کد خبر: 669966
تاریخ انتشار :

تجربه واقعی ترک اعتیاد در کمپ

تجربه واقعی ترک اعتیاد در کمپ
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

 

 

 

یک پسر 28 ساله و اصالتا ملایری هستم؛ حسابدار و مجرد هستم. در یک خانواده 5 نفره زندگی می کنم. دو تا برادر از خودم بزرگتر دارم و خودم فرزند سوم خانواده هستم. پدرم حدود 60 سال و مادرم 55 سال سن دارد.

همین اول توضیحاتم بگم که در سن 25 سالگی اقدام به خودکشی کردم و چندین بار منو به کمپ ترک اعتیاد فرستاند و الانم که اینارو می نوسیم تو مرکز ترک اعتیادی در تهران هستم. جهت اطلاع اینم بگم که اینجا یک کمپ ترک اعتیاد تمایلی  و اجباری در تهران و پدرم منو فرستاده اینجا.

این مرکز ترک مواد مخدر تحت نظر بهزیستی هست. برنامه های آموزشی و درمانی خوبی هم داره. فعلا راضی هستم. الان توی این کمپ ترک اعتیاد دارم زندگی نامه خودمو مختصر برای شما شرح میدم. تجربه من در مراکز ترک اعتیاد، شاید به درد شما بخوره.

دکتر کمپ ترک اعتیاد در حال بررسی بیمار

تجربه من در دوران کودکی تا نوجوانی

همیشه برام سواله چرا تمام خاطراتم به کلاس اول من برمیگرده انگار یه بخشی از من اونجا تو اون سالها جاموند.

کلاس دوم که بودم از تهرانپارس به پیروزی نقل مکان کردیم. همون سالها بود که خانواده متوجه شب ادراری من شد. که با مراجعه به پزشک و تجویز ریتارین اوضاع بهتر شد و همین دلیلی شد که چند سال پیاپی مصرف ریتارین داشته باشم.

از لحاظ جثه لاغر بودم طوری که بعد از گذروندن کلاس دوم، مدام به من کورتن تزریق می شد و در همون حین باید شیب تخت زیاد می بود تا مبادا دچار خفگی بشم.

توی اون دوران از رفتار خوب پدر و مادر و همینطور برادرها بی نصیب نبودم و همین یه قوت قلب برای من محسوب می شد.

به همین روال سالها گذشت تا به کلاس دوم راهنمایی رسیدم و به قولی به اقتضای سنم فاز قلدری برداشتم. البته اینم بگم که درس هامم خوب بود. مجدد تو اون سالها به تهرانپارس برگشتیم و من برای ادامه تحصیل در مدرسه ای توی منطقه نارمک ثبت نام شدم و همین تغییرات شاید دلیلی شد که دیگه توی هیچ گروهی عضو نشم.

خوب یادمه چقدر علاقه به پزشکی و دکتر شدن داشتم و از اونجایی که تا خون می دیدم ضعف می کردم، معلمم گفت تو با این شرایطت به درد پزشکی نمی خوری. تا ترم اول درس هام خوب بود اما به ترم دوم نکشید که همه چی تغییر کرد و شرایط درسیم بد شد طوری که به مدرسه شبانه روزی رفتم و اونجا رشته حسابداری رو انتخاب و ادامه دادم.

با این شرایط جدید زمانی و ... همه چی دست به دست هم داد تا من به همراه یکی از دوستام هر روز قبل از رفتن به مدرسه، یکسر به قهوه خونه می زدیم و بعد از کشیدن قلیون راهی مدرسه می شدیم؛ همین عادت های هر روزه باعث شد که برای رفتن به قهوه خونه و کشیدن قلیون، به قول معروف مدرسه رو هم بپیچونم.

همین قلیون کشیدن ها انقدر به من جسارت داد تا برای اولین بار به همراه پسرعموم که دو سالی از من بزرگتر بود؛ سیگار رو هم تجربه کنم. دو سال به همین روال گذشت تا بالاخره پدرم برای اولین بار سیگار دست من دید.

تجربه مصرف گل و حشیش

از اونجایی که توی زیر زمین خونه استدیو داشتم، همین به من این فرصت و جرات رو داد که گل رو هم امتحان کنم. کشیدن و امتحان کردن حشیش هم با دیدن یک فیلم برام جالب شد و دوست داشتم امتحان کنم که تونستم، حشیش رو هم پیدا و مصرف کنم.

یه برهه زمانی به رفتن به گیم نت عادت کردم و بعد از اون تفریح من شد، رانندگی هیجانی با 206، طوری که گل شد مصرف هر روز من و بعد هم حرکات نمایشی با 206، توی همین روال بود که با دخترخانمی آشنا شدم به نحوی که از مادرم خواستم که اجازه ازدواج با ایشون رو به من بده. جالب بود که مادرم بدون هیچ مخالفتی قبول کرد.

روز و روزگار گذشت و من نسبت به مواد اعتیاد بیشتری پیدا کردم طوری که سال 96 اولین بار اورژانسی رفتم کلینیک، اینجور که یادم میاد حدود 6 روز اونجا بودم شایدم بیشتر دقیق یادم نیست اما اینو خوب می دونم که به من شوک الکتریکی زدند. آیا می دانید فرق کمپ با کلینیک ترک اعتیاد در چیست؟

تجربه ترک اعتیاد در کمپ و شروع مصرف شیشه

سال 97 رفتم به یک کمپ در شمال تهران، چند ماهی هم اونجا سپری کردم، تا به اون موقع شیشه رو تست هم نکرده بودم که دقیقا بعد از ترخیص از کمپ سمت شیشه رفتم. قسمت بد ماجرا این بود که با توهمات مصرف شیشه، با نقشه قبلی با چاقو به سمت قلب پدرم حمله کردم که به دلیل اینکه از پشت سر اقدام کردم خوشبختانه زنده موند.

این رفتارهای من یک نوع رفتار پارانوئیدی بود که باعث می شد توهم بزنم و نسبت به همه شک داشته باشم. به همین دلیل من روانه کمپ دیگه ای شدم و حدود 9 ماه رو اونجا گذروندم.

بعد از اون راهی بیمارستان روانی دل آرا شدم و چند وقتی رو هم تا تکمیل درمان اونجا موندم. و بعد به ابهر رفتم. خیلی دلم میخواست راهی بود که از ایران خارج می شدم اما نبود که نبود.

تداعی خاطره که میشه عجیب شروع به فحش دادن می کنم و نمیدونم دلیلش چیه؟

بعد از مدتی که ابهر بودم. به آسایشگاه ملارد رفتم و حدود 42 روز هم در اون آسایشگاه موندم. دیگه تبدیل شدم به یک آدم آسایشگاهی، بعد از آسایشگاه یک واحد آپارتمان توی فاز 3 پردیس گرفتم که پدرم هزینه کمپ ترک اعتیاد رو می داد.

چند سالی از زندگی توی پردیس میگذره که من توی همین مدت 5 بار دیگه راهی کمپ شدم و یک بار هم حدود 5 روز توی بیمارستان بستری شدم.

به خودم و افکارم که فکر می کنم اصلا سر در نمیارم که چرا به این حد از رفتار رسیدم، گاهی میگم شاید به دلیل کشیدن علف باشه، افکار من الان به این صورته که همش فکر می کنم دیگران قصد آزار و اذیت من رو دارن و مدام درحال کنترل کردن من هستند که مبادا از ایران خارج بشم.

همیشه به خودم میگم من که فقط علف می کشم؛ پس چرا بقیه مدام میگن مصرف من شیشه س و حتی تریاک مصرف می کنم. اما من میدونم فقط این ها رو چند باری امتحان کردم. میدونم بالاخره یه روزی از دستشون فرار می کنم و از ایران می رم. چون می دونم من اصلا معتاد نیستم و این آدم های اطراف من میخوان با به اسارت کشیدن من توی کمپ مدام کنترلم کنن اما بالاخره از دستشون راحت می شم.

مرکز ترک اعتیاد در شرق تهران

یه چیزی که برام عجیبه احساس می کنم خاطراتم از یه زمانی به بعد پاک میشن؛ مثلا برادرم مدام به خونه من میاد و مواد مصرف می کنه و تمام شرایط رو طوری میچینه که این بساط و ... کار من بوده و من نمیتونم ثابت کنم.

امروز حدود 50 روز هست که توی کمپ راهی به سوی نور هستم؛ تمام افراد اینجا رفتار عالی با من دارند اما من میدونم یک سری از افراد که اینجا به ظاهر معتاد هستند برای پدر من کار می کنند و میخوان مدام من رو زیر نظر داشته باشند و به پدرم خبر برسونن؛ هرچند که همین شما که روانشناس هستی از طرف پدر من هستی و برای دارو دادن به من اومدین، اما تک تک شما کور خوندید من از قرص متنفرم...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پیشنهاد ما

دیگر رسانه ها