کد خبر: 783029
تاریخ انتشار :

علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی اعدام شدند + جزئیات

۲ نفر از عوامل اصلی جنایت منجر به شهادت مظلومانه ۴ مأمور پلیس در اصفهان اعدام شدند

علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی اعدام شدند + جزئیات
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی ۲ تن از عناصر جنایت اصفهان که اقدامات فجیع و وحشیانه آن‌ها منجر به شهادت مظلومانه ۴ نیروی فراجا شد، پس از رسیدگی به پرونده و تأیید حکم در دیوان عالی کشور به دار مجازات آویخته شدند.

در جریان کودتای ۱۸ دی ۱۴۰۴ در اصفهان، چهار نفر از مأموران نیروی انتظامی و حافظان امنیت به طرز فجیعانه‌ای به شهادت رسیدند.

مطابق مستندات و محتویات پرونده، در جریان این حوادث، گروهی از آشوب‌گران با در اختیار داشتن سلاح گرم و انواع سلاح‌های سرد از جمله قمه، چاقو، تبر و قداره و همچنین مواد آتش‌زا و کوکتل مولوتوف، ضمن تخریب گسترده اموال عمومی و خصوصی، به مردم و نیروهای حافظ امنیت حمله کرده و با آتش زدن ساختمان‌ها، کلانتری و اماکن عمومی، فضای منطقه را به صحنه‌ای از رعب و ناامنی تبدیل کردند.

علیرضا سپاهی در روز حادثه بنزین روی مأمور ریخت و او را درحالی که زنده بود سوزاند

با توجه به اظهارات متهمان دستگیرشده، تصاویر مشرف به محل و اظهارات مطلعین، جنایتکاران در طول مدت این سه ساعت مشغول هتک حرمت و رقص و پایکوبی بر بالای پیکر مطهر شهدا بوده‌اند.

فردی که از او به عنوان مهم‌ترین عامل این جنایت فجیع نام برده می‌شود، علیرضا سپاهی است.

علیرضا سپاهی که پیشتر به دروغ ادعا شده بود پیش از اجرای حکم اعدام دچار سکته قلبی و راهی بیمارستان شده بود، فردی است که زیر مأمور شهید نیروی انتظامی فندک کشیده و او را زنده‌زنده آتش زد.

علیرضا سپاهی پس از شناسایی، با رؤیت مأموران قصد فرار از راه پشت‌بام را داشته که مأمورین به تعقیب او پرداخته و در حال تعقیب و گریز به او تیراندازی شده و دستگیر می‌شود.

در بازرسی از منزل علیرضا سپاهی، چهار تیغه قداره، ۵ تیغه چاقو، شوکر، یک قبضه تبر، باتوم فلزی و... کشف شد.

او در اظهارات خود نزد بازپرس بیان کرده که از طریق ماهواره و شبکه اینترنشنال از فراخوان حضور در خیابان‌ها مطلع شده و براساس پروتکل‌های امنیتی که در اینترنشنال عنوان شده بود، از قبیل زدن ماسک و پوشاندن صورت، در خیابان حاضر شده است. (لباس مشکی و ماسک)

علیرضا سپاهی با علم به اینکه کجا می‌رود و چه هدفی را دنبال می‌کند، در زمان حادثه تلفن خود را همراه نبرده بود.

یکی از متهمان پرونده و شاهدان عینی درباره نقش علیرضا و ابوالفضل سپاهی و خانواده آن‌ها در جنایت گفته است: علیرضا سپاهی با تعدادی از اعضای خانواده اش که با قداره بود و همه ماسک داشتند، در اغتشاشات حضور داشتند.

علیرضا و ابوالفضل سردسته بودند. علیرضا و ابوالفضل لاستیک‌ها را با هم در چهارراه بهاران آتش زدند. تابلوها را می‌کندند و خیابان بسته بود. شوهرخواهرش قداره را در خیابان می‌چرخاند، ابوالفضل مأمور یگان را از موتور پیاده کرد و یک چاقو به کتفش زد و برد سمت تابلو.

او را روی زمین می‌کشیدند. ابوالفضل او را گرفت و علیرضا یک طناب از یقه‌اش بیرون آورد، بست و یک بطری آب معدنی بنزین به سرتاپای مأمور ریخت. علیرضا سپاهی یک فندک از پای او گرفت و او را در حالی که زنده بود آتش زد.

شاهد عینی گفته علیرضا و ابوالفضل به‌سمت مأمور دیگر رفتند و لباس‌هایش را درآوردند. او را می‌زدند و به‌سمت فضای سبز کشاندند.

کلاه و لباس مأمور را علیرضا پرت کرد آن طرف و تلفن مأمور را که داشت زنگ می‌خورد برداشت و جواب داد.

بعد برگشت سمت فضای سبز به طرف مأمور و بنزین تو همان بطری و توی یقه‌اش بود که یک مرتبه آتش بلند شد. صدای جیغ مأمور که زنده آتش زدند می‌آمد.»

متهمان دیگر و شاهدان عینی دیگر روایت‌های مشابهی را از جنایت خانواده سپاهی در میدان علیخانی اصفهان بازگو کرده‌اند.

یک متهم که در صحنه حاضر بوده این‌گونه عنوان می‌کند: ابوالفضل سپاهی وسط خیابان آتش درست کرده بود. علیرضا، پسرعموی ابوالفضل، با خواهرش بود که او شیپور می‌زد. ماشین‌ها را با پرتاب سنگ تخریب می‌کردند. ابوالفضل ترقه و کوکتل پرتاب می‌کرد.

ابوالفضل و علیرضا سپاهی هر کدام یک بار مأمور را گرفتند و کشیدند، بردند داخل میدان و ... (در این قسمت اظهاراتی عنوان می‌شود که به‌دلیل حفظ احترام و رعایت شئونات به صورت کامل منتشر نمی‌شود). گوشی مأمور زنگ می‌خورد. یک مرتبه آنجا آتش گرفت. غیر از علیرضا کس دیگری بنزین نداشت.

تمام متهمان پرونده اذعان کرده‌اند که علیرضا و ابوالفضل سپاهی در خیابان مفتح در حال آتش زدن لاستیک و راه‌بندان بوده‌اند.

یکی دیگر از متهمان پرونده گفته: ابوالفضل و علیرضا داد می‌زدند که بنزین بیاورید. موتور آتش زدیم و می‌خواهیم مأموران را آتش بزنیم.

یکی دیگر از متهمان پرونده و شاهد حادثه گفته است: ابوالفضل و علیرضا مأمور را آتش زدند... من از ترس خودم را خیس کردم.

دیدگاه تان را بنویسید

 

نیازمندی ها