفارس به تکرار نزاع، آنها را وادار به امضای پیمانی خواهد کرد که در تحقق همان اهدافی ابتدایی هم شکست خورده است. فشاری که در دو جنگ نتوانست ایران را از پای درآورد؛ در نقشه تازه ترامپ قرار است از طریق واردار ساختن کشورهای منطقه به عضویت در پیمان ابراهیم، وارد شود. روایت ساده و صریح ترامپ از این توییت میتواند این باشد که اگر کشورهای عربی میخواهند من مقابل جنگ بیاستم باید بهای تازه آن را بپردازند و این بها عادیسازی روابط با تلآویو است. این رویکرد گرچه در سیاستهای اعلامی و اعمالی ترامپ موضوع تازهای نیست اما بدعتی نو و به زبانی سادهتر باجخواهی در نظام بینالملل محسوب خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید