تقابل میان ایران و آمریکا به قلم فریدون مجلسی
لزوم بازنگری آمریکا در رابطه با ایران
فریدون مجلسی نوشت: اکنون پس از دههها خصومت باید پرسید، حاصل این جنگ مزمن چه بوده است؟
«فریدون مجلسی» تحلیلگر مسائل بینالملل در یادداشتی در روزنامه سازندگی نوشت:
سخنان اخیر باراک اوباما در تجمع انتخاباتی میشیگان برای برخی یادآور فرصتهایی است که ایران در دوران ریاستجمهوری او برای پایان دادن به خصومت با آمریکا در اختیار داشت اما نتوانست بهدرستی از آنها استفاده کند. آیا منافع ایران و آمریکا ذاتاً در تضاد با یکدیگر قرار دارند؟ یا آنچه طی دهههای گذشته به تقابل دو کشور انجامیده بیش از آنکه ضرورتی اجتنابناپذیر باشد، نتیجه تصمیمهای سیاسی و غلبه نگاه ایدئولوژیک بر محاسبات منافع ملی بوده است؟
تجربه دوران اوباما نشان داد که حتی در یکی از پیچیدهترین دورههای روابط تهران و واشنگتن نیز امکان حرکت به سوی تفاهم وجود داشت؛ فرصتی که از دست رفت و هزینههای آن همچنان بر دوش مردم ایران سنگینی میکند.
حمایت آمریکا از اسرائیل از گذشته یکی از مهمترین عوامل تنش با جمهوری اسلامی بوده است.
پس از انقلاب در فضایی که جریانهای چپ و شعارهای عدالتخواهانه آنها نیز نفوذ قابلتوجهی داشتند، مخالفت با آمریکا و اسرائیل به یکی از پایههای سیاست خارجی ایران تبدیل شد. البته نمیتوان همه کسانی که در آن سالها به این جریانها گرایش پیدا کردند را به دلیل انتخابشان تخطئه کرد؛ فضای سیاسی و تبلیغاتی آن دوران پیچیدگیهای خاص خود را داشت. با این حال بهتدریج مخالفت با سیاستهای اسرائیل از دفاع از حقوق فلسطینیها فراتر رفت و به تقابلی گستردهتر تبدیل شد که دامنه آن به حزبالله و دیگر مسائل منطقهای نیز کشیده شد. در مقابل، آمریکا که امنیت اسرائیل را بخشی از تعهدات راهبردی خود میدانست بیش از پیش در برابر سیاستهای جمهوری اسلامی قرار گرفت.
باراک اوباما از این جهت اهمیت داشت که نشان داد یک رئیسجمهور آمریکا میتواند برخلاف جریانهای تندرو، منافع کشورش را در کاهش تنش با ایران جستوجو کند. اختلافهای او با بنیامین نتانیاهو نیز نشانهای از آن بود که منافع واشنگتن و تلآویو همیشه یکسان نیست. نتانیاهو حتی در مقاطعی بدون هماهنگی با رئیسجمهور آمریکا در کنگره سخنرانی کرد و با بهرهگیری از ادبیاتی عاطفی و عوامپسندانه کوشید، حمایت سیاسی بیشتری برای مواضع خود بهدست آورد. با این حال، رئیسجمهور آمریکا، فارغ از گرایش حزبیاش، مسئول حفظ منافع ملی کشور خود است و نمیتواند همه محاسباتش را با خواستههای دولت اسرائیل یکسان کند.
حمایت از اسرائیل برای آمریکا، هزینههایی جدی دارد. نخست، واشنگتن باید منابع مالی و نظامی گستردهای را برای حفظ امنیت و برتری نظامی این کشور اختصاص دهد؛ آن هم در شرایطی که اسرائیل انتظار دارد این حمایتها ادامه پیدا کند. دوم، استمرار خصومت با کشورهای منطقه، فرصتهای اقتصادی آمریکا را محدود میکند. خاورمیانه بازاری بزرگ و سرشار از منابع انرژی است و ایران نیز با ظرفیتهای طبیعی، جمعیت و توان اقتصادی خود میتوانست یکی از شرکای مهم تجاری آمریکا باشد. اما تحریمها و تقابل سیاسی، این فرصت را از دو طرف گرفته و راه را برای گسترش نفوذ چین و روسیه هموار کرده است.
البته نباید تصور کرد که منافع اقتصادی بهتنهایی همه اختلافهای سیاسی را از میان میبرد. با این حال هنگامی که آمریکا امکان حضور در بازار ایران را از دست میدهد، رقبایش از این خلأ بهره میبرند. گسترش روابط تهران و مسکو و حضور اقتصادی چین را میتوان، بخشی از پیامدهای این وضعیت دانست. در چنین شرایطی، سیاستی که قرار بود موقعیت آمریکا را تقویت کند ممکن است در عمل به تقویت رقبای آن بینجامد. از همینرو بازنگری در رابطه با ایران میتواند نهتنها به سود تهران بلکه در راستای منافع ملی آمریکا نیز باشد.
اکنون پس از دههها خصومت باید پرسید، حاصل این جنگ مزمن چه بوده است؟ آیا تقابل مستمر توانسته، امنیت و رفاه بیشتری برای مردم ایران فراهم کند؟ آیا ادامه این وضعیت جز افزایش هزینههای اقتصادی، محدود شدن فرصتهای توسعه و عمیقتر شدن بیاعتمادی، دستاورد روشنی داشته است؟ جنگی که نزدیک به نیمقرن ادامه یافته دیگر نمیتواند صرفاً با ارجاع به اختلافهای گذشته توجیه شود. اگر این تقابل ارتباط مستقیمی با منافع واقعی مردم ایران ندارد باید درباره ضرورت ادامه آن تجدیدنظر کرد.
شاید خصومت با اسرائیل بهسادگی و در کوتاهمدت فروکش نکند اما همیشه راهی برای کاهش تنش وجود دارد. در مقابل، آمریکا نیز باید اسرائیل را به سازگاری بیشتر با واقعیتهای منطقه وادار کند و بپذیرد که منافع واشنگتن تنها در حمایت بیقیدوشرط از تلآویو خلاصه نمیشود.
فرصت دوران اوباما از دست رفت. منافع ملی کشورها با شعار تعیین نمیشود؛ سیاستمداران باید امکانات، هزینهها و پیامدهای تصمیمهای خود را در نظر بگیرند و بپرسند کدام مسیر، امنیت و رفاه بیشتری برای ملتشان به همراه دارد. اگر آمریکا میتواند با کاهش تنش با ایران به منافع اقتصادی و راهبردی خود دست یابد، ایران نیز میتواند با کنار گذاشتن تقابل فرساینده، فرصتهای توسعه را باز یابد. صلح بهمعنای تسلیم نیست؛ همانطور که ادامه دشمنی نیز لزوماً نشانه اقتدار نیست. زمان آن رسیده است که ایران از جنگی مزمن و پرهزینه فاصله بگیرد و به سوی مصالحه، عادیسازی روابط با جهان و فراهم کردن شرایط زندگی متعارف و آسودهتر برای مردم خود حرکت کند.
دیدگاه تان را بنویسید