دل به «امید» صدایی که مگر در تو رسد
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
به گزارش نامهنیوز، مشاغلی مانند خبرنگاری و روزنامهنگاری، نزد اغلب مردم سه ویژگی پیشفرض را تداعی میکنند. اول از همه کنجکاوی و به تعبیر برخی «فضولی» است که به عنوان یک ویژگی بدیهی برای خبرنگاران دانسته میشود. در کنار آن اما، هنگامی که به فردی در پاسخ «شغلت چیست؟» پاسخ میدهی «خبرنگار» یا «روزنامهنگار»، انتظار دارند که اول از همه چیز خبر و اطلاع و سررشته داشته باشی و بعد هم فرض میکنند که با مسئولان ارتباط نزدیکی داری و از بسیاری اسرار مگو آگاه هستی. این ویژگیها باعث میشود که در کنار سوالهای مختلف برای دریافت تحلیل رویدادهای روز و یا تلاش برای آگاه شدن از آن رازهای مگو که فکر میکنند صاحب قلم میداند، از خبرنگار بخواهند صدایشان را به گوش مسئولان برسانند. خبرنگاران و روزنامهنگاران بارها در شرایط مختلف این موضوع را تجربه کردهاند. با این حال شاید این شرایط برای خبرنگاران تهرانی رسانههای با گستره ملی که گاه به دیگر استانها و شهرهای ایران سفر میکنند، بیشتر اتفاق بیفتد. در این شرایط دیگر مخاطب مردم، فرماندار و استاندار و سایر مسئولان محلی نیستند و روی سخنانشان با مسئولانی در سطح روسای قوا و یا وزیر و
وکیل است. حتی این پیامها گاه گلایههایی از همان مسئولان محلی را شامل میشود. در واقع مردم از رسانههایی با گستره ملی انتظار دارند صدایشان را به سطوح بالاتری از حاکمیت برسانند. چنین انتظاری از خبرنگاران و روزنامهنگاران چندان بیراه هم نیست. اصولا یکی از وظایف رسانه به عنوان واسطی بین مردم و مسئولان شناخته میشود و در جایگاه رکن چهارم دموکراسی و جمهوریت، همین است. با این حال باید در این زمینه ملاحظاتی را هم در نظر گرفت. این خواسته مردم از روزنامهنگاران اغلب از دو حالت نشات میگیرد. اول این که شاید این پیامها به گونهای درددل کردن باشد؛ یعنی صرفا به دنبال این باشد که با بیان مسائل و مشکلات خود، به نوعی سبک شود و حال چه کسی بهتر از خبرنگار که بنا به شغلش قاعدتا باید دردآشنا باشد و شاید بتواند همین درد را به سوژهای برای گزارش تبدیل کنند. دومین دلیل شاید «امید»ی باشد که هر فردی با آن زندگی میکند و اصلا بهانه زندگی است؛ امید به بهبود شرایط، تغییر اوضاع به سمت و سویی مثبت و این که شاید این گفتن تاثیری هم در رسیدن به امیدها داشته باشد. هنگامی که شهروند سیستان و بلوچستانی از بیآبی هامون، آلودگی هوا و مشکلات
دیوار مرزی میگوید یا وقتی که شهروند خوزستانی از گرد و غبار، آب نامطبوع، زخمهای باقیمانده دوران جنگ بر پیکر آبادان و خرمشهر و سوسنگرد و .. گلایه میکند، زمانی که اهل گیلان و مازندران از آلودگیهای سوغاتی مسافران خطه سرسبز کشور و زمینخواری، ساحلخواری و کوهخواری حرف میزنند، آن گاه که ورزشکار و هواداران یک ورزش از مسئولان تقاضای حمایت و توجه از ورزش را دارند و یا هنردوستان خواستار تلاش حاکمیت در اعتلای دولت میشوند، همگی «امید» دارند که با گفتن این حرفها و مطالبه رسانه از مسئولان و رساندن این حرفها به گوش آنها، تغییری رو به بهبود ایجاد شود. برای بسیاری از خبرنگاران و روزنامهنگاران، نکته تلخ اینجاست که علیرغم بسیار بودن این درددلها و پیامها و حتی تلاش برای منعکس کردنشان، در بسیاری از موارد اتفاق خاصی نمیافتد. این در حالی است که اصلا بسیاری از مناصب با وعدههایی بر بهبود اوضاع به دست آمدهاند. واقعیت این جاست که در چنین شرایطی، «امید» از دل مردم رخت بر خواهد بست و دیگر نه رسانه جایگاه اثرگذاری خواهد داشت و نه حنای مسئولان رنگی! اما از آن جا که انسان بی امید نمیتواند زندگی کند، آن وقت امیدش را بر
چیزهای دیگری خواهد بست؛ چیزهایی که شاید از جنس «رسانههای دیگر» و «چهرههای دیگر» باشد! در این حالت معلوم نیست که این رسانهها و آن چهرهها هم از این رویکرد امیدوارانه مردم به خود چه بهرهای را ببرند. نتیجه این که ناامید کردن مردم نتایجی خواهد داشت که موج آن، نه تنها زندگی شخصی ایشان را که جامعه را تحت تاثیر قرار خواهد داد و زنهار که چنین اتفاقی بیفتد.
منبع: روزنامه ابتکار
دیدگاه تان را بنویسید