یادداشت سایه رحمتی، اولین زن شعبده باز ایران درباره گزارش ۲۰:۳۰ / افسوس که دیگر مردم نمی خندند
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
به گزارش نامه نیوز، سایه رحمتی در ادامه نوشت: مرا سلبریتی خواندند و با انتشار عکسی که گفته ام پشیمانم عنوان نموده اند که از شبکه های ماهواره ای خط میگیریم.
دوستانی هم برایشان جای سوال بود که من مرفه بی درد، چرا سالهاست در پایین شهر در خانه ای قدیمی زندگی میکنم.
دوستانی هم که میدانستند لباسهایم بوی تاناکورا میدهد خندیدن، گویا خبر ۲۰:۳۰ را با دورهمی یا خندوانه اشتباه گرفته بودند.
میخواهم به ۴ سال قبل برگردم زمانیکه از صداو سیما شبکه ۱ بمن زنگ زدند و مرا برای برنامه (تصور می کنم صیح و زندگی بود چون از آن زمان تلویزیون نگاه نمیکنم) دعوت کردند. با اشتیاق اجرای برنامه در صدا و سیمای کشورم تنها انگشتر طلای یادگاریم را فروختم تا لوازم شعبده بخرم ، شب را تا صبح در اتوبوس نخوابیدم و صبح زود به صدا و سیما آمدم ، اسمم در لیست آفیشها بود ، به برنامه آمدم حتی گریم هم شدم ، لوازمم را چیدم تا بعد از وله ای برنامه ام شروع شود.
ناگهان تهیه کننده با شرمندگی گفت ببخشید مدیر شبکه با اجرای شما مخالفت کرده است ، گفته است یک زن شعبده بازی کند بد آموزی دارد ....
پرسیدم مگر قبلا هماهنگ نکرده بودید؟ گفت چرا ولی گویا الان متوجه شده اند شما خانم هستید. شماره مدیر شبکه را خواستم تا بپرسم چگونه از اسمم نفهمیده اند خانم هستم!؟ آیا من که ۴ بار کتابت قران هم کرده ام با اجرای تردستی بد آموزی دارم یا سریال های بی محتوایتان اما ....
آن روز رهگذران زیادی در پارک ملت دختر چمدان بدستی را دیدند که فکر میکردند دختر فراریست که به چمدان هایش تکیه داده و میگرید، آنروز تمام غرورم خورد شد و فهمیدم زن بودن چقدر سخت است.
برایم جالب بود که صدا و سیما ، یک کانال تلگرامی از دید بعضیها، را رقیب خود میداند چون در این کانال عکس پشیمانی من پخش شد و در اخبار عکسم ....
گویا صدا و سیما از این کانال درس میگیرد!
امروز نگران سوپر مارکت آقا سید سر کوچه مان بودم. آخر سه ماه است پول برنج هندی اش را هنوز نداده ام ، که اگر عکسم را در بین مرفهین بی درد دیده باشد و طلبش را تقاضا کند چه بگویم؟ که مادر بزرگم گفت نگران نباش کی دیگه تلویزیون نگاه میکنه.
دیروز خبر 20:30 باعث شد که حداقل یک شهر که مرا میشناسند به آنان بخندند و دیگران به شوخی بگویند اگر یکبار دیگر بگویی پشیمانم تمام تورم و گرانی ها به پای تو می افتد ....
و دوستانی هم بگویند برایت احساس خطر میکنیم! گفتم به چه جرمی؟ گفتند: ((پشیمانم))
کاش یکی میگفت از چه پشیمانی تا از دردهایم بگویم، از دردهای هم محلی هایم ، از درد همسایگانم ، از درد زانوی آب آورده مادر بزرگم که دیگر نمی تواند سر پا نماز بخواند یا باید کشکک عوض کند یا ماهانه پانصد هزار تومان پول آمپول بدهد ، تا از زوج جوانی که بهترین غذایش پای مرغ است ، یا از جوانانی که مسکن دردهایشان شربت متادون است ...
بگذریم به آرزوی دوران کودکیم رسیدم. عکسم در بین مرفهین بی درد بود ، شاید هم آنها پر از دردند...
با این نوع برخورد حس اصلاح طلبیم اصلاح شد. من یک احمدی نژادیم ، خدا را چه دیدی شاید این بار در خبر ، جایگزین بابک زنجانی شدم یا در پرونده شهرام جزایری ...
مرفه بی دردی هستم که لاکچری وار صورتم را سیاه میکنم لباس قرمز می پوشم ، خطای دید بوجود می آورم، تردستی میکنم تا با خنده مردم نان شبم را بدست آورم.
افسوس که مردم دیگر نمی خندند و من سالهاست بیکارم !
دوستانی هم که نگران من هستند یا از آینده کاریم میترسند ....
ما گر زسر بریده می ترسیدیم ...
منبع: دولت بهار
دیدگاه تان را بنویسید