کد خبر: 628584
تاریخ انتشار :

سخنرانی منتشر نشده شهید بهشتی درباره عاشورا

تاسوعا نهم محرم و عاشورا دهم محرم، همه ما بدون اینکه احتیاج به تذکر داشته باشیم به حکم محیط رشد و نماى دوران کودکى نام این دو روز در خاطرمان ثبت شده است، با دو کلمه تاسوعا و عاشورا آشنایى ذهنى داریم.

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین . صلواه و السلام على جمیع الانبیاء والمرسلین. صى ما عبده و رسوله خاتم‌النبین نبینا اباالقاسم محمد (صلوات حضار) و على‌آله و اصحابه و الائمه‌الهداه من اهل بیته و السلام على عبادالله الصالحین.

حزم الله اجورنا و اجورکم بمسابنا بالحسین و اهل بیته و اصحابه علیه السلام

قبلا "از اینکه در این شب تاریخى مقدس این توفیق را پیدا کرده‌ایم که با شما برادران و خواهران عزیز مسلمان علاقمند به خاندان پیغمبر اکرم،در خانه خداگرد هم باشیم و به احترام یکى از مقدسترین قیامها و وقایع تاریخى اسلام اینجا بنشینیم و به آستان اباعبدالله الحسین سلام‌الله علیه و یاران و اصحاب و افراد و اهل بیتش اظهار اخلاص و ارادت کنیم.

خدا را شکر کنم، قرار ما این بود که در حدود نیم ساعت اول برنامه بتوانیم از مرثیه به زبان فارسى،که سفارش کرده بودم نوار مناسبى را تهیه کنند و بفرستند، امشب و فردا شب استفاده کنیم ولى متاسفانه هنوز نوار نرسیده و نتوانستیم این قسمت از برنامه را اجرا کنیم ،چون من در انتخاب مرثیه همیشه چه مدح و چه مرثیه همیشه دقت مى‌کردم که مدحها و مرثیه‌ها غلو نداشته باشد و آموزنده هم باشد اما متاسفانه این گونه مدحها و مرثیه‌ها خیلى کم بدست مى‌آید. چند نمونه‌اى سراغ داشتم که نوشته بودم تهیه کنند و بفرستند اما هنوز نرسیده است. جا دارد از این جهت از آقایان و بانوان عذرخواهى کنم. امروز روز تاسوعا و فردا روز عاشوراست.تاسوعا و عاشورا دو کلمه عربى است.

تاسوعا نهم محرم و عاشورا دهم محرم، همه ما بدون اینکه احتیاج به تذکر داشته باشیم به حکم محیط رشد و نماى دوران کودکى نام این دو روز در خاطرمان ثبت شده است، با دو کلمه تاسوعا و عاشورا آشنایى ذهنى داریم. شاید براى نوباوگان مسلمان و بچه‌هاى عزیز خانواده‌هاى اسلامى و شیعى که درخارج از کشورهاى اسلامى یا شیعى به سر مى‌برند این موقعیت پیش نمى‌آمد که با تشکیل جلسات و دیدن مجالس و محافل ماه محرم ، دو کلمه تاسوعا و عاشورا از کودکى در ذهن آنها نقش ببندد و این براى ما جاى شکر است

سالهاست در این شهر این موفقیت نصیب شده و همچنین در شهرهاى دیگر به همت جوانان مسلمان علاقمند این توفیق بدست آمده که در بسیارى از نقاط خارج از کشورهاى اسلامى ، به مناسبت تاسوعا و عاشورا مراسمى برگزار شود و کودکان ما از کودکى با این دو نام آشنا شوند، هر چند شاید آنطور که ما مى‌خواهیم به دلیل زبان نتوانند از این محافل استفاده کنند اما در آینده انگیزه‌اى شود که خودشان بیشتر درباره حادثه مربوط به تاسوعا وعاشورا بپرسند و بشنوند و مطالعه کنند و حقایقى از تاریخ اسلام را در این زمینه بدست آورند. به هر حال امشب شب عاشورا است، در 1325 سال پیش در چنین شبى درگوشه‌اى از سرزمین اسلام واقعه‌اى رخ داد یا در شرف رخ دادن بود. هیچ کس جز خود اباعبدالله الحسین در درجه اول و چند تن از بستگان نزدیکش در درجه دوم، نمى‌توانستند فکر کنند که شعاع این تاثیر تا کجا خواهد رفت. باور بفرمائید که براى کسانى که حتى به رموز و اسرار تاریخ و وقایع آشنایى دارند پیش بینى این همه تاثیر براى واقعه کربلا میسر نیست.

از شهادت مولاى متقیان حضرت امیرالمومنین سلام‌الله علیه تا حدود 300 سال بعد واقعه‌هاى شبیه واقعه کربلا کم وبیش در کشور بزرگ اسلام اتفاق افتاده بود در بسیارى از این وقایع عده زیادى از مردان و گاهى خانواده‌هاى آنها کشته شدند، در بیشتر این وقایع یا لااقل در بسیارى از این وقایع پاى علویان و فرزندان على ابن ابى طالب در میان بود. غیر از اباعبدالله الحسین و برادران و برادرزادگانش عده زیادى ازفرزندان خاندان پیغمبر و مخصوصا فرزندان خاندان على (ع) در جنگهاى محلى با خلفا و حکام ستمگر زمان خودشان کشته شدند. علویان قیامها و نهضتها و جنبش‌هاى متعددى داشتند در نقاط مختلف، مخصوصا در شمال ایران در ناحیه طبرستان و مازندران کنونى علویان یک جنبش و انقلاب نسبتا دامنه دار کردند که به وسیله حکام وقت در هم شکسته شد و خاموش شد و از بین رفت و عده زیادى آنجا کشته شدند و قبور آنها الان مزارهایى است در طبرستان و مازندران، اما شاید خیلى از آقایان وخانمها حتى نام این قیام کنندگان و اصل قیام آنها راهم نشنیده باشند و شاید جز کسانى که اهل مطالعه تاریخ هستند ،از چنین وقایعى اطلاع نداشته باشند. آیا حادثه‌اى که در فردا قسمت مهم و برجسته آن رخ داد ولى ریشه‌هاى آن از چند سال پیش شروع شده بود و شاخه‌هاى آن تا چند سال بعد یک به یک رشد میکرد و به ثمر میرسید. این حادثه چه اختصاصات و چه خصوصیاتى داشت که اینهمه برد داشت؟ جاویدان ماندن نام و تاریخ حادثه کربلا خود یک مسئله قابل توجه است، حالا آثار و عکس العمل‌هایش که باید محاسبه کنندگان ومحققان تاریخ بررسى کنند. همین نام واقعه کربلا و قیام کنندگان و پیشواى این قیام جزو جاویدترین نام‌هاى تاریخ اسلام است، نه تنها در میان ما ، این نکته قابل توجه است که بسیارى از برادران سنى ما که نسبت به اهل بیت علاقه دارند حتى در شبهاى عاشورا و ایام عاشورا مجالس دارند .

بنده خودم از دوستانم شنیدم که در کشورهاى اسلامى غیر شیعى در ایام عاشورا کم وبیش محافلى تشکیل مى‌شود به مناسبت واقعه کربلا . امشب بد نیست براى کسانى که کمتر آشنایى دارند بخصوص نونهالانمان که به تازگى شاید آشنایى دارند با این مسائل ، خلاصه‌اى از آنچه تاریخ کربلا نامیده مى‌شود عرض کنم تا بعد به بررسى مطلب برسم . بحث اصلى امشب در سرزمین کربلا است. سرزمین کربلا سرزمینى است که در آن تاریخ، از شهر فاصله زیادی داشته است. در این بیابان دو دسته در مقابل هم قرار گرفته‌اند. یک دسته که عده آنها از کوچک وبزرگ و زن و مرد و خدم وحشم،به دویست نفر نمى‌رسد و دسته دیگر فقط عده جنگنده‌هایش از ده هزار تا سى هزارنفر در تاریخ نقل شده. این دسته کوچک که همه عده آنها به دویست نفر نمى‌رسد ، عده مردان جنگ آور و جوانان وحتى بچه‌هاى جنگنده‌اش به 70 نفر نمى‌رسد. چون مجموع شهداى کربلا را تا 72 نفر و گاهى تا حدود 90 نفر ذکر کرده‌اند و اگر 72 نفر معروف را حساب کنیم دوتاى آنها بچه کوچک شیر خواره یا شکل شیرخواره بودند و جنگنده نبودند. این دسته از مدینه و بعد مکه به سمت کوفه حرکت کرده کوفه در نزدیکى کربلا قرار دارد در حدود 70 کیلومتر با کربلا فاصله دارد.

این دسته از مدینه و بعد از مکه حرکت کرده است که بیاید به کوفه، آن دسته مقابل ده هزار نفرى یا سى هزار نفر، بیشترشان از خود کوفه و اطراف کوفه حرکت کردند. یعنى نزدیک شهر و دیارشان هستند، آمده‌اندبه جنگ این دسته کوچک، بیشتر اینهایى که آمده‌اند به جنگ این دسته کوچک به طور مستقیم یا به طور غیر مستقیم این دسته را از مدینه یا از مکه به اینجا دعوت کرده‌اند و این دعوت کننده‌ها و میزبانان حالا آمده‌اند بامهمانان خودشان بجنگند. فردا میان این میزبانان ناسپاس ستمگر نادان بى وفاى نامهربان و این مهمانانى که به وسیله این میزبانها دعوت شده‌اند جنگى رخ مى‌دهد و همه مهمانها تقریبا از دم تیغ میگذرند و کشته مى‌شوند. شاید اگر روح حادثه کربلا نبود، تاریخ ، حادثه کربلا را یک همچنین چیزى ضبط مى‌کرد، اما این من بودم و شاید عده کمى مثل من که براى اینکه جلوه ای از جلوه‌هاى حادثه کربلا را در تاریخ گفته باشیم ،تاریخ حادثه کربلا را این جور نقل کردیم و الا تاریخ و افکار و احساسات حادثه کربلا را به صورتهاى بسیار عالى‌تر از این ثبت کرده و نقل کرده است امشب مشخصات و سرنوشت و هدف این دسته کوچک را بررسى مى‌کنیم فردا شب به خواست خدا مشخصات و هدف و سرنوشت آن دسته بزرگ را که درمقابل اینها قرار گرفتند.

بعد از شهادت على بن ابى طالب(ع) معاویه فرمانرواى تقریباً مطلق سرزمین پهناور اسلام است چون به فاصله کمتر از 6 ماه توانست هواداران على(ع) را که دوروبر امام مجتبى جمع شدند متفرق کند و قرارداد صلحى با امام مجتبى(ع) منعقد کند و خیال خودش را از جهت امام مجتبى و هواداران خاندان على راحت کند. جزو یکى از مواد مهم قرارداد صلح با امام مجتبى این بود که معاویه نباید هواداران و دوستان اهل بیت و على (ع) را تحت فشار و شکنجه قرار دهد. یکى دیگر از مواد مهم هم این بود که معاویه نباید براى بعد از خودش کسى را به عنوان خلیفه و فرمانرواى اسلام و مسلمین معرفى و منصوب کند. مواد دیگر هم بوده است. معاویه نسبت به ماده اول که خیلى فرصت نداد به فاصله کوتاهى شروع کرد هواداران على(ع)را بخصوص در نقاطى که دورتر از مدینه بود و به خصوص در بصره و کوفه سخت تحت فشار قرار داد و این فشار بعد از شهادت امام مجتبى خیلى شدیدتر شد.

وقایع عجیبى در این مدت اتفاق افتاده است، درهمین کوفه عده اى از دوستان على با فجیعترین و شکنجه دارترین وجه به دست عمال و فرمانداران معاویه کشته شدند. ماده دوم هم تا موقعى که امام مجتبى زنده بود معاویه مراعات کرد ولى چون می دید مرگش نزدیک شده مى‌خواست حکومت را درخاندان بنى‌امیه ثابت و استوار و دائمى بکند، تصمیم گرفت اول امام مجتبى را از میان بردارد به وسیله سم امام مجتبى را شهید کرد و بلافاصله شروع کرد مقدمات بیعت گرفتن براى یزید را فراهم کردن.معاویه در این راه، کارهاى عجیبى کرده است. اول مقیره بن شعبه فرماندار کوفه که پیر مردى بود نسبتاً محترم و مطیع بود دسیسه‌اى فراهم کرد . مورخین مى‌نویسند که این کار را مقیره براى خوش آمد معاویه کرد.

ولى از آنجا که معاویه در ذاتش بسیار نیرنگ باز بوده احتمال قوى میرود که تحریک خود معاویه بوده . مقیره که پیرمرد محترم و فرماندار استان بزرگ کوفه بوده از کوفه پا شود بیاید شام، پیش معاویه در یک مجلسى بگوید ، یا امیرالمومنین شما آیا نمى‌خواهید فکرى براى امت اسلام بعد از خودتان بکنید ؟ما مى‌ترسیم و نگرانیم که بعد از شما امت دچار اختلاف و تشتت بشود ،خواهش من که به نمایندگى اهالى کوفه به اینجا آمده‌ام این است که شما براى بعد از خودتان تکلیفى معین کنید که مسلمانها حیران و سرگردان نباشند .

معاویه هم یک قدرى دست روى دست مالید و گفت که آخر من چکار بکنم ؟ این کار که هم چنین درست نیست و من آخر کى را معین کنم؟ چه کار بکنم؟ کى را مثلا میگویید معین بکنم؟ کى خوب است معین بکنم ؟یزید، کى بهتر از یزید فرزند برومند امیرالمومنین معاویه اول ، همچنین شانه خالى مى‌کرد به آنکه حالا تا ببینیم چطور مى‌شود صلاح امت هست صلاح امت نیست.ولى بعد از دو سه جلسه بازى سیاسى بالاخره معاویه راى مقیره‌ابن شعبه را تصویب کرد و گفت حالا که ملت مسلمان علاقمند است یزید فرزند من به عنوان خلیفه و فرمانرواى مسلمین بعد از من باشد، البته به دلیل اینکه من باید مطیع ملت مسلمان باشم ، من یزید رابراى بعد از خودم خلیفه مى‌کنم. مقیره شما برگرد کوفه این مطلب را باز هم با مردم و بزرگان در میان بگذار ،اگر دیدى همین طور است که مى‌گویى و درست تشخیص دادى و مردم واقعاً داوطلب این مطلب هستند، به من اطلاع بده من این کار را خواهم کرد. مقیره برگشت کوفه و شروع کرد گروه گروه مردم را از کوفه به شام فرستادن که بفرمایید اینها مردم خودشان مى‌آیند به شام وتقاضا دارند که معاویه امیرالمومنین ، یزید را به عنوان خلیفه و جانشین خودش معین کند. به این ترتیب بازى شروع شد، هر روز عمال و فرمانداران معاویه از استانهاى مختلف سرزمین پهناور اسلام گروههایى را مى‌فرستادند به شام، اینها آنجا مى‌آمدند درحضور مردم تفاضا میکردند که معاویه یزید را خلیفه و جانشین قرار دهد .

کم کم معاویه دید زمینه فراهم شده اعلام کرد که یزید بعد از من فرمانرواى مسلمین است بخش نامه کرد به همه فرمانداران و والیان قسمتهاى مختلف که باید از مردم براى یزید بیعت بگیرید. یکى از این بخشها نامه‌ها آمد به والى مدینه . والى مدینه نامه نوشت به معاویه که زمینه اینجا فراهم نیست براى اینکه اینجا شهر پیغمبر است، مدینه‌النبى است، عده‌اى از بزرگان صحابه اینجا زندگى مى‌کنند عده‌اى از بزرگان خاندان پیغمبر اینجا زندگى مى‌کنند و این امر اینجا عملى به نظر نمى‌رسد به خصوص چهار شخصیت اینجا هستند که اینها زیر بار این مطلب نخواهند رفت و تا این چهار شخصیت با یزید بیعت نکنند ، مردم دیگر محال است ازشان بیعت بگیریم .در درجه اول اباعبد الله حسین بن على، عبدالله بن عمر ،عبدالرحمان ابن ابى بکر، عبدالله بن زبیر. این چهار نفر بسیار بعید است براى یزید از آنها بتوانیم بیعت بگیریم و حاضربشوند تن در بدهند و تا اینها نکنند از بیشتر مردم محال است بیعت گرفتن براى یزید . معاویه درجواب نوشت آنها را خصوصى بخواه، تطمیع کن، تهدید کن شاید بشود. به فاصله کوتاه والى مدینه براى معاویه نوشت من آنچه از دستم بر مى‌آمد کردم و نشد و نمى‌شود. معاویه گفت خیلى خوب با مدینه کارى نداریم فعلا مدینه مستثنى است .

چند ماهى گذشت، معاویه دستور داد به قسمتهاى دیگر با تاکید که باید بدون استثنا همه براى یزید بیعت کنند با شما، وقتى همه جا مسلم شد با یک گروه هزار نفرى از سواران سپاه سواره نظام زبده شام حرکت کرد آمد به سمت مدینه و وارد مدینه شد. ابن اثیر در کامل مى‌نویسد در اولین برخورد با حسین ابن على (ع) برخورد کرد .خیلى خونسرد و خیلى بى اعتنا و در جواب سلام گفت لا مرحباً بک ولا اهلا ، یعنى من به سلام شما پاسخ نمى‌دهم . بعد عبد الرحمن ابن ابى بکر و عبدالله ابن عمر و بعد عبدالله بن زبیر ، با هر چهار نفر برخورد بسیار تلخى کرد. ایام حج نزدیک بود. این چهار نفر هم مثل خیلى‌ها به سمت حج رفتند . معاویه در مدینه مدتى ماند و شروع کرد براى عده‌اى پول فرستادن، عده‌اى را تهدید کردن، عده‌اى را تطمیع کردن . تاآنجا که مى‌توانست در مدینه خودش شخصا فعالیت کرد تا زمینه افکار مردم مدینه را براى بیعت با یزید فراهم کند. در آنجا نقل میکنند که عایشه با معاویه برخورد تلخى کرد و گفتگویى میان عایشه و معاویه رخ داد که چون بحثمان طول می کشد از آن صرف نظر میکنم. معاویه دو سه نفر از عقلاى مدینه را ملاقات کرد.

آنها گفتند این راهى که تو مى‌روى راه درستى نیست تو نمى‌توانى با تهدید و زور با این چهار نفر مقابله کنى هر چند این چهار نفر الان نه حکومت در دستشان است نه سپاه دارند نه لشگر دارند هیچى ندارند ، اما استخوان و شخصیت آنها تو را خرد میکند صلاح در این است که بیش از این سر به سر اینها نگذارى ، برو حج و برگرد. ولى معاویه از آنهایى بود که وقتى دنبال یک هدفى را مى‌گرفت از هیچ کارى فرو گذار نمیکرد تا به هدف برسد. آمد مکه، در مکه که یک مجمع بزرگ اسلامى بود معاویه برخورد کرد باز با این چهار نفر، در آنجا خیلى به آنها خوش آمد گفت، خیلى محبت کرد، خیلى احترام کرد ،خودش اسب و نوکر فرستاد از آنها خواهش کرد به مجلس معاویه بیان،د این چهار نفر دیدند سیاست عوض شده . در مدینه با آن خشونت وتلخى و گستاخى، در مکه با این رویه نرم و آرام . چه خبر شده؟ چهار نفرى با هم جلسه کردند و گفتند کاسه‌اى زیر این نیم کاسه است، باید ما قبلا خودمان را براى مواجهه با معاویه آماده کنیم.

معاویه اتفاقاً به فاصله کمى از این چهار نفر دعوت کرد که در یک جلسه خصوصى ملاقات کند. به محض این دعوت، 4 نفر دور هم نشستند و مشورت کردند که کدام یک از آنها در آن جلسه صحبت کند. بالاخره عبدالله ابن زبیر انتخاب شد که در آن جلسه پاسخگوى معاویه باشد، معاویه این چهار نفر را دعوت کرد و باآنها خلوت کرد وشروع کرد مقدارى درباره یک یک اینها مدح و ثنا خواندن .آقا حسین ابن على شما،سید جوانان مسلمین هستید، آقاى جوانان مسلمانها هستى، فرزند زاده رسول خدا هستى، فرزند على مرتضى هستید، مقامتان چنین است، شأنتان چنان است، اما شما عبدالله ابن عمر فرزند عمر هستید که نسبت به اسلام چه کرده و چه کرده.

اما شماعبدالرحمن ابن ابى بکر پیرمردى هستى محترم، فرزند خلیفه اول هستید، چه هستى و چه هستى. اما شما عبدالله بن زبیر مردى هستى شجاع در تاریح اسلام، شجاعتها داشتى ،خودت و پدرت چنین چنان. مقدارى از آنها تمجید کرد ولى من از شما یک خواهشى دارم. چه شده است که شما از بیعت با فرزند من یزید امتناع کردید؟ فکر نکنید کار به دست یزید مى‌آید، کار بدست خود شماست، من قول میدهم تمام رتق و فتق امور به دست شما باشد و فقط اسم خلاقت روى یزید باشد که بعدها اختلاف پیش نیاید.

همه ساکت شدند. رو کرد بالاخره به عبدالله ابن زبیر و گفت تو یک حرفى بزن. گفت ما شما را معین میکنیم میان یکى از سه کار، یا اصلا خلیفه‌اى معین نکنیدو بگذارید بعد ازشما مردم خودشان خلیفه‌اى انتخاب کنند یا مثل ابوبکر که عمر را اصلا با او قوم وخویشى نداشت، با این که ابوبکر پسر داشت. محمدبن ابى بکر و عبدالرحمن ابن ابى بکر، بچه هایى داشت با اینکه پسر داشت، قوم وخویش داشت هیچ کدام از اینها را خلیفه نکرد، عمر را خواست که اصلا فاصله‌اش خیلى دور با قریش او را به عنوان خلیفه معین کرد . شما هم یک فرد شایسته‌اى را از غیر خاندان خودتان به عنوان زمامدار مسلمین معرفى کنید، یا مثل عمر کار را به شوراهاى محدود شوراى شش نفرى ده نفرى واگذار کنید .

اما این کار که شما مى‌خواهید براى بعد از خودتان براى اولین بار در تاریخ اسلام ، زمینه حکومت فرد دلخواه خودتان را براى بعد فراهم کنید. براى ما قابل قبول نیست. معاویه دید چى بگوید، گفت من که نمى‌توانم در پاسخ شما حرفى بزنم اینجا و عاجزم در اینکه در برابر منطق شما دلیل وبرهانى بیاورم . من حالا حرفى ندارم ،بسیارخوب فردا در یک جلسه عمومى ، من بلکه بتوانم نظر خودم را بگویم اما چون آدم ضعیف المنطقى هستم و شما خیلى منطقتان نیرومند است یک شرط دارم و آن این است که شما که در جلسه مینشینید من چه خوب بگویم چه بد بگویم چه راست بگویم چه دروغ بگویم، حق اینکه یک کلمه حرف بزنید ندارید و الان اعلام میکنم که فردا دو نفر با شمشیر برهنه بالاى سر شما از مأموران شام میگذارم که اگرکلمه اول راگفتید به کلمه دوم نمى‌رسد، سرتان را از تنتان جدا کرنند. من یا راست مى‌گویم فردا یا دروغ مى‌گویم، اگر راست مى‌گویم خوب، اگر هم دروغ مى‌گویم بگذارید من خودم این دروغ پاى خودم باشد. فردا شد و معاویه آمد در یک جلسه‌اى بسیار عمومى و گفتند امیرالمومنین معاویه مى‌خواهد سخنرانى کند .آمد رفت خطبه‌اى خواند. همه مردم هم نشسته بودند ساکت.

در چند گوشه مجلس هم چندمأمور شمشیر به دست بالاى سرچند نفر ایستاده‌اند البته جلسه آنقدر شلوغ است که این مطلب هم خیلى جلب توجه نمى‌تواند بکند. معاویه رفت منبر و شروع کرد مقدار زیادى ازمردم تعریف کردن وتهذیب کردن و بعد مقدار زیادى درباره یزید تعریف کردن و تمجید کردن که یزید پسر من چنین است و چنان است. نسبت به رعیت، نسبت به مردم و مسلمانان اینقدر مهر دارد ،علاقه دارد ، چنین است و چنان است و شنیدم که مى‌گویند چهار نفر از بزرگان مسلمین با خلافت یزید مخالفند. یکى حسین ابن على یکى عبدالرحمن ابن ابى بکر یکى عبدالله ابن عمر یکى عبدالله بن زبیر. عجب مردم دروغ مى‌گویند ، من خودم با اینها دیشب صحبت کردم ابداً مخالفتى ندارند ، هیچ مخالفتى ندارند اینها و کاملاً تصدیق مى‌کنند این مطلب را که خلافت یزید به صلاح امت اسلام است. به این ترتیب مامورانش را هم گذاشته بود و مخصوصاً عده‌اى از مردم شام را گذاشته بود که اول بیایند و همانجا با معاویه بیعت کنند .

این داستان را در تاریخ‌هاى معتبر برادران سنى مان نوشته‌اند از جمله کامل ابن اثیر جزو معاخذ بسیار مهم تاریخى اسلام است و شاید آقایان نمى‌دانم براى اولین بار هست که در تاریخ حادثه کربلا چنین ریشه هایى را مى‌شنوید. به این ترتیب این چهار نفر ماندند که چه کنند. حرف بزنند کشته مى‌شوند بى‌فایده. خوب کشته شوند اما بى‌فایده است و حرفشان را نمى‌توانند به مردم برسانند. چون کلمه اول به کلمه دوم نمى‌رسد. نقشه‌اى است معاویه بازى کرده و به ثمر رسیده است . ابن اثیر میگوید بعد از اینکه ازدحامى شد و مردم با معاویه بیعت کردند ، ریختند به جان این چهار نفر که عجب شما گفتید ما هرگز با یزید بیعت نمى‌کنیم پس چه شد؟ گفتند دروغ مى‌گوید معاویه .مردم گفتند نه خیر شما دروغ میگویید ،چرا همانجا بلند نشدید تکذیب بکنید؟ گفتنتد این بلا را آورده بود بر سر ما ، این توطئه را چیده بود، ولى کى بود که به این حرفها گوش کند. دیگر به این ترتیب معاویه نقشه خودش را بازى کرد و برگشت به شام در سال 56 هجرى. چهار سال بعد در سال شصتم هجرت، در ماه رجب، اول یا 15 ماه رجب ، مختلف روزش را نوشته‌اند که معاویه مرد و یزید آمد سرکار، باید برای یزید مجدداً بعد از اینکه مى‌آید سرکار به عنوان خلیفه بیعت بگیرند.

ملاحظه کنید بیعت قبلى به عنوان ولایت عهد و ولى عهد بوده و حالا باید به عنوان امیرالمومنین و خلیفه براى او بیعت بگیرند. مجدداً دستور داد به همه فرمانداران که از مردم بیعت بگیرید. از جمله به نعمان بن بشیر والى مدینه نوشت بیعت بگیرید و نوشت مخصوصا در مدینه سخت‌گیرى کن، بدون استثنا باید همه بیعت کنند و نسبت به این چهار نفر هم تذکر داد به هر قیمتى هست از آنها بیعت بگیر . نعمان فرستاد سراغ این چهار نفر، آنها که گفتند آن سه نفر دیگر فعلاً جزو بحث ما نیست .فرستاد سراغ امام حسین، امام حسین باعده‌اى از بنى هاشم آمدند به سمت دارالعماره، امام وارد مجلس شد. تنها نعمان و مروان بن حکم نشسته‌اند. نعمان قصه را گفت که من دستور دارم از شما بیعت بگیرم به عنوان خلافت براى یزید. حضرت فرمود نمى‌شود و من بیعت نمى‌کنم.

نعمان تهدید کرد و مروان هم تحریک کرد. فکر مى‌کنید که از نظر روح مبارزه و دلیرى وشجاعت الهى، امام حسین‌خوب بود همین جا در برابر دو نفر بایستد و مقاومت کند و مطلب همین جا تمام بشود؟ یا فکر مى‌کنید بهتر بود امام حسین هر تصمیمى دارد موقعى اجرا کند که در یک صحنه باز تاریخى آن تصمیم به مرحله عمل در آید .امام حسین از اول از روزى که معاویه مى‌خواست از او براى یزید بیعت بگیرد تصمیم خودش را گرفته بود باید در برابر این مطلب به قیمت جان قیام کند و بایستد اما جا و صحنه این جانبازى کجا باشد. این خیلى مسأله مهمى بود. صحنه این جانبازى در مجلس مکه‌اى باشد که معاویه دو نفر شمشیر به دست بالاى سر هر کدام از اینها گذاشته بود و امام حسین برخیزد صحبت کند همان جاکشته شود؟ نه. صحنه این مقاومت و دلیرى و شجاعت ایمانى و الهى در خانه نعمان ابن بشیر باشد که نعمان است و مروان است ؟ این بود که حضرت فرمود خوب نعمان تو اگر هم بخواهى ازمن بیعت بگیرى اینجا فایده ندارد چون مردم قبول نمیکنند تو مى‌دانى که بیعت گرفتن ازمن روى مردم اثر دارد اگر بخواهى بیعت بگیرى بهتر است فردا بیعت بگیرى در یک مجلس عمومى من هم ضمناً فکرهایم را بکنم.

نعمان پسندید. مروان به نعمان گفت نگذار برود از چنگت مى‌گریزد دیگرها، نعمان یک قدرى به او شاید دشنام هم داد. نقل میکنند دشنام هم به مروان داد گفت تو توطئه گر هستى تو دشمنى دارى با خاندان على. ول کن بگذار فردا این مطلب حل میشود. امام از خانه نعمان ابن بشیر ،آمد به منزل ، سحرگاه با خاندان از بیرانه به سمت مکه حرکت کرد. ابن اثیر باز مى‌نویسد تاریخ حرکت امام از مدینه به مکه در حدود بیست وهفتم یا بیست وهشتم ماه رجب بود . بعد از پنج روز در روز سوم ماه شعبان حضرت به مکه وارد شد .از سوم شعبان اینجا وقایع خیلى زیادى هست ولى نمى‌شود یک شب همه را گفت از سوم شعبان تا هشتم ماه ذى‌الحجه چهار ماه و پنج روز امام حسین در مکه هست. در این مدت وقایع زیادى در مکه پیش آمده وقایع زیادى هم درخارج از مکه پیش امده مخصوصاً در عراق که انشاءالله من فردا شب کوفه و بصره را به خصوص از نقطه نظر اجتماعى تا حدى معرفى خواهم کرد .در عراق که یک اختصاص یک خصوصیت و به اصطلاح اروپایى یک کاراکتر خاص اجتماعى دارند. مردم کوفه و بصره تشنجات و وقایعى رخ داده است و به هرحال وضع حکومت یزید متزلزل است.

حرکت امام از مدینه به مکه هم مسأله را در مدینه دچار اشکال کرده . مکه هم که پیداست حرم خداست. از کوفه عده زیادى از کسانى که باحکومت و خلافت یزید مخالف بودند نامه‌هاى متعدد نوشتند و امام حسین رادعوت کردند به کوفه که به آنجا برود و با او به عنوان امیرمومنان بیعت کنند. ملاحظه مى‌کنید تا قبل از این دعوت، قیام اباعبدالله در برابر یزید هیچ ارتباطى با مردم کوفه ندارد ارتباط قیام کربلا با مردم کوفه از این دعوت شروع مى‌شود . روز هشتم ذى الحجه امام با عده زیادى از همراهان و با تمام بستگان از مکه حرکت مى‌کند .ظاهر امر این است که امام مى‌آید به کوفه تا باکمک مردم کوفه خلافت اسلامى را بدست بیاورد. این ظاهر امر است. ولى امام حسین وصیت خود را در مکه نوشت و به دست برادرش محمد حنفیه داد هدف دیگرى را نشان مى‌دهد.

من جمله‌اى از این وصیت را مى‌خوانم در آن وصیت حضرت بعد از حمد و ثناى الهى و اظهار عقاید حقه چنین نوشت " انى لم اخرج عشرا و لا بصر و لامفسداً ولاظالما و انّ ماخرجتوا لطلب الاصلاح فى امه جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عى المنکر واسیر بیسره جدى و ابى " آگاه باشید من از اینجا بیرون نمى‌روم به دنبال ریاست و به طمع ریاست از روى خودخواهى، آگاه باشید من از اینجا بیرون نمى‌روم براى اینکه به مردم ستم کنم و پایه ظلمى بگذارم ،آگاه باشید من از اینجا بیرون نمى‌روم براى اینکه در میان امت اسلام فسادى بپا کنم .انگیزه من براى این قیام و حرکت این است که امت اسلام را دچار فساد مى‌بینم، قیام مى‌کنم و مى‌روم به‌خاطر اصلاح امت. قیام مى‌کنم و به پا مى خیزم در راه ترویج نیکى‌ها و مبارزه با فساد و بدیها .

مى‌خواهم درمیان امت اسلام به همان روشى که پیغمبر و جد من و امیرالمومنان على پدر من رفتار میکرد رفتار کنم . هدف خروج و قیام و نهضت حسینى وحادثه کربلا یک جا اینجا به صورت صریح و روشن درمکتوب امام(ع) درتاریخ ثبت شد در میان راه وقایع زیادى رخ داد تا نیمه راه بلکه تا دوسوم راه هنوز سیماى حرکت اباعبدالله این بود که مردم کوفه از او دعوت کردند. اباعبدالله و یاران و اصحابش بیایند به کوفه تا آنجا فرمانروا بشوند ولى در منزل سعلبیه دو نفر آمدند خدمت امام عرض کردند ما خبرى داریم. اعلانیه بگوییم یا درجلسه سرى؟ فرمود من چیزى ندارم از اصحاب و یاران خودم، اعلانیه بگویید. گفتند ما کمى پیش از این که به اینجا برسیم به یکى از مسافران که از کوفه مى‌آمد برخورد کردیم مرد بسیار مورد اعتمادى است گفت من از کوفه بیرون آمدم در حالى که مسلم بن عقیل نماینده حسین، هانیه بن عروه و عبدالله بن یقطر بزرگترین حامیان و سرشناسترین حامیان حسین در کوفه کشته شدند.

حضرت فرمود انا لله و انا علیه راجعون. حضرت از وسط راه قیس بن مسحر فیدابى را فرستاده بود به کوفه که حرکت امام را اطلاع دهد. و قیس بدست عمال ابن زیاد گرفتار شد. داستان بسیار آموزنده‌اى دارد در منزل اذیب به حضرت خبر دادند فرستاده مخصوص شما به کوفه به دست عمال ابن زیاد کشته شد. امام همه کسانى را که با او بودند را جمع کرد و در آنجا براى آنها صحبت کرد .خطابه‌اى خواند و بعد از حمد و ثناى الهى چنین فرمود: " اما بعد انه قد نزل من الامر ماقد تراو و ان‌الدنیا تبیرة وتنکرة " حوادث این طور است که مى‌بینید.

به طور کلى وضع محیط عوض شده "ادبر معروفها و ثمره شزاعا " خوبیها پشت کرده به مردم تلخى‌ها مستدام و پیگیر شده "فلم یدها منها اّلا ثبابة کتبابته الا نا "، یک ته مانده‌اى از این کاسه زندگى مانده و "خطیس عیش کلمرعاالبدیع " زندگانى پست بى ارزشى مثل چراگاه آفت دار بیشتر از آن باقى نمانده . بعد مى‌خواهد اعلام کند چرا از نظر امام حسین زندگى و دنیا و محیط این قدر فاسد شده ؟ چون نان امام حسین توى روغن نیست چون زندگى امام حسین تأمین نیست. نه زندگى امام حسین تا آخرین لحظات زندگى با بهترین وجه تأمین مى‌شد. چرا پس زندگى بر امام حسین تلخ است و به کام امام تلخ است . "الاترون اّن الحق لایعمل به و اّن الباطل لاینتاها عنه "نمى‌بینید کسى به حق عمل نمى‌کند و کسى از باطل خوددارى نمى‌کند و از گناه خوددارى نمى‌کند. بعد فرمود، اعلام مى‌کنم از همین جا وضع عوض شد "لیرقب المومن فى لقاءالله " هر مرد با ایمانى باید از حالا خودش را براى مرگ آماده کند و مشتاق لقاء خدا باشد ف "انى لاارلموت الا سعادة وللحیاة مع الظالمین الا برما، " اما من که پیشوا و امام شما هستم مرگ را براى خودم خوشبختى جاودان مى‌بینم و زندگى و همزیستى با ستمگران را مایه تیرگى دل و جان میدانم.

از اینجا پایه و اساس عوض شد. مورخین نقل مى‌کنند از همین جا امام فرمود هرکس مى‌خواهد برود، برود. هر کس به طمع زندگى با من آمده برود. بسیارى از اطرافیان امام حسین رفتند. امام با یاران و خاندان خودش از اینجا حرکت کرد. حرکت کرد و آمد و آمد روز دوم محرم به کربلا رسید و آنجا خیمه زد و بعد هم لشگر ابن زیاد به سرکردگى عمربن سعد آمدند در کربلا و پیامها رد و بدل شد تا امشب. امروز از حوالى غروب عده‌اى از سپاه عمربن سعد آمدند به صورت تقریبا حمله به سمت خیمه‌هاى اباعبدالله حضرت به برادرش عباس و عده‌اى از جوانان فرمود بروید ببینید چه خبر است و این سر و صدا از چیست. عباس برادرش با بیست نفر آمدند جلوى مهاجمین تا ببیند چه خبر است. گفتند ما دستور داریم یا از حسین براى یزید بیعت بگیریم یا الان حمله کنیم یک قدرى آنها را نصیحت کردند و ملامت کردند. بعد حضرت عباس فرمود پس بگذارید من برگردم پیش اباعبدالله و به او اطلاع دهم ببینم چه تصمیم مى‌گیرد. گفتند خیلى خوب بروید زود برگردید. حوالى غروب است حضرت عباس آمد خدمت برادرش عرض کرد آقا جان عده‌اى حمله کردند ، حرفشان هم این است، چه کنیم؟ فرمود برادرجان برو به آنها بگو من امشب را فرصت مى‌خواهم و فردا کار خودمان را با آنها یکسره خواهیم کرد. من عشق و علاقه‌اى مفرط به نماز و قرائت قرآن دارم .عشق و علاقه مفرط به مناجات با پروردگار دارم. دوست دارم شب قبل از شهادت را با نماز و راز و نیاز با پروردگار بگذرانم.

حضرت برگشت پیام آخر را فرمود قبول کردند و رفتند و گفتند بسیار خوب فردا حساب ما پرداخت کنید. بعد کمى هوا تاریک شده بود حضرت قبل از هر کار یک اقدام دیگر کرد فردا صحنه‌اى پیش مى‌آید که باید نه تنها حسین ابن على، حسین ابن على باشد بلکه باید تمام کسانى که در اردوگاه حسین هستند هم حسین صفت باشند. مبادا باز در میان این عده کسى باشد که فردا از فداکارى و جانبازى دریغ کند و لکه ننگى بر دامان مقدس این نهضت الهى باشد. حضرت همه آنها را جمع کرد خطابه‌اى خواند حمد و ثنا کرد خدا را .در این جمله‌هاى حمد و ثنا نکته‌هاى بسیار آموزنده هست خلاصه مى‌کنم بعد فرمود "اما بعد فانى لااعلم اصحاب اوفا و لا خیرا "من اصحابى ". من یارانى بهتر و وفادارتر از یاران خودم نمى‌شناسم و "لا اهل بیت عبر و لا اوصل من اهل بیتى. " قوم و خویشهایى نیکوکارتر و صله رحم دارتر از قوم و خویشهاى خودم نمى‌شناسم "فجزاکم الله انى خیرا " خداوند از جانب من به همه شما پاداش خیر بدهد بعد فرمود "الا و انى لا اذن یوم لنا منها اولى "من گمان نمى‌کنم دیگر روزى براى ما باقى مانده باشد از دست این مردم "قد اذنت لکم "من از همه شما تشکر مى‌کنم به همه شما اجازه مى‌دهم بروید " فنتبقوا جمیعا فى هل " همه‌تان بروید و از نظر من مجازید براى رفتن " لیس علیکم حرج منى و لا زمام "از جانب من نه سخت‌گیرى هست نه در مزیقه و رودروایسى باشید نه عهد و پیمانى من از شما انتظار دارم بروید، "و لیل قدغشیکم فتخذوا بجملا. " شب و تاریکى شب رسید دیگر حالا شب است تاریک است چراغى هم که نیست بر پشت و برگرده راهوار شب سوار شوید و بروید، بروید جان خودتان را به سلامت ببرید.

امام مى‌خواست در این لحظه اعلام کند که از این ساعت به بعد به خاطر حسین هم دیگر نباید بجنگید اى برادر من عباس، فردا دیگر براى برادرت حسین یا خواهرت زینب نجنگ، من به عنوان قوم و خویشى و برادرى از تو کمال سپاسگذارى را دارم، اینها هم با من کار دارند اگر مى‌خواهى بروى برو من از تو گله ندارم اگر مى‌خواهى بمانى بمان ولى نه براى حسین براى هدف حسین و خداى حسین .این است آن سطح عالى روح قیام کربلا و سال گذشته در همچین شبى من از نظر تقسیم بندى و ارزش یابى و مقایسه سه نوع قیام را مطرح کردم و بررسى کردم و چیزهایى عرض کردم اگر فرصت مى‌بود من حتى خلاصه آنها را عرض کنم آن وقت خوب معلوم مى‌شود که تاکجا قیام ابا عبدالله ادامه دارد.

در این قیام باید( درخود اباعبدالله که مسئله از اول این طور بود) در همه افراد دیگر از کوچک و بزرگ که در این قیام شرکت دارند، باید از این لحظه که لحظه جانبازى است، فقط یک هدف در نظر باشد و بس ،خدا و آیین خدا ،اسلام و امت اسلام، و مصالح امت اسلام البته این نهضت جاودانه زنده مى‌ماند .حالا خوب است اینها در پاسخ امام چى گفته باشند. بنى‌هاشم که هرچى بگویند حق دارند امام است و آقاى آنهاست که بزرگتر خاندان است و قوم و خویش است و به همه آنها مهر و محبت کرده . مسلم بن اوسجعه پیرمرد کوفى از جا برخاست عرض کرد آقا کجا برویم؟ تو را کجا بگذاریم و برویم؟ چگونه برویم؟ من اگر کشته شوم جسدم سوزانده شود خاکسترم به باد داده شود دوباره زنده شوم دوباره کشته شوم و اگر تا هفتاد بار این بلا به سرم بیاید محال است از حمایت از تو و هدف تو دست بردارم. ظهیر بن غین که در وسط راه به دعوت اباعبدالله به این اردوگاه پیوسته است ،برخاست گفت اى حسین ابن على ما که تا اینجا آمدیم مى‌دانیم براى چى آمدیم من اگر هزار بار کشته شوم و خاکم بر باد داده شود از شمشیر زدن در راه تو و هدف تو دست نخواهم کشید.

با این پاسخها معلوم شد در اردوگاه حسین نامحرمى نمانده مورخین عموما " در تاریخهایشان نقل نکردند که حتى یک نفر امشب بعد از این خطابه از اردوگاه حسین رفته باشند معلوم مى‌شود در آن تصویه اساسى صورت گرفته بود "سلام الله علیکم السلام علیک یا ابا عبدالله و على الارواح التى حلت بفنائک و اناخت برحلک علیکم منى سلام الله ابدا مابقیت و بقى الیل و النهار ". سلام بر تو باد اى اباعبدالله وسلام بر آن جانهاى پاک که پیرامون تو حلقه زده‌اند سلام خدا برشما باد تا ما هستیم و تا شب و روز هست "الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلک الهم العن الاثابته التى جاهده الحسین(ع) و شایعت و بایعت وطابعت على قتله. " بار الها از تو توفیق مى‌طلبیم همواره در راهى باشیم که پیشوایان الهى که براى ما معین فرمودى بوده‌اند. بار الها از تو مسئلت داریم ما نیز همیشه یارو یاور حق باشیم و دشمن آشتى‌ناپذیرباطل. مانیز همیشه آماده یار ویاور عدل باشیم دشمن آشتى‌ناپذیر ظلم و ظالم. بار الها از تو مى‌خواهیم امت اسلام را امتى سازى که در راهى که پیغمبر راهنماى بزرگت به آنها نشان داده مى‌روند و در این راه از هیچ گونه جانبازى و فداکارى دریغ ندارند و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته .

 

منبع: بنیاد نشر آثار آیت الله شهید بهشتی

 

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

پیشنهاد ما