کد خبر: 623702
تاریخ انتشار :

در پرونده امنیتی امام خمینی در ساواک چه مطالبی نوشته شده بود؟

اسناد پروندۀ ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در زمان حکومت پهلوی) امام خمینی همانند کتاب صحیفۀ امام خمینی در 22 جلد چاپ و منتشر شده است. در جلد دوم، صفحۀ 224 تا 232 آن گزارشی آمده با عنوان «خلاصۀ پروندۀ روح اله الموسوی الخمینی» به تاریخ پنجم تیر ماه 1342ش. این گزارش که از طرف ساواک تهیه و برای سران و مسئولان امنیتی کشور فرستاده شده، بسیار جالب و خواندنی ست.

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

اسناد پروندۀ ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در زمان حکومت پهلوی) امام خمینی همانند کتاب صحیفۀ امام خمینی در 22 جلد چاپ و منتشر شده است. در جلد دوم، صفحۀ 224 تا 232 آن گزارشی آمده با عنوان «خلاصۀ پروندۀ روح‌اله الموسوی الخمینی» به تاریخ پنجم تیر ماه 1342ش. این گزارش که از طرف ساواک تهیه و برای سران و مسئولان امنیتی کشور فرستاده شده، بسیار جالب و خواندنی‌ست. بااین‌که نزدیک به 58 سال از نگارش آن می‌گذرد، اما هنوز تازه و آموزنده است.

در اینجا با اشاره‌ای کوتاه به متن اصلی، برداشت و تحلیل خودم را از آن گزارش تقدیم می‌کنم.

emam-savak

مقدمه

پس از دست‌گیری امام خمینی در قم، و جابجایی و حبس و حصر ایشان در تهران، ساواک چکیده‌ای از پروندۀ امنیتی (تا پایان خرداد 42) ایشان را در نه صفحه به سران و مراکز بالا گزارش می‌دهد. این غیر از پروندۀ امنیتی هزاران صفحه‌ای امام خمینی در ساواک و شهربانی سال‌های پسین است.

خوانش و کاوشِ درونمایۀ این گزارش پس از 58 سال که در آن دورۀ خاص نوشته شده است، بسیار مهم و عبرت‌آموز است. هم آشنایی درست و عمیقی از شخصیت حضرت امام و وضعیت آن دوران به‌دست می‌دهد؛ و هم نشانگر نقش مردم در موفقیت امام و انقلاب بوده است.

این گزارش دربرگیرندۀ: شناسه‌های فردی، زندگی‌نامه، اقدامات و فعالیت‌های سیاسی و بازجویی‌های انجام گرفتۀ امام خمینی و پاسخ‌های ایشان است که نیروهای امنیتی را به چالش کشیده است.

سه بند اصلی گزارش ساواک عبارتند از:

«الف. مشخصات و اتهام

نامبرده بالا دارندۀ شناسنامه شماره 2741 صادره از خمین، متولد سال 1279ش. مسلمان. تبعۀ ایران. متأهل دارای اولاد. شغل (معمم) مجتهد. ساکن قم. به علت فعالیت مضره در تاریخ 14/3/42 دستگیر [دستگیری امام در نیمه شب 15 خرداد] و از تاریخ 15/3/42 به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت با صدور قرار بازپرس نظامی در زندان پادگان بیسیم [زندان قصر] بازداشت می‌باشد.

ب. سوابق قبلی

به موجب محتویات پرونده، نامبردۀ بالا تا قبل از سال 41 هیچگونه سوابق مضره‌ای نداشته لیکن از سال مذکور به بعد اطلاعیه‌هایی که کلیه آنان دال بر فعالیت مضره وی باشد به ساواک واصل گردیده که اهم اطلاعات واصله را از جهت استحضار ذیلاً معروض می‌دارد...

 

ج. اقدامات انجام شده

نسبت به بازجوئی از نامبرده بالا اقدام لازم به عمل آمده؛ لیکن طی دو دفعه بازجوئی، از دادن جواب به سؤالات مطروحه خودداری و در دفعه اول اظهار نموده چون استقلال قضائی در ایران نیست و قضات محترم در تحت فشار هستند، نمی‌توانم به بازپرسی جواب دهم. ضمن بازجوئی مجدد مشارالیه اظهارات مذکور را مجدداً تأیید و اضافه می‌کند، استنباط نموده‌ام که شما من را محکوم می‌کنید؛ لذا چه لزومی دارد که به سؤالات جواب دهم و به علاوه چنانچه دادگاهی تشکیل گردد، اگر از قضات دادگستری در دادگاه متشکله حضور نداشته باشند. اینجانب در آنجا نیز از اداء جواب خودداری خواهم نمود. علی‌هذا به منظور اخذ اطلاعات بیشتری از شهربانی کل کشور و ساواک تهران و منابع دیگر اطلاعاتی استعلام پیشینه گردیده که پس از وصول پاسخ متعاقباً معروض خواهد گردید.» (امام در آینه اسناد ساواک، ج 2، ص 224 تا 232)

 

در توضیح بند الف

با دستگیری امام خمینی در شب 15 خرداد که منجر به قیام مردمی  15 خرداد 42 شد، ایشان نوزده روز در بازداشتگاه پادگان بی‌سیم (زندان قصر) زندانی، سپس به پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.

رژیم شاه نخست گمان می‌کرد می‌تواند حضرت امام و دیگر مبارزان روحانی را به‌راحتی دستگیر و محاکمه، حتی اعدام کند تا درس عبرتی باشد برای دیگر علما و روحانیت و مردم؛ اما اعتراض همگانی و خونین مردمی در 15 خرداد و هجرت علما و روحانیان به تهران برای اعتراض و همراهی با امام، آنها را سردرگم کرد. ساواک خواست با بافته‌ها و ساخته‌های خود و اقرار و اعتراف‌گیری از حضرت امام پروندۀ قطور و بلندبالایی برای ایشان تشکیل دهد و زمینه را برای محاکمه و محکومیت آماده کند.

برای همین ساواک نخست با هدف تحقیر امام خمینی و بی‌اهمیت جلوه دادن مأموری را برای بازجویی به سراغ ایشان در پادگان قصر فرستاد که با بی‌اعتنایی و سکوت امام مواجه شد. با اصرار مأمور برای دریافت پاسخ، ناگهان با واکنش تند امام روبه رو شد که با ترشرویی و پرخاش به او گفت: «شما مأمور چشم و گوش بسته حق بازجویی نداری، قلم و کاغذت را بردار برو بیرون، من نمی خواهم اینجا بنشینی!»

با شکست در بازجویی اول، بار دوم (25 /3 /42) هیأتی چند نفره و با احترام نزد او فرستاد تا به اصطلاح او را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند و از او بخواهند که وکیلی برای دفاع در محکمه بگیرد! مأمورین پس از معرفی خود به‌عنوان فرستادگان دادگاه، موضوع را به او ابلاغ کردند! شاید آنها انتظار داشتند که امام با شنیدن نام دادگاه، محکمه و... چنان خود را ببازد که قدرت سخن گفتن نداشته باشد! اما با همۀ نقشه و دسیسه، امام بدون کوچکترین تغییری در حال و وضع خود، پاسخ می‌دهند:

«دستگاه قضایی کشور ما، متأسفانه استقلال خود را از دست داده و به صورت آلتی در دست هیأت حاکمۀ ایران قرار گرفته است. لذا صلاحیت ندارد که مرا محاکمه کند. البته اگر روزی محکمۀ صلاحیتداری که خارج از نفوذ دستگاه حاکمه باشد تشکیل شود، من حرف‌های خودم را خواهم زد.»

سپس افزود:

«اگر دستگاه قضایی مملکت ما استقلال داشت چطور شد که در قبال جنایاتی که در مدرسۀ فیضیه اتفاق افتاد و آن خونریزی‌ها و غارتگری‌ها به وقوع پیوست، نفس نکشید و به وظایف قضایی خود عمل نکرد؟ چرا از طرف مقامات قضایی دربارۀ فاجعۀ فیضیه تحقیقات لازم به عمل نیامد تا عاملین آن جنایت را بشناسند و به جزای اعمالشان برسانند؟ اگر به مقامات قضایی الآن خبر دهند که در بین راه قم و تهران جنگ و دعوایی اتفاق افتاده و عده‌ای مجروح و مقتول شده‌اند؟ آیا وظیفه ندارند بفرستند تحقیق کنند، علت یا علل منازعه را به دست بیاورند، مجرم و مجنی علیه را بشناسند و دادرسی و دادستانی نمایند؟ چطور شد که در مورد فاجعۀ فیضیه که آن همه فریاد کشیدیم که مشتی جانی به مدرسه حمله کرده‌اند، طلاب بی‌دفاع را در گوشۀ حجرات مصدوم و مقتول ساختند و داروندارشان را به غارت برده‌اند و مدرسۀ فیضیه را به صورت ویرانه‌ای درآوردند، یک نفر از شما نیامد تا لااقل صحت و سقم و صدق و کذب این مسأله را به دست بیاورد؟ آیا این، خود دلیلی بر عدم استقلال دستگاه قضایی این مملکت نیست؟»

مأموران رژیم که در برابر گفته‌های مستدل امام سرگردان شده و پاسخی نداشتند، از ایشان خواستند که اظهارات خویش را دربارۀ دستگاه قضایی بنویسند و صریحاً مرقوم فرمایند که از پاسخ به پرسش بازجو خودداری کرده‌اند. امام در یک سطر نوشت:

«چون استقلال قضایی در ایران نیست و قضات محترم در تحت فشار هستند، نمی توانم به بازپرسی جواب دهم.»

 

در توضیح بند ب و ج

اشاره به این نکته لازم است که مجلس شورای ملی اسفند سال ۱۳۳۵ش. تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک‌) را تصویب کرد. از سال ۱۳۴۲ بخش‌های تخصصی به آن اضافه و چارت سازمانی آن گسترش یافت. به‌گونه‌ای‌که چند هزار نفر افسر تمام‌وقت و کارمند استخدام و به همکاری ساواک درآمدند. افراد بی‌شماری نیز خبرچین پاره‌وقت جذب کردند. سال 1353 (۱۹۷۴م) روزنامه نیوزویک مدعی شد که بیش از ۳ میلیون نفر از ایرانیان به نحوی به عنوان خبرچین با ساواک همکاری می‌کنند.

با توجه به این مقدمه و متن گزارش ویژۀ ساواک، به چند نکتۀ مهم می‌توان رسید:

گسترش همه جانبۀ ساواک، پس از آغاز نهضت روحانیون به رهبری امام خمینی، به‌ویژه بعداز واقعۀ 15 خرداد 42 رخ داده است. به نوعی اقدامات خشن و شکنجه و... نیز در دهۀ چهل و پنجاه به اوج خود رسید و سرانجام منجر به انقلاب اسلامی گردید.

بااین‌که امام خمینی پیش از دهۀ چهل یک عالم به‌نام و فعال سیاسی و اجتماعی بوده است، حتی زمانی نماینده و سخنگوی آیت‌الله العظمی بروجردی بود؛ اما از دیدگاه ساواک خطر محسوب نمی‌شده است. برای همین بیشتر پروندۀ امنیتی ایشان مربوط به پس از سال 1340 و فوت آیت‌الله بروجردی است. به ویژه دوران مخالفت و اعتراض به لایحۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید.

 ایدۀ مبارزۀ منفی امام خمینی با دستگاه پهلوی، مثل اعلام عزای عمومی عید سال 1342، بسیار گیرا و برای رژیم شاه و ساواک گران بوده است.

پیشتازی و پیشقدمی امام خمینی در مخالفت و اعتراض به انقلاب سفید شاه، ایشان را در جهان اسلام، به‌ویژه تشیع مشهور و تثبیت کرده و این برای دستگاه حاکمه زنگ خطر شده است.

اعتراض و روش‌های مبارزاتی امام خمینی، دستگاه امنیتی رژیم شاه را حیران و متعجب کرده بود. ازجمله: دستور به طلاب برای گشودن در مدارس و حجره‌های خود و عدم عقب‌نشینی، و اقدام به راه انداختن هو و جنجال و تظاهر به مظلومیت.

گسترش پایگاه‌های مبارزه با رژیم به غیر از مدرسۀ فیضیه. تاکتیکی بود که امام خمینی در نظر داشت و می‌خواست عملی کند؛ اما به دلیل همکاری و همراهی نکردن دیگر مراجع و علما و فشار رژیم شاه، نتوانست.

از اقدامات امام خمینی در مبارزه با رژیم پهلوی روشن می‌شود که ایشان از همان روزهای نخست پایه و اساس را مردم می‌دانسته و تلاش کرده با پیوند با مردم کارها را به پیش ببرد.

یکی از ویژگی‌های مبارزاتی امام خمینی مشی سیاسی گام‌به‌گام ایشان بود. ویژگی که ساواک هم در گزارش خود به آن اشاره کرده است. این‌که امام خمینی نخست تلاش کرد با گفتگو و تذکر به مسئولان و مدیران میانی مشکل را حل و فصل نماید. همانند پیام و تذکر به آقای بهبودی و پاکروان و...

برخی تاریخ‌نویسان و تاریخ‌دانان انقلاب اسلامی جمله‌ای دارند که انقلاب ایران، انقلاب سخن و سخنرانی رهبران انقلاب بوده است. بااین‌که تا حدودی درست است، اما امام خمینی تنها با سخن و سخنرانی و پخش نوار کاست سخنرانی‌ها انقلاب را پیش نبرد؛ بلکه با نگارش پیام و اعلامیه و نامه به دیگر مراجع و علما و سران کشورهای اسلامی و... نیز مبارزه را ادامه داده و به سرانجام رساند.

10.  بی‌توجهی و کم‌ارزش نشان دادن اخطارها و تذکرات حضوری و غیابی و مکتوب مراکز حکومتی و نظامی و امنیتی رژیم توسط امام خمینی، از دیگر روش‌های مبارزاتی امام بود که در سردرگمی رژیم مؤثر بوده است.

11.  استقبال و حضور گستردۀ تودۀ مردم از سخنان اعتراضی امام خمینی نسبت به حکومت پهلوی، یکی دیگر شگفتی‌های تاریخ انقلاب است که از چشمان تیزبین مراکز امنیتی رژیم پهلوی دور نمانده است. چنانچه خود ساواک حاضرین در پای سخنرانی عصر عاشورای مدرسۀ فیضیه (13/3/42) امام خمینی را در این گزارش کوتاه در حدود 000/200 نفر تخمین زده است.

این تعداد جمعیت در زمانی است که کل جمعیت ایران در آن مقطع حدود 22 میلیون نفر و بیشترین هم در روستاها زندگی می‌کردند.

 

نتیجه

در پایان آنچه می‌توان گفت: هوش و آگاهی سیاسی و شجاعت بسیار بالای امام خمینی، و در کنار آن شناخت افکار عمومی و تکیه بر خواسته‌ها و دغدغه‌های مردم بود که امام خمینی را در پیشبرد اهداف خویش موفق و مراکز امنیتی عریض و طویل رژیم پهلوی را سردرگم و ناموفق کرد.

منبع: جماران

دیدگاه تان را بنویسید

 

پیشنهاد ما